و لعنت دنيا و آخرت که براي آنان فراهم آمده است! اين خلاصه اي است که آن را اين گونه توضيح داده و مي فرمايد:« وَقَالَ مُوسَى» و موسي وقتي که به نزد فرعون آمد او را به سوي ايمان فرا خواند و گفت:« يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ» يعني من فرستاده اي از جانب فرستنده اي بزرگوار هستم، و او پروردگار جهانيان است، و ربوبيت او عالم بالا و پايين را در برگرفته  است. مربي همه آفريده هايش است و با تدابير خود به پرورش آنان مي پردازد. از جمله تدابيرش اين است که آنها را بيهوده و بي هدف رها نمي کند، بلکه پيامبران را به عنوان مژده دهنده و بيم دهنده به سوي آنان مي فرستد. و او کسي است که هيچ فردي نمي تواند بر وي جرات نموده و ادعا کند که خدا او را فرستاده است در حالي که خدا او را نفرستاده باشد. پس وقتي که خداوند اين گونه است، و مرا براي رسالت خويش برگزيده است، بر او دروغ نبسته و به جز حق چيزي را به او نسبت ندهم. زيرا اگر غير از آن را بگويم مرا سزا خواهد داد، و به شدت گريبانم را خواهد گرفت. بنابراين مي بايست آنها فرمان برند و از موسي پيروي کنند، به ويژه اين که دليل روشني از جانب خدا پيش آنها آمده است که بر صحت ادعاهاي  او دلالت مي نمود. 
پس بر آنها واجب بود تا به مقصود و منظور رسالت او عمل کنند، و رسالت وي دو هدف و منظور بزرگ را دنبال مي کرد؛ ايمان آوردن به خدا و پيروي کردنشان از او، و فرستادن نبي خدا و پيروي  کردنشان از او، و فرستادن نبي اسرائيل به همراه وي؛ ملتي که خداوند آنان را بر جهانيان برتري داده بود، چرا که فرزندان پيامبران، و از دودمان يعقوب عليه السلام بودند که موسي عليه السلام يکي از آنها بود.حَقِيقٌ عَلَى أَن لاَّ أَقُولَ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُم بِبَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ؛ شايسته  است  که  در باره  خدا جز به  راستي  سخن  نگويم   من  همراه  با، معجزه اي  از جانب  پروردگارتان  آمده  ام   بني  اسرائيل  را با من  بفرست.
قَالَ إِن كُنتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِهَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفت  : اگر راست  مي  گويي  و معجزه  اي  به  همراه  داري  ، آن  را بياور.
فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ؛ عصايش  را انداخت  ، اژدهايي  راستين  شد.
وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ؛ و دستش  را بيرون  آورد ، در نظر آنان  که  مي  ديدند سفيد و درخشان  بود.
قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَـذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ؛ مهتران  قوم  فرعون  گفتند : اين  جادوگري  است  دانا.
يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ؛ مي  خواهد شما را، از سرزمينتان  بيرون  کند ، چه  مي  فرماييد ?
قَالُواْ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَآئِنِ حَاشِرِينَ؛ گفتند : او و برادرش  را نگه  دار و کسان  به  شهرها بفرست.
يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ؛ تا همه  جادوگران  دانا را نزد تو بياورند.
وَجَاء السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالْواْ إِنَّ لَنَا لأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ؛ جادوگران  نزد فرعون  آمدند و گفتند : اگر غلبه  يابيم  ، ما را پاداشي  هست ?
قَالَ نَعَمْ وَإَنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ؛ گفت  : آري  ، و شما از مقربان  خواهيد بود.
قَالُواْ يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ؛ گفتند : اي  موسي  ، آيا نخست  تو مي  افکني  ، يا ما بيفکنيم  ?
قَالَ أَلْقُوْاْ فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ؛ گفت  :، شما بيفکنيد  چون  افکندند ، ديدگان  مردم  را جادو کردند و آنان   را ترسانيدند و جادويي  عظيم  آوردند.
وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ؛ و به  موسي  وحي  کرديم  که  عصاي  خود را بيفکن   به  ناگاه  ديدند که  همه   جادوهايشان  را مي  بلعد.
فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ پس  حق  به  ثبوت  رسيد و کارهاي  آنان  باطل  شد.
فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ وَانقَلَبُواْ صَاغِرِينَ؛ در همان  جا مغلوب  شدند ، و خوار و زبون  بازگشتند.
فرعون به موسي گفت:« إِن كُنتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِهَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ» اگر معجزه اي آورده اي آن را نشان بده اگر از راستگويان هستي.« فَأَلْقَى عَصَاهُ» پس موسي عصايش را به زمين انداخت.« فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ» و ناگهان به صورت ماري آشکار در آمده که راه مي رفت و آن را مشاهده مي  کردند. « وَنَزَعَ يَدَهُ» و دستش را از گريبانش بيرون آورد، « فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ» پس بينندگان آن را سفيد و درخشندگي بدون اينکه اين سفيدي و درخشندگي ناشي از مرض و دردي باشد ، پس اين، دو نشانه و معجزه بزرگي بود که بر صحت و راستي آنچه موسي آورده بود، و اينکه موسي فرستاده و پيامبر خدا است دلالت مي  کرد.
اما کساني که ايمان نمي آورند هر چند معجزه هم پيش آنان بيايد ايمان نمي آورند مگر اينکه عذاب دردناک را ببينيد.
بنابراين « قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ» اشراف و روساي قوم فرعون وقتي که آنچه از آيات ديدند آنان را خيره کرد، و به آنان ايمان نياوردند، آن را تاويل نموده و گفتند:« إِنَّ هَـذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ» همانا اين جادوگر ماهري است.
سپس  کساني را که از نظر خرد و عقل ناتوان بودند ترساندند و گفتند:« يريدُ» موسي با اين کارش مي خواهد، « أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ» که شما را از وطن و سرزمينتان آواره  نمايد. « فَمَاذَا تَأْمُرُونَ» پس چه نظري مي دهيد؟ آنها با يکديگر مشورت کردند که با موسي چه کار بکنند، و چگونه مي تواند ضررش را به گمان آنها از خود دور نمايند، و گفتند: اگر آنچه موسي آورده است درهم شکسته نشود، در عقلِ بسياري از مردم جاي خواهد گرفت، پس در اين هنگام نظر همه بر اين متفق شد که به فرعون بگويند: « أَرْجِهْ وَأَخَاهُ» او و برادرش را نگاه دار و به آنان مهلت بده، و مردماني را بفرست که اهالي منطقه را گرد آورده و هر جادوگر ماهري را بياورند. يعني ساحران ماهر را بياورند تا با چيزي که موسي آورده است مقابله کنند. پس گفتند: اي موسي! ميان ما و شما وعده اي بگذار که نه تو خلاف آن عمل کني و نه ما. « قَالَ مَوعِدکُم يومُ الزِّينَه وَأَن يحشَرَ النَّاسُ صُحَي ، فَتَوَلَّي فِرعَونُ فَجَمَعَ کَيدَهُ ثُمَّ أَتَي» گفت: ميعاد شما روز زينت است، و اين که مردم به هنگام چاشت جمع شوند، پس فرعون روي گرداند و توطئه چيني کرد، سپس آمد. 
و اينجا فرمود:« وَجَاء السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ» و جادوگران نزد فرعون آمدند و در صورت غلبه يافتن از او پاداش خواستند و گفتند:« إِنَّ لَنَا