یرد، و نباید او را به چیزی وادار نماید که در توانش نیست، بلکه باید به خوبی از او دیه بگیرد و او را در تنگنا قرار ندهد. و بر قاتل لازم است « وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ» که بدون تاخیر، و بدون کم و کاست، و با ادب و متانت کامل دیه را بپردازد.
پس آیا جزای کار نیکی که ولّی مقتول با او کرده و وی را بخشوده است جز پرداخت دیه به نحو احسن چیز دیگری است؟ و در رابطه با ادای همه حقوقی که بر ذمه آدمی تعلق می گیرد، به نیک رفتاری دستور داده شده است؛ به صاحب حق دستور داده شده است که به خوبی حقش را پیگیری نماید، و به کسی که حق بر گردن اوست دستور داده شده است به نیکی آن را ادا نماید . و خداوند متعال در این بخش از آیه : « فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ» مسلمانان را به صرف نظر کردن از کشتن قاتل و گرفتن دیه تشویق کرده است، و بهتر آن است که قاتل را بدون گرفتن دیه آزاد کرد. و سخن خداوند که می فرماید: « أَخِيهِ» بیانگر آن است که قاتل، کافر نیست، چون منظور از برادر در اینجا برادر ایمانی است، پس او با ارتکاب قتل از دایره ایمان بیرون نمی رود، و به طریق اولی کسی که مرتکب گناهانی می شود که از کفر پایین ترند کافر نمی شود، بلکه به سبب ارتکاب گناه، ایمانش دچار نقص و کمبود می گردد. و هرگاه اولیای مقتول گذشت کردند یا بعضی از آنها گذشت نمودند، خون قاتل مصون خواهد بود . پس « فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ» هرکس بعد از گذشت کردن، تجاوز کرد. « فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ» در آخرت برای او عذابی دردناک است. و اما حکم کشته شدن متجاوز از آیه های گذشته فهم می شود، چون او یک نفر همانند خود را کشته است، پس بدین سبب کشتن او واجب می شود. و عده ای « عذاب دردناک» را به « قتل» تفسیر نموده و گفتنه اند: آیه بیانگر آن است که کشتن او تعیین می گردد و جایز نیست او را عفو نمود . و بعضی از علما نیز چنین گفته اند. صحیح قول اول است، چون جنایت او از جنایت دیگران بزرگتر و  فراتر نیست.
سپس خداوند حکمت والای خویش را در مشروعیت قصاص بیان کرده و می فرماید: « وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ » و خون شما با قصاص مصون می ماند و جنایتکاران از ارتکاب قتل باز می آیند، چون وقتی کسی بداند اگر کسی را بکشد کشته می شود، به ندرت مبادرت به قتل می کند. و هرگاه یقین حاصل شود که قاتل کشته می شود، دیگران می ترسند و از قتل دوری می گزینند. 
پس اگر عقوبت و سزای قاتل غیر از کشته شدن باشد، مردم آن گونه که به سبب قصاص قاتل از شرارت باز می آیند، به سبب دیگر مجازات ها از شرارت باز نمی آیند. نیز سایر مجازات های شرعی باعث عبرت آمیزی و بازآمدن از جنایت است، و این بیانگر حکمت خداوند حکیم و  بخشنده است. و« حَیوَةُ» را به صورت « نکره » ذکر کرد، تا مفید تعظیم و تکثیر باشد.
و از آن جا که حقیقت این حکم را جز کسانی که دارای عقل کامل و درک عمیق هستند، نمی دانند، فقط آنها را مورد خطاب قرار داده است. و این دلالت می نماید که خداوند دوست دارد بندگانش از افکار و عقل هایشان بهره بگیرند و در حکمت های احکام الهی و مصالحی که بر کمال خداوند و کمال حکمت و عدل و رحمت گسترده اش دلالت می نمایند، بیندیشند. و  از این آیه استنباط می شود که هرکس در راستای فهم حکمت و تدبیر خدا در جهان هستی از عقل و خرد خویش بهره بگیرد سزاوار ستایش است و از خردمندانی است که خطاب الهی متوجه فضیلت و شرافت برای قومی که می اندیشند کافی است. « لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون» باشد که تقوی پیشه کنید. چون هرکس که پروردگارش را بشناسد، اسرار بزرگ و  حکمت های شگفت انگیز و نشانه های والایی را که در دین و شریعت الهی است می شناسد، و این باعث می شود تا تسلیم فرمان خدا شود و گناهانش را  بزرگ بپندارد و آنها را ترک نماید. پس با داشتن چنین اوصافی سزاوار است که از پرهیزگاران باشد.وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحمته ويُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًا و چون از آنان و از چيزهايي که به جز خدا مي پرستند کناره گرفتيد، به آن غار پناه ببريد تا پروردگارتان رحمتش را بر شما بگسترداند و در کارتان براي شما گشايشي فراهم آورد. 
يعني برخي از ايشان به برخي ديگر گفتند: قومتان از شما بريده اند و دين ديگري دارند، پس راهي جز نجات و فرار از شر آنها نداريد و بايد از اسباب و راههايي که به نجات از آنها منتهي مي شود است،اده کنيد، چون راهي براي جنگيدن با آنها نيست، و نيز نمي توانيد در ميان آنها باقي بمانيد در حالي که دين ديگري دارند. 
(فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحمته ويُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًا) پس به غار پناهنده شويد و در آن پنهان گريد، تا پروردگارتان رحمتش را بر شما بگسترداند و وسايل رفاه و رهايي شما را از اين کار مشکلي که در پيش رو داريد مهيا و آسان سازد. 
و پيش تر گذشت که آنها چنين پيش خداوند دعا کردند (ربنا آتنا من لدنک رحمه وهبي لنا من  امرنا رشدا) پروردگارا از جانب خود رحمتي به ما ببخش و در کارمان راهيابي را برايمان فراهم فرما. پس آنان اظهار داشتند که قدرت و توانايي ندارند و براي سامان يافتن کارشان به خدا پناه بردند، و نيز به خدا اعتماد داشتند که چنين مي کند، پس خداوند رحمت خويش را بر آنها گسترداند و وسايل رفاه و رهايي آنان را مهيا و آسان نمود، و آنان و دينشان را محفوظ کرد و آنها را نشانه هايي براي آفريدگانش قرار داد. و نام نيکي از آنها بر جاي گذاشت تا مورد ستايش قرار گيرند. و اين رحمت الهي نسبت به آنهاست. و هر وسله اي را برايشان ميسر نمود و جايي که در آن خوابيدند، بي نهايت مکاني امن و محفوظ بود. بنابراين فرمود:وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُّرْشِدًا و خورشيد را مي بيني که چون بر مي آيد به طرف راست غارشان مي گراييد، و چون غروب مي کند به طرف چپشان مي گراييد، در حالي که آنان در محل وسيع غار قرار داشتند، اين از نشانه هاي خداست، هر کس که خداوند او را هدايت کند راه يافته است، و هر که را گمراه نمايد براي او دوست و راهنمايي نمي يابد. 
وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا و آنان را بيدار مي پنداري، حال آنکه آنان خفته اند. و ما آنان را به راست و چپ مي گردانديم، و سگشان دو دستش را به آستانۀ در گشاده بود، اگر بديشان مي نگريستي از آنان مي گريختي و به راستي سرتا پاي از ترس و وحشت آک