سُولُهُ مِن فَضْلِهِ» مگر از آن روي که خداوند و پيامبرش آنان را از فضل خود توانگر ساختند، بعد از اينکه فقير و تنگدست بودند. و اين چيز بسيار عجيبي است که آنها به کسي توهين کنند که سبب بيرون آوردن آنها از تاريکي ها به سوي نور بود، و آنان را پس از فقر و تنگدستي توانگر ساخت.
آيا شايسته نبود که وي را تعظيم نمايند و به او ايمان بياورند و  او را احترام کنند؟! پس انگيزه ي ديني و انگيزه ي انساني با هم جمع شدند. سپس خداوند توبه را به آنان عرضه نمود و فرمود:« فَإِن يَتُوبُواْ يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ» پس اگر توبه کننده برايشان بهتر است ، زيرا توبه اساس سعادت دنيا و آخرت است. « وَإِن يَتَوَلَّوْا» و اگر از توبه روي بگردانند، « يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ» خداوند آنان را از دنيا و آخرت به عذابي دردناک گرفتار مي نمايد؛ عذاب آنان در دنيا از اين طريق است که خدا دينش را پيروز مي گرداند ، نيز به واسطه ي اينکه خداوند ، پيامبرش را تاييد و ياري مي نمايد غمگين مي گردند. همچنين از اينکه به خواست ها و اهدافشان نمي رسند، در دنيا عذاب مي بينند. و عذاب آنان در آخرت اين است که در آتش برافروخته ماندگار مي شوند. « وَمَا لَهُمْ فِي الأَرْضِ مِن وَلِيٍّ» و آنان در روي زمين هيچ کار ساز و ياوري ندارند که مصالحشان را تامين کند، « وَلاَ نَصِيرٍ» و مددکاري ندارند که امر ناگوار را از آنان دور نمايد. و هنگامي که از ولايت و کارسازي خداوند محروم شوند به انواع بدي و زيان و بدبختي گرفتار مي کردند.وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ؛ بعضي  از آنها با خدا پيمان  بستند که  اگر از فضل  خود مالي  نصيبمان  کند  ،زکات  مي  دهيم  و در زمره  صالحان  در مي  آييم.
فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ؛ چون  خدا از فضل  خود مالي  نصيبشان  کرد ، بخل  ورزيدند و به  اعراض   بازگشتند.
فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ؛ و از آن  پس  تا روزي  که  همراه  با آن  خلف  وعده  با خدا و آن  دروغها که ، مي گفتند با او ملاقات  کنند ، دلهايشان  را جاي  نفاق  ساخت.
أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللّهَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ؛  آيا نمي  دانند که  خدا راز دل  ايشان  را مي  داند و از پچ  پچ  کردنشان   آگاه است  ? زيرا اوست  که  داناي  نهانهاست.
از ميان اين منافقان کساني هستند که با خدا پيمان بسته اند، « لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ» که اگر خداوند از فضل خويش از نعمت هاي دنيا به ما بدهد و آن را براي ما گسترده و فراوان نمايد، « لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ» حتما صدقه مي دهيم و از زمره شايستگان خواهيم بود. پس پيوند خويشاوندي را برقرار مي سازيم و مهمان نوازي مي کنيم و درماندگان را ياري کرده و  کارهاي خوب و شايسته انجام مي دهيم. « فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ» اما هنگامي که خداوند از فضل  خويش به آنان بچشد، به آنچه گفته بودند وفا نکردند. بلکه « بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ» بخل ورزيدند و از اطاعت و فرمانبرداري روي گرداندند، « وَّهُم مُّعْرِضُونَ» در حالي که به خير توجهي نمي کردند.
