ر مي شوند و هيچ کس نمي تواند از خدا پنهان شود، و چون حاضر شند به جر و بحث مي پردازند و هر يک از خود دفاع مي نمايد و مي خواهد از سرنوشتي که براي او رقم خورده دفاع کند، ولي چگونه مي تواند از آن سرنوشت محتوم رهايي يابد؟
(فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ)و پيروان مقدلين به ساني که خود را بزرگ مي پنداشتند و مردم از آنها پيروي مي کردند و رهبران گمراهي و انحراف بودند، مي گويند: (إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا) ما در دنيا پيروان شما بوديم؛ ما را به گمراهي دستور داده و آن را براي ما زيبا جلوه داده و ما را فريب داديد. (فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَيْءٍ) پس آيا مي توانيد چيزي از عذاب خداوند را از ما دور کنيد، گرچه به اندازۀ ذره اي باشد؟ (قَالُواْ )کساني که از آنها پيروي مي شد و رئيس و پيشوا بودند، مي گويند (اغوينهم کما غوينا) آنها را گول زديم همانطور که خود فريب خورديم و (لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ) اگر خداوند ما را هدايت مي کرد ما هم شما را هدايت مي نموديم، پس هيچ کس براي ديگري نمي تواند کاري بکند (سَوَاء عَلَيْنَآ أَجَزِعْنَا) براي ما يکسان است در مقابل عذاب چه بي تابي کنيم (أَمْ صَبَرْنَا) يا شکيبايي ورزيم (مَا لَنَا مِن مَّحِيصٍ )هيچ پناهگاهي نداريم که به آن پناه ببريم و از عذاب خدا به سوي آن بگريزيم. وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ و هنگامي که کار به پايان ريسد او کار از کار گذشت شيطان مي گويد: «خداوند به شما وعدۀ راستين داد و من به شما وعده دادم و با شما خلاف وعده کردم. و من هيچ سلطه اي بر شما نداشتم جز اينکه شما را دعوت نمودم و شما هم دعوتم را پذيرفتيد. پس مرا سرزنش مکنيد و خودتان را سرزنش نماييد، نه به من رياد شما مي رسم و نه شما به فرياد من مي رسيد، بي گمان به اينکه پيش از اين شما مرا شريک خدا مي دانستيد کافرم. بي گمان ستمکاران عذاب دردناکي دارند».
(وَقَالَ الشَّيْطَانُ) و شيطان که به سبب هر شر و بدي است که در دنيا اتفاق اتاده يا مي افتد، اهل جنم را خطاب مي کند و از آن بيزاري مي جويد، (لَمَّا قُضِيَ الأَمْرُ) هنگامي که کار به پايان رسيد و اهل بهشت وارد بهشت مي شوند و اهل جهنم وارد جهنم مي روند، مي گويند: (إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ) خداوند از طريق پيامبرانش به شما وعدۀ راستين داد اما شما از او پيروي نکرديدف و اگر از او اطاعت مي کرديد به کاميابي بزرگي دست مي يافتيد، (وَوَعَدتُّكُمْ) و من به شما وعدۀ خير و نيکي دادم، (فَأَخْلَفْتُكُمْ ) ولي با شما خلاف وعده نمودم. يعني آرزوهاي پوچ و باطلي که در دل شما ايجاد کردم به دست نيامد و هرگز تحقق نيافت. 
(وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ)و من هيچ دليلي نداشتم که سخنم را تاييد نمايم. . (إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ) جز اينکه شما را دعوت نمودم و شما هم دعوت مرا پذيرفتيد. يعني شما را به سوي خودم فراخواندم و آن را برايتان زيبا جلوه دادم و شما از روي هواي نفس و پيروي از شهوتهايتان فراخوان مرا پذيرفتند(فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُواْ أَنفُسَكُم) پس مرا سرزنش مکنيد بلکه خويشتن را سرزنش نماييد، زيرا سبب گمراهيتان و موجب عقاب و عذاب خودتان بوديد. (مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ ) در اين عذابي که شما در آن هستيد من نمي توانم به فريادتان برسم، (وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِيَّ) در اين عذابي که شما در آن هستيد من نمي توانم به فريادتان برسم، 
(إِنِّي كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ) از اين مرا شريک خدا قرار مي داديد تبري مي جويم، چرا که من شريک خدا نيستم و اطاعت من واجب نيست.
( إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) بي گمان آنان که با پيروي از شيطان بر خويشتن ستم کرده اند عذاب دردناکي دارند، ودر آن جاودانه مي مانند. 
و اين لطف خداوند نسبت به بندگانش است که آنها را از اطاعت شيطان بر حذر داشته و آنها را از درهايي که شيطان از آن وارد انسان مي شود  آگاه ساخته است و اهدافي را که شيطان در فراخواني انسان به سوي خود دنبال مي کند بيان نموده و خبر داده است که شيطان مي خواهد انسان را وارد جهنم کند. و براي ما بيان نمود وقتي که شيطان و لشکريانش وارد جهنم مي شوند شيطان اينگونه از آنها اظهار تنفر مي کند و به شرک آنان کفر مي ورزد. (ولا ينبک مثل خبير) و هيچ کس تو را مانند خداوند آگاه خبر نمي دهد 
و بدان که خداوند در اين آيه بيان داشته است که شيطان سلطه اي بر انسان ندارد. و در آيه اي ديگر فرموده است: (انما سلطنه علي الدين يتولونه والدين هم به مشرکون) همانا سلطۀ شيطان بر کساني است که او را دوست مي دارند، و بر کساني است که او را دوست مي دارند، و بر کساني است که براي خدا شريک مي گيرند. سلطه اي که خداود آن را نفي مي کند سلطۀ حجت و دليل است، پس شيطان براي توجيه آنچه که مردم را به سوي آن دعوت مي کند اصلاًٌ دليلي ندارد، بلکه شبهات و گناهان را براي انسان مي آرايد، به گونه اي که بر ارتکاب گناه جرات مي نمايند. اما جايي که مي فرمايد: شيطان بر دوستان خود و مشرکين سلطه دارد، شيطان بر دوستان خود و مشرکين سلطه دارد، منظور اين است که دوستانش را فريب مي دهد تا مرتکب گناه شوند و آنها را به سوي گناهان مي کشاند و آنها از راه دوستي با شيطان و پيوستن به حزب و گروهش، وي را بر خود مسلط مي نمايند، بنابراين شيطان بر مومنان و کساني که بر پروردگارشان توکل مي نمايند تسلطي ندارد. وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلاَمٌ و کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته انجام داده اند به باغهايي در آورده مي شوند که در زير درختان آن جويبارها روان است، در آنجا به حکم پروردگارشان جاودانه اند، درودشان در آنجا سلام گفتن است. 
هنگامي که سزا و عذاب ستمگران را بيان کرد، پاداش فرمانبرداران را نيز بيان نمود و فرمود: (وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ) و کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته انجام داده اند، يعني در گفتار و عمل و عقيده دين اسلام راپياده نمودند، (جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ) به باغهايي در آورده مي شوند که در زير درختان آن جويبارها روان است، و در آن لذت ها و شادي ها يي است که هيچ چشمي مانند آن را نديده و هيچ گوشي مانند آن را نشنيده و به دل هيچ انساني خ