است

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد
		که می حرام ولی به ز مال اوقافست

بدرد صاف تورا حکم نیست خوش درکش
		که هر چه ساقی ما کرد عین الطافست

ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر
		که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قافست

خموش‌حافظ و این نکته‌های چون‌ زر سرخ
		نگاهدار که قلاب شهر صراف استکنون که شاعر خل مست بادة صافست
		بصد هزار بیان تهمتش در اوصافست

بکسب علم و هنر کوش و مشنو از صوفی
		که گفتِ شاعر بافنده گفت اجلافست

فقیه‌ مدرسه ‌نی مست‌ گشت و نه از خود گفت
		که حکم حکم خدا بود و عین الطافست

فقیه مدرسه کی مست همچو شاعر بود
		بحکم شاعر رند می به ز مال اوقافست

حرام به ز حرامی نگفت جز جاهل
		بلی نتیجة اشعار این چنین لافست

مکن تمسخر دین و قیاس مَی بر وقف
		حرام به نبود بهتری آن بافست

بود حرام بد و بدتر و در آن به نیست
		ببین که شاعر نادان نه اهل انصافست

کند بطعن و تسمخر حرام را تجویز
		که می حرام ولی به ز مال اوقافست

اگر قیاس به و بهتری روا باشد
		دیگر حرام نماند قیاس اجحافست

ز درد صاف بود نهی از خدا و رسول
		تو کافری که چرندت ز قاف تا قافست

مبُر ز خلق فقیها بقول شاعر مست
		رسول حق بسیاست خداش وصّافست

بلی چو شاعران همة کافران چنین گویند
		جدا سیاست است ز دین حکم جاهل ‌از نافست

رواج کفر و خرافات شد از این اشعار
		مگو که مدح نصاری ز شاعران صافست

خموش برقعیا نکته‌های کفرش بین
		که خلق بیخبرند و خدای صرافست<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:165.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:166.txt">حافظ شكن</a></body></html>گل در بر و می در کف و معشوق بکامست
		سلطان جهانم بچنین روز غلامست

گوشم همه بر قول نی و نغمه و چنگست
		چشمم همه بر لعل لب و گردش جامست

در مذهب ما باده حلال است و لیکن
		بی روی تو ای سرو گل اندام حرامست

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
		همواره مرا کنج خرابات مقامست

از ننگ چه گوئی که مرا عار ز ننگست
		وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نامست

می‌خواره و سر گشته و رندیم و نظر باز
		وانکس که چه ما نیست در این شهر کدامست

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
		کایّام گل و یاسمن و عید صیام استصوفی که ورا باده و می در کف و جامست
		ابلیس ورا چاکر و هر دیو غلام است

گوشش همه بر قول نی و نغمه و چنگست
		او را نه خبر از حق و نی قول امام است

در مذهب او باده حلال است چو کافر
		با پیر مغان مرشد او کفر تمام است

نی مسجد و نی عالم و نی دین و نه صنعت
		همواره ورا کنج خرابات مقام است

از ننگ مگو صوفی ما ننگ نفهمد
		وز نام مگو شاعر ما عار ز نام است

می‌خواره و سرگشته و رند است و نظر باز
		بر کفر امام است و خود از حزب لئام است

هر کفر و عیوبی و خرافات در او جمع
		معجون همه در کف او جمله لجام است

حافظ چه کنی فخر باینگونه خرافات
		با می نشین خدعه مکن باده حرام است

هان برقعیا این سخنان گرچه بود زشت
		لیکن شعرا را بزبان ورد مدام است<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:168.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:169.txt">حافظ شكن</a></body></html>حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
		باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست

پنجروزی که درین مرحله مهلت داری
		خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش
		که‌ چه ‌خوش ‌بنگری ‌ای سروروان ‌این همه‌ نیست

دولت آنست که بیخون دل آید بکنار
		ورنه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست

زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار
		که ره از صومعه تا دیر مغان اینهمه نیستحاصل کارگه کون و مکان بسیار است
		سببی جوی که اسباب جهان بسیار است

