----------------------------------------------
1) آکِل = خورنده، کسی که می خورد (صیغة اسم فاعل).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1097.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:1098.txt">حافظ شكن</a></body></html>تو مگر بر لب آبی بهوس بنشینی
		ورنه هر فتنه که بینی همه از خود بینی

ادب و شرم تو را خسرو مهرویان کرد
		آفرین بر تو که شایستة صد چندینی

بعد ازین ما و گدائی که بسر منزل عشق
		رهروان را نبود چاره بجز مسکینی

سخن بی‌غرض از بندة مخلص بشنو
		ای که منظور بزرگان حقیقت بینی

تو بدین ناز کی و سرکشی ای شمع چُگل
		لائق بندگی خواجه جلال الدینیتو که با عقل و خرد در همه جا بد بینی
		لائق بندگی خواجه جلال الدینی

گر که پاکیزه نهادست بدو می‌گویم
		بهتر آنست که با شاعر بد ننشینی

حافظا عشق و گدائی که دلت باخته است
		چاره‌ات نیست دگر جز ملق و مسکینی

سخن بی‌غرض از حافظ شاعر مطلب
		گر که خواهان بزرگان حقیقت بینی

که کسی نیست بجز شاعرک و امثالش
		لائق بندگی و لافزن و ننگینی

ما بحق بندگی آریم و هزاران خواجه
		بایدش بندگی ما بجهان بگزینی

حاش لله که همه بندة یک مولائیم
		که غلو را نبود دفع بجز چندینی<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1100.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:1101.txt">حافظ شكن</a></body></html>•	علاوه بر اين چون در جواني و در دوران تحصيل با آيت الله سيد كاظم شريعتمداري همدرس بودم و در ايام اقامت در قم با ايشان مراوده داشتم، گمان نمي كردم وي انصاف را زير پا بگذارد. وي تا هنگام كتاب «درسي از ولايت» تا حدودي از من حمايت مي كرد و مهمتر اينكه تأييديه اي برايم نوشته و از من تعريف و تمجيد نموده و تصرفات مرا در امور شرعيه مجاز دانسته بود و حتي پس از انتشار «درسي از ولايت» نيز تا مدتي سكوت اختيار كرد. من نيز با توجه به سوابقم با وي، جواب او را به استفتايي كه در اين موضوع از او شده بود، در كارتي كوچك چاپ و تكثير كردم و به هر يك از كساني كه به مسجد يا منزل ما مي آمدند، يكي از اين كارتها مي دادم.

همچنين آيت الله حاج شيخ ذبيح الله محلاتي در پاسخ سؤال مردم درباره كتاب «درسي از ولايت» مي نويسد:
•	كتاب درسي از ولايت حجت الاسلام عالم عادل آقاي برقعي را خوانده ام، عقيده او صحيح است و ترويج وهابي نمي كند. سخنان مردم تهمت به ايشان است. اتقوا الله حق تقاته، ايشان مي فرمايد اين قبيل شعر درست نيست:
جهان اگر فنا شود علي فناش مي‌كند*
	قيامت اگر بپا شود علي بپاش مي‌كند

بنده هم عرض مي كنم اين شعر درست نيست.
امضاء: محلاتي
•	آقاي علي مشكيني نجفي نيز مي نويسد:
اينجانب علي مشكيني كتاب مستطاب درسي از ولايت را مطالعه نمودم و از مضامين عاليه آن كه مطابق با عقل سليم و منطق دين است خرسند شدم.
امضاء: علي مشكيني