و چون به آنچه به خدا وعده داده بودند وفا نکردند. خداوند آنها را مجازات کرد، « فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ» پس به سزاي آن که با خداوند خلاف وعده کردند و به کيفر آن که دروغ مي گفتند خداوند نيز تا روزي که او را ملاقات مي کنند نفاق را در دلهايشان پايدار ساخت. پس  مومن بايد از اين صفت زشت بپرهيزد  و نبايد با پروردگارش وعده  کند که اگر فلان منظورش را حاصل نمايد چنين خواهد کرد، و پس از اينکه منظورش محقق شد به آن وفا نکند ، زيرا ممکن است خداوند او را به وسيله نفاق مجازات نمايد، همانطور که ايشان را مجازات کرد. و پيامبر (ص) در حديثي که در صحيحين آمده است ، مي فرمايد:« آيةُ المُنَافِقِ ثَلَاثُ إذَا حَدَّثَ کَذبَ وَإذَا عَاهَد غَدَرَ وَإذَا وَعَدَ أخلَفَ » نشانه  منافق سه چيز است؛ هرگاه سخن بگويد دروغ مي گويد، و چون پيمان ببندد پيمان را مي شکند، و چون وعده نمايد خلاف مي کند. پس اين منافق که به خدا وعده داد و با او پيمان بست که اگر وي را از فضل خويش بهره مند سازد صدقه خواهد کرد، و از صالحان و شايستگان خواهد شد، دروغ گفت و پيمان بست و آن را شکست، و وعده کرد و خلاف آن عمل نمود.
بنابراين خداوند متعال کساني را که اين کار از آنان سر زده است مورد تهديد قرار داده و مي فرمايد:« أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللّهَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ» آيا ندانسته اند که خداوند نهان و اسرارشان را مي داند و خداوند از نهانها و پنهاني ها بس آگاه است، و آنان را بر کارهايي که کرده اند  مجازات خواهد کرد؟! اين آيات در مورد مردي از منافقان نازل شد که اسمش ثعلبه بود. او نزد پيامبر (ص) او نزد پيامبر (ص) آمد و از ايشان خواست تا برايش دعا کند که  خداوند از فضل خويش به او بدهد و گفت:« اگر خداوند به او مال بدهد حتما صدقه خواهد داد، و پيوند خويشاوندي را برقرار خواهد نمود، و در مصيبت ها مردم را ياري خواهد کرد». پس پيامبر (ص) برايش دعا کرد. او گوسفنداني داشت و روز به روز رشد کردند و زياد شدند تا اينکه مجبور شد گوسفندان خود را از مدينه بيرون ببرد، به گونه اي که فقط برخي از نمازهاي پنجگانه را پشت سر پيامبر مي خواند، سپس دورتر رفت و جز روزهاي جمعه به نماز نمي آمد. سپس گوسفندانش بيشتر شده و آنها را دورتر برد و ديگر نه به نماز جماعت مي آمد و نه در نماز جمعه شرکت مي کرد.
پيامبر (ص) او را نيافت ، اما وي را از حالتش آگاه ساختند، پس کسي را فرستاد که زکات را از صاحبانش بگيرد. گردآوردندگان زکات نزد ثعلبه رفتند و از او خواستند تا زکات را بدهد. ثعلبه گفت: چيزي که شما از من مي خواهيد جزيه است، و زکات را به آنان نداد. آنها برنگشتند و پيامبر (ص) را از ماجرا با خبر کردند ، پس فرمود: واي بر ثعلبه! « سه بار».
وقتي اين آيه در مورد او و امثالش نازل شد يکي از افراد خانواده اش پيش او رفت و اين آيه را به اطلاع او رسانيد، و او زکات خود را آورد و پيامبر (ص) آن را نپذيرفت. پس از وفات پيامبر (ص) زکات را پيش ابوبکر آورد، و ابوبکر نيز آن را نپذيرفت. و بعد از ابوبکر زکات را پيش عمر آورد، و عمر هم آن را نپذيرفت. پس گفته مي شودکه او در زمان عثمان هلاک شد. 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تعداد زيادي از علماي حديث، اين حديث را ضعيف دانسته اند.الَّذِينَ يَ