يانت کنيم و مالهايشان را مباح بدانيم بر ما گناهي نيست، چون آنها حرمتي ندارند. خداوند متعال مي گويد: « وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»  و آنها به شدت گناهکار خواهند بود. پس دو کار زشت را مرتکب شده اند؛ يکي خيانت و تحقير اعراب، و ديگري دروغ بستن به خدا، در حالي که آنها زشتي و قبح کار خود را مي دانند، پس اينان مانند کساني نيستند که از روي ناداني و گمراهي چنين مي کنند.
سپس خداوند متعال فرمود: « بَلَي» آن طور نيست که آنها مي گويند، بلکه « مَن أَوفَي بِعَهدِهِ وَاتَّقَي» هرکس به حقوق الهي و آفريدگانش وفا کند، اين فرد پرهيزگار است، و خداوند او را دوست مي دارد. يعني هرکس برخلاف اين عمل کند، و به پيماني که بين او و مردم است وفا ننمايد، و پرهيزگار نباشد، خداوند او را کيفر ميدهد و او را بر اين کار به شدت مجازات مي کند. کساني که دنيا را به بهاي دين مي خرند، و کالاي اندک دنيا را انتخاب مي کنند و با قسم هاي دروغين و عهدشکني، دنيا را به دست مي آورند، « وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» خداوند با ايشان سخن نمي گويد، و روز قيامت به آنها نمي نگرد، و آنها را پاک نمي سازد، و براي آنان عذابي دردناک است.
يعني خش خدا، و کيفر الهي بر آنان واجب و مقرر گشته، و آنها از پاداش الهي محروم شده، و از تزکيه الهي بي نصيب مي مانند، و در روز قيامت در حالي که مرتکب جنايت و گناهان بزرگ شده اند، در پيشگاه خدا حاضر مي شوند.وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ، و از ميان  ايشان  گروهي  هستند که  به  شيوه  کتاب  خدا سخن  مي  گويند ، تا، پنداريد که  آنچه  مي  گويند از کتاب  خداست  ، در حالي  که  از کتاب  خدا  نيست  و مي  گويند که  از جانب  خدا آمده  و حال  آنکه  از جانب  خدا نيامده   است  و خود مي  دانند که  بر خدا دروغ  مي  بندند.
گروهي از اهل کتاب، کتاب خدا را تحريف مي کنند، « يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ» و اين تحريف لفظي و تحريف معنوي را شامل مي شود. سپس آنها گمان مي برند که اين تحريف زشت بخشي از کتاب است، و آنها دروغ مي گويند، و به صراحت به خدا دروغ نسبت مي دهند، و آنها به سرنوشت و به سرانجام بد خود واقفند.مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللّهِ وَلَـكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ ، نسزد هيچ  بشري  را که  خدا به  او کتاب  و حکمت  و نبوت  داده  باشد ،  آنگاه به ، مردم  بگويد که  بندگان  من  باشيد نه  بندگان  خدا  و حال  آنکه   پيامبران مي  گويند : همچنان  که  از کتاب  خدا مي  آموزيد و در آن  مي  خوانيد  ، پرستندگان  خدا باشيد.
وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ ، و نيز به  شما نمي  فرمايند که  فرشتگان  و پيامبران  را خدايان  پنداريد  آيا پس  از آنکه  اسلام  آورده  ايد شما را به  کفر فرمان  مي  دهند ?
قطعا امکان ندارد، و محال است انساني که خداوند وحي و کتاب و نبوت را به وي داده و حکم شرعي را به او بخشيده است ، و مردم را به پرستش خدا فرا خواند، و به پرستش پيامبران و فرشتگان و قرار دادن آنها به جاي خود دستور دهد، چون اين کفر است، زيرا او با اسلام مبعوث شده است که از هر جهت با کفر منافي است، پس چگونه او به ضد آن دستور مي دهد؟ اين غير ممکن است، زيرا حالتي که او بر آن قرار دارد، و فضيلت ها و ويژگي هايي که خداوند به او ارزاني داشته است، مقتضي عبودت و بندگي و فروتني کامل براي خداي يگانه و قهار مي باشد.
و اين پاسخي است به گروه نصراني هاي اعزامي از نجران، چرا که فريب خوردگي و تکبر آنان به جايي رسيد که گفتند: اي محمد ! آيا ما را دستور مي دهي تا تو را عبادت کنيم؟ اين در حالي بود که خداوند آنها را دستور داده بود که خدا را بپرستند، و از او پيروي  کنند. پس خداوند باري تعالي آنچه را که بر زبان آوردند منتفي کرد و فرمود: پوچ بودن سخن آنها و امثال آنان در اين مورد آشکار است.وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ ، و خدا از پيامبران  پيمان  گرفت  که  شما را کتاب  و حکمت  داده  ام  ، به ، پيامبري  که  آيين  شما را تصديق  مي  کند و به  رسالت  نزد شما مي  آيد بگرويد وياري  اش  کنيد  گفت  : آيا اقرار کرديد و عهد مرا پذيرفتيد ? گفتند :  اقرار کرديم   گفت  :پس  شهادت  دهيد و من  نيز با شما از شاهدانم.
فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ، و هر که  از آن  پس  سرپيچي  کند از فاسقان  است.
در اين جا خداوند خبر مي دهد که به سبب کتاب و حکمتي که به پيامبران ارزاني نموده است کتاب و حکمت که مقتضي آن بود که به نحو احسن و به طور کامل و تمام حق خدا را به جاي آورند، از آنان پيمان گرفته است اگر پيامبري نزد آنها آمد و تصديق کننده چيزي بود که آنها با خود دارند، از قبيل توحيد، حق، دادگري، و اصولي که اديان بر آن اتفاق دارند، بايد به او ايمان بياورند و وي را ياري دهند. 
پس آان بر  اين امر اقرار و اعتراف نمودند، و خداوند آنها را گواه قرار داد، و بر آنها گواه شد. و کساني را که با اين پيمان مخالفت ورزند، شديدا مورد تهديد قرار داد.
و اين يک امر فراگير بين پيامبران است ، چرا که راه همه يکي  است، و همه بر آن  اتفاق دارند، و بر آن پيمان بسته اند. و به طور کلي از هريک از آنان پيمان گرفته شده تا به محمد (ص) ايمان بياورند، و او را ياري  کنند. و هرکس ادعا کند که از پيروان آنهاست، بداند که دين محمد (ص) دين آنهاست، و خداوند از آنان پيمان گرفته است که به دين وي ايمان بياورند و آنان نيز به صحت آن اقرار و اعتراف کرده اند. 
پس کسي که گمان برد پيرو يکي از آن پيامبران است، سپس از بيرون کردن از محمد روي برگرداند، او فاسق و از طاعت الهي بيرون رفته است، و پيامبري را که او گمان مي برد پيروش مي باشد، تکذيب کرده، و با راه او مخالفت ورزيده است.
واين اقامه حجت بر آن دسته از اهل کتاب و صاحبان اديان سماوي است که به محمد (ص) ايمان نياورده اند، زيرا آنها نمي توانند به پيامبرا