آن نياز نداريد و بسيار برايتان مضر است. (إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ) اگر شما مومن هستيد، پس به مقتضاي ايمان عمل كنيد. (وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ)  و من مراقب و نگاهبان اعمالتان نيستم، بلكه اعمالتان را خداوند ثبت و ضبط مي نمايد، و من فقط پيامي را كه با آن مبعوث شده ام به شما مي رسانم.قَالُواْ يَا شُعَيْبُ أَصَلاَتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاء إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ گفتند: «اي شعيب ! آيا نمازت به تو فرمان مي دهد كه آنچه را پدرانمان مي پرستيدند رها سازيم يا نتوانيم در اموال خود آن گونه كه مي خواهيم تصرف كنيم؟ بي گمان تو بردبار و خردمند هستي». 
قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىَ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ گفت: «اي قوم من! به من بگوييد اگر دليل آشكاري از پروردگارم داشته باشم و از سوي خود رزق و روزي خوبي به من داده باشد (آيا مي توانم به خلاف دستورات او عمل كنم) و نمي خواهم شما را از چيزي نهي كنم و خودم مرتكب آن شوم. من تا آنجا كه مي توانم جز اصلاح چيزي را نمي خواهم، و توفيق من هم جز با خدا نيست، و بر او توكل نموده ام و به سوي او باز مي گردم». 
(قَالُواْ يَا شُعَيْبُ أَصَلاَتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا) گفتند: «اي شعيب ! آيا نمازت ترا فرمان مي دهد كه آنچه را پدرانمان مي پرستيدند رها سازيم؟ اين سخن را در قالب مسخره ود ر قالب اينكه هرگز سخن او را نخواهند پذيرفت به پيامبرشان گفتند. ومعني سخنشان اين است كه نماز خواندنت سبب شده است ما را از عبادت آنچه نياكان ما مي پرستيدند باز داري. پس پرستش خدا از سوي شما مو.جب آن مي گردد كه ما آنچه را نياكانمان مي پرستيدند بدون دليل و فقط به خاطر ميل و خواهش تو رها كنيم؟ پس چگونه از تو پيروي كنيم و پدران ونيماكانمان راكهداراي عقل و خرد بودند رها سازيم. 
و همچنين سخن تو بر ما لازم نمي گرداند، ( أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا ) كه نتوانيم در اموال خود آن گونه كه مي خواهيم تصرف كنيم. يعني تو كه به ما مي گويي پيمانه و ترازو را كامل بدهيم و حق آن را بپردازيم ما را از اينكه به دلخواه خود در اموالمان تصرف كنيم باز نمي دارد، بلكه ما هر چه بخواهيم مي كنيم چون اموالمان متعلق به خود ماست و تو در آن حقي نداري. 
بنابراين با مسخره به و گفتند:(إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ(   بي گمان بردباري و متانت و اخلاق نيك و راهيابي صفت توست، پس چيزي جز راهنمايي از تو سر نمي زند، و جز به خوبي فرمان نمي دهي، و جز از گمراهي و زشتي باز نمي داري. منظورشان اين بود كه شعيب به ضد اين دو صفنت متصف ، يعني به بي خردي و گمراهي، يعني چگونه تو بردبار و راه يافته هستي و پدران ما بي خرد و گمراه! 
آنها از روي تمسخر اين سخنان را بر زبان آورده و عكس آن را گمان مي بردند. اما حقيقت مساله آن گونه نبود كه آنها گمان مي بردند.، بلكه حقيقت همانطور بود كه مي گفتند. نماز شعيب به او فرمان مي داد تا آنها را از آنچه نياكان گمراهشان مي پرستيدند، و از اينكه هر طور بخواهند در اموال خود تصرف نمايند باز دارد، زيرا نماز از كارهاي زشت و منكر باز مي دارد، و چه منكري بزرگتر از پرستش غير خداوند است؟ و چه منكر و كار زشتي بزرگتر از ندادن حقوق مردم يا دزديدن آن از طريق كم كردن پيمانه و ترازو است؟ و در حقيقت شعيب عليه السلام راهياب و خردمند بود. 
(قَالَ ) شعيب به آنها گفت: (يَقَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىَ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي) اي قوم من! چه مي انديشيد اگر من در صحت و درستي آنچه آورده ام يقين و اطمينان داشته باشم، ( وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا) و خداوند انواع مالها را به من بخشيده باشد. 
( وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ ) و من نمي خواهم در آنچه شما را از آن نهي مي كنم با شما مخالفت ورزم، و نمي خواهم شما را از كم كردن پيمانه و ترازو نهي كنم و خودم آن را انجام دهم تا درا ين مورد متهم شوم. بلكه شما را از هيچ كاري باز نمي دارم مگر اينكه پيش از همه به ترك آن مبادرت مي ورزم.
(إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ) من هدفي جز اين كه حالات شما اصلاح شود و منافعتان تامين گردد، ندارم. هدف شخصي ندارم و تا آنجا كه مي توانم براي اصلاح شما مي كوشم. 
و از آنجا كه اين سخن به نوعي تعريف و تمجيد از مقام خودش بود، سوء تفاهم را برطرف كرد و گفت: ( وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ ) و من براي انجام كار خوب و دوري از كار بد، هنري از خود ندارم مگر اينكه خداوند مرا توفيق دهد، و من با قدرت و حركت خود نمي توانم كاري بكنم. (عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ ) در كارهايم به او تكيه كرده و به او اعتماد كافي دارم. (وَإِلَيْهِ أُنِيبُ(  و به سوي او باز مي گردم و عبادت هايي را انجام مي دهم كه مرا به انجام آن فرمان داده است و بااين دو كار ، يعني كمك خواستن از پروردگارم و بازگشت به سوي او حالات بندگان درست مي شود، همانطور كه خداوند متعال فرموده است: (فاعبده و توكل عليه) او را پرستش كنم و بر او توكل نما. و فرموده است(اياك نعبد و اياك نستعين) تنها ترا مي پرستم و تنها از تو ياري مي جويم.  وَيَا قَوْمِ لاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَن يُصِيبَكُم مِّثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنكُم بِبَعِيدٍ و اي قوم من ! مخالف با من، شما را بر آن ندارد كه همان بلائي به شما برسد كه به قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح رسيد، و قوم لوط از شما دور نيستند. 
وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ و از پروردگارتان آمرزش بخواهيد سپس به سوي او برگرديد، بي گمان پروردگارم مهربان (و) دوستدار است.
(وَيَقَوْمِ لاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي ) و اي قوم من! دشمني و مخالفت با من شما را بر آن ندارد، كه (أَن يُصِيبَكُم مِّثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنكُم بِبَعِيدٍ(   به شما بلا و عذابي برسد كه به قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح رسيد، و قوم لوط از شما دور نيستند، چرا كه هم از نظر زماني و هم از نظر مكاني به شما نزديكند.( وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ) و به خاطر گناهاني كه مرتكب شده ايد از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، ( ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ) سپس در زندگي آينده تان با توسل به انجام طاعت او و ترك مخالفتش به سويش باز گرديد. 
( إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ ( بي گمان پروردگارم نسبت به كسي كه توبه كند و به سوي او بازگردد مهرب