•	آقاي حجت الاسلام سيد وحيدالدين مرعشي نجفي مي نويسد:
بسمه تعالي
حضرت آقاي علامه برقعي دامت افاضاته العاليه، شخصي است مجتهد و عادل و امامي المذهب و بنا به گفتار مشهور (كتاب و تأليف شخص دليل عقلش و آينه عقيده اش مي باشد) و ايشان مطالب بسيار عاليه راجع به مقام و شأن حضرت اميرالمؤمنين ((ع)) و ساير ائمه هدي عليهم السلام در كتاب «عقل و دين» و كتاب «تراجم الرجال» كه تازه به طبع رسيده و در ساير كتابهاي ديگرشان نوشته اند، و جار و جنجال و قيل و قال يك عده اشخاص مغرض و يا عجول و عصبي كه كتاب مستطاب درسي از ولايت را كاملا نخوانده و ايمان خود را از دست داده و قضاوت ظالمانه در حق معظم له مي كنند كوچكترين تأثيري نزد علما و عقلا ندارد واي به حال كساني كه اين ذريه طاهر ائمه هدي عليهم السلام را كه از چند نفر مراجع, تصديق اجتهاد دارد رنجانيده و در عين حال بهتان عظيم و افتراي شديد بر يك نفر مسلمان عالم فقيه ميزنند. حق تعالي فرموده: «إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (19) سورة النــور. 
خادم الشرع المبين: سيد وحيدالدين مرعشي نجفي 
به تاريخ شهر ذي القعده الحرام 1389 
22/10/1348
•	آيت الله خويي مرا خوب مي شناخت و به ياد دارم زماني كه در نجف سخنراني مي كردم و البته در آن زمان به خرافات حوزوي مبتلا بودم، ايشان سخنان مرا بسيار مي پسنديد و براي تشويق و اظهار رضايت از حقير، پس از پايين آمدنم از منبر، دهانم را مي بوسيد.
•	آقاي شاهرودي نيز بسيار مرا تشويق و تمجيد مي كرد. و حتي زماني در نجف شعب باطله اي از فلسفه بوجود آمده و عده اي از طلاب به فراگيري كتب و افكار فلاسفه حريص شده بودند و مراجع نجف از من خواستند براي طلاب آنجا كه اكثرا در اثر بي اطلاعي از قرآن و سنت، تضاد آنها را با افكار فلاسفه نمي دانند، سخنراني كنم، و بدين منظور آيت الله شاهرودي حياط منزلش را براي سخنراني من فرش مي نمود و از من مي خواست كه منبر بروم و مسايل اعتقادي را براي طلاب بيان كنم، من نيز درخواست ايشان را اجابت كرده و حقايق را براي طلاب بيان مي كردم. و ايشان نيز از من اظهار رضايت و تجليل و تمجيد بسيار مي نمود، ولي در اين اواخر كه به مبارزه با خرافات قيام كردم همه كساني كه مرا مي شناختند و سوابق مرا مي دانستند مرا تنها گذاشتند و سكوت اختيار كردند و بعضي از ايشان نيز به مخالفت برخاستند.
•	پس از اينكه حكومت شاه سرنگون شد و آقاي خميني به رياست رسيد، خواستم با ايشان تماس بگيرم، زيرا در جواني حدود سي سال با يكديگر همدرس و در يك حوزه بوديم و ايشان مرا كاملا مي شناخت و حتي پيش از آنكه به ايران مراجعت كرده و با اوضاع و احوال جديد ايران و وضعيت معممين در ايران آشنا شود، در سخنراني خود پس از فوت فرزند بزرگش آيت الله حاج سيد مصطفي خميني (كه متن آن در صفحه 9 روزنامه كيهان پنجشنبه اول آبان ماه 1359 چاپ شده) هر چند جرأت نكرد اسمم را بياورد ولي به اشاره گفته بود: «از آقايان علماي اعلام گله دارم! اينها هم از بسياري از امور غفلت دارند، از باب اينكه اذهان ساده اي دارند، تحت تأثير تبليغات سوئي كه دستگاه راه مياندازد واقع مي شوند، تا از امر بزرگي كه همه گرفتار آن هستيم غفلت كنند، دستهايي دركار است كه اينها را بغفلت واميدارد، يعني دستهايي هست كه چيزي درست كنند و دنبالش سر و صدايي راه بياندازند، هرچند وقت يكبار مسأله اي در ايران درست ميشود و تمام وعاظ محترم و علما و اعلام وقتشان را كه بايد در مسايل سياسي و اجتماعي صرف شود در مسايل جزئي صرف ميكنند. در اينكه زيد مثلا كافر است و عمرو مرتد و آن يك وهابي است صرف ميكنند. عالمي را كه پنجاه سال زحمت كشيده و فقهش از اكثر اينهايي كه هستند بهتر است و فقيه تر ميباشد ميگويند وهابي است!، اين اشتباه است، اشخاص را از خودتان جدا نكنيد، يكي يكي را كنار نگذاريد، نگوييد اينكه وهابي است و آن كه بي دين است و آن نميدانم چه هست؟! (اگر اين كار را كرديد) براي شما چه ميماند؟!»
•	با شنيدن نامم آقاي خميني به دخترم احترام بسيار كرد و نامه را گرفت و با خود برد و دخ