پنجروزی که در این مرحله‌ای کوشش کن
		خوش میاسای زمانی که زمان بسیار است

سعی کن تا بدهندت ارم و جنت و حور
		که جزای عمل نیک کسان بسیار است

هرکه کوچک شمرد جنت حق بیدین است
		سیّما  کوثر و طوبی کم آن بسیار است

طعن و تحقیر مکن جنت و طوبی تو ز کفر 
		یک نسیمش بشما دوزخیان بسیار است

دولت انست که از مرد بود بی منت
		گر بود مزد عمل باغ جنان بسیار است

شاعر! ایمن مشو از رهزن و نیکو بنگر
		که ره از مسجد تا دیر مغان بسیار است

حافظِ جام نداند که ز ایمان تا کفر
		بس بود فرق کزان سود و زیان بسیار است

برقعی تنبلی و سستی و اهمال بنه
		چه تو را حاجت تقریر و بیان بسیار استتشكر ديد از صاحب مقامي
	اگر زر داد دعبل را امامي*

كه در آنها بيان گشته عقايد
	مرا صدها كتاب است و قصائد*

به جز ايراد و طعن ناروايي
	نديدم يك تشكر، ني عطايي*

مرا خوف است از اهل خرافات
	اگر وي بود خائف از مقامات*

مرا گريه براي اصل دين است
	اگر وي گريه اش بر اهل دين است*

مرا امني نباشد از مقامي
	اگر وي گفت رازش با امامي*

هدف، اين مادحين را جمله پول است
	اگر اشعار وي طبق اصول است*

دو سي سال است ما را دل پر از خوف	اگر سي سال ترسي داشت در جوف*

ندارم غير الطافت پناهــــي
	الها بر غم و رنجم گواهي*

چرا مرآت گشتم بهر كـــوران
	الها من بسي هستم پشيمان*

تنم رنجور از صد ابتلا شــــد
	در اينجا خسته جانم از بلا شد*

ندارد دهر ما جز رنج و عصيان
	زمان ما زمان كفر و طغيـــان*

نه ياري ني معيني نه جليســـي
	در اين پيري ندارم من انيسي*

رساني مرگ ما با روح و راحــت
	مگر ما را كني مشمـول رحمـت*

مزيد فضل خود بر او عطا كــن
	إلها برقعــي را بها كـــن*<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:171.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:172.txt">حافظ شكن</a></body></html>کس نیست که افتادة آن زلف دو تا نیست
		در رهگذری نیست که دامی ز بلا نیست

چون چشم تو دل میبرد از گوشه‌نشینان
		دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست

روی تو مگر آئینة لطف الهی است
		حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست

گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
		در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست

در صومعة زاهد و در خلوت صوفی
		جز گوشة ابروی تو محراب دعا نیستکس‌نیست که بدنام از آن زلف دوتا نیست
		در رهگذری نیست کز آندام جفا نیست 

هر کس که بدام خط زلف است بتان را
		حقا ز خدا دور  و ورا شرم و حیا نیست

گر عیب و مرض نیست ز چه لطف الهی
		در روی بتانست مگر ارض و سما نیست

گر پیر مغان رهزن تو شد چه تفاوت
		مقصود تو جز مقصد شیطان دغا نیست

گر هیچ‌ سری نیست که سری ز خدا نیست
		پس بغض تو بر زاهد حقا که بجا نیست

این گفته و صد گفتة دیگر بخلافش
		از شاعر مکار بجز مکر و ریا نیست

گه عاشق و گه رند و گهی مست و نظر باز
		هر رنگ در او هست فقط رنگ هُدی نیست

چون بندگی صوفی ما بر رخ پیر است
		او را خبر از معرفت و دین خدا نیست<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:174.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:175.txt">حافظ شكن</a><a class="text" href="w:text:176.txt">ایضاً حافظ شکن</a></body></html>عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
		که گناه دیگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
		هر کس آن درَود(1)  عاقبت کار که کِشت

نا امیدم مکن از سابقة لطف ازل
		توچه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت

نه من از پردة تقوی بدر افتادم و بس
		پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

همه‌کس طالب‌ یار است چه‌ هشیار و چه ‌مست
		همه‌جا خانة عشق 