ان است؛ به او رحم مي كند و او را مي آمرزد و توبه اش را مي پذيرد و اورا دوست مي دارد. (وَدُودٌ ) از نامهاي خدا مي باشد و بدين معني است كه او بندگان مؤمن خود را دوست دارد، و آنها هم او را دوست مي دارند. پس كلمة (وَدُودٌ ) «فعول» به معني «فاعل» و نيز معني «مفعول» است.قَالُواْ يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلاَ رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ گفتند:«اي شعيب! بسياري از آنچه را كه مي گويي نمي فهميم و ما تو را در ميان خود ناتوان مي بينيم، و اگر قبيله ات نبود تو را سنگسار مي كرديم، و تو پيش ما گرانقدر نيستي».
(قَالُواْ يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ ) آنان از موعظه و اندرزهاي شعيب به ستوه آمده و گفتند: بسياري از آنچه را كه مي گويي نمي فهميم، و اين به خاطر نفرت آنها از شعيب و گفته هايش بود. 
(وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا) و ما تو را در ميان خود ناتوان مي بينيم. يعني تو از بزرگان و سران نيستي، بلكه از مستضعفان و ناتوانان مي باشي. ( وَلَوْلاَ رَهْطُكَ) و اگر قبيله ات نبود، ( لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ(   حتماً تو را سنگسار مي كرديم. تو نزد ما ارزش واحترامي نداري و اگر ما با تو كاري نداريم به خاطر احترام قبيله ات است. قَالَ يَا قَوْمِ أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ گفت: «اي قوم من! آيا قبيله ام در نزد شما از خداوند گرامي تر است؟ و خدا را پشت سر خويش انداخته و فراموش كرده ايد، بي گمان پروردگارم به آنچه مي كنيد احاطه دارد». 
وَيَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ وَارْتَقِبُواْ إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ و اي قوم من بر روش و شيوة خودتان عمل كنيد، من نيز (به شيوة خود) عمل مي كنم، به زودي خواهيد دانست كه عذاب رسوا كننده به چه كسي مي رسد، (و خواهيد دانست) چه كسي دروغگو است، چشم براه باشيد من هم چشم براهم».
(قَالَ ) شعيب با دلسوزي به آنها گفت: (يَقَوْمِ أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُم مِّنَ اللّهِ ) اي قوم من! آيا قبيله ام در نزد شما از خداوند گرامي تر است؟ چگونه به خاطر قبيله ام رعايت مرا مي كنيد و به خاطر خدا رعايت مرا نمي كنيد؟ پس قبيله ام براي شما از خداوند مهمتر و گرامي تر است. (وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءكُمْ ظِهْرِيًّا) و خدا را پشت سر انداخته و به آن توجه نكرده و از او نمي هراسيد ( إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ(   همانا پروردگارم به آنچه مي كنيد احاطه دارد  و به اندازة ذره اي از كارهاي شما در زمين و آسمان بر او پوشيده نمي ماند، و به زودي به كيفر كارهايي كه مي كنيد سخت ترين سزا را به شما خواهد داد. و هنگامي كه شعيب از آنها خسته شد، گفت: 
(يَقَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ ) اي قوم من! به روش و دينتان عمل كنيد. (إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ) من نيز به شيوة خود عمل مي كنم  به زودي خواهيد دانست كه عذاب رسوا كننده به چه كسي مي رسد روايش مي كند، و عذاب هميشگي بر چه كسي فرود مي آيد؟ (مَنْ هُوَ كَاذِبٌ) و به زودي خواهيد دانست كه چه كسي دروغگو است، من يا شما؟ و وقتي عذاب بر آنان وارد شد اين حقيقت را دانستند. (وَارْتَقِبُواْ إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ) و چشم به راه و منتظر باشيد كه چه بلايي به من مي رسد، و من هم چشم به راه عذابي هستم كه به آن گرفتار خواهيد شد.وَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مَّنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ و هنگامي كه فرمان ما در رسيد شعيب و كساني را كه همراه او ايمان آورده بودند به رحمتي از سوي خود نجات داديمف و صدايي مرگبار ستمكاران را در گرفت، پس در خانه و كاشانة خود خشكيدند و از پاي درآمدند. 
كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا أَلاَ بُعْدًا لِّمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ (چنان كه) گويي هرگز در آنجا نبودند، هان! نفرين و لعنت بر قوم مدين باد همانطور كه قوم ثمود نفرين شدند. 
(وَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا) و هنگامي كه فرمان ما مبني بر هلاك كردن قوم شعيب در رسيد، ( نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مَّنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ(  شعيب و كساني را كه همراه او ايمان آورده بودند به رحمتي از سوي خود نجات داديم و صدايي مرگبار ستمكاران را در گرفت، پس در خانه و كاشانة خود خشكيدند و از پاي درآمدند و صدايي از آنان به گوش نرسيد و حركتي از آنان به چشم نخورد. (كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا) چنان كه گويي اصلاًٌ در خانه هايشان سكونت نداشته و از ناز و نعمت بهره مند نبوده اند. 
(أَلاَ بُعْدًا لِّمَدْيَنَ) هان! نفرين بر قوم مدين باد كه خداوند آن را هلاك ساخت و رسوا كرد، (كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ) همانطور كه قوم ثمود نفرين شدند، يعني اين دو قبيله در نابودي و دوري از رحمت خدا و هلاكت مشترك بودند. 
شعيب عليه السلام خطيب و سخنران پيامبران ناميده مي شود، چون او خيي زيبا با قومش گفتگو مي كرد. داستان او فوايد و درسهاي عبرت آموز زيادي دارد؛ كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
1 – همانطور كه كافران به پذيرش اصل اسلام دعوت مي شوند و به خاطر نپذيرفتن ان مجازات مي گردند همچنين به پذيرش قوانين و فروع اسلام نيز فراخوانده مي شوند و به خاطر نپذيرفتن ان مجازات مي گردند. زيرا شعيب قومش را به توحيدو كامل دادن پيمانه و ترازو فراخواند و به دنبال آن تهديد كرد كه چنانچه سرپيچي كنند دچار عذاب الهي خواهند شد. 
2- كاستن از پيمانه و ترازو از گناهان كبيره است، و هر كس با تقلب و كم كردن از پيمانه و ترازو دادو ستد نمايد بيم آن مي رود كه در دنيا دزديدن اموال مردم است، و وقتي كه دزديدن اموال مردم با كاستن پيمانه و ترازو سبب عذاب گردد، پس دزديدن اموال مردم و گرفتن آن با زور به طريق اولي موجب عذاب مي باشد. 
3- جز از نوع عمل است، پس هر كس اموال مردم را كم دهد و بخواهد با كاستن از اموال آنها بر مال خودش بيفزايد، به كيفر اين كار مال او كم خواهد شد، و اين كار باعث از بين رفتن روزي حلال او مي گردد، زيرا فرمود: (إنيَ أرئكُم بِخَيّرِ) من شما را به خوبي و آسايش مي بينم . يعني با اين كارهايتان سبب از بين رفتن خوبي و آسايش خود نشويد. 
4- بنده بايد به آنچه خداوند به او داده است قانع شود و به روزي و درآمدهاي حرام چشم ندوزد و به شغل هاي مشروع و حلال قانع گردد و اين برايش بهتر است (بَقِيّتُ اللهِ خَير لَكُم) روزي حلالي كه خداوند برايتان باقي مي گذارد بهتر است، و روي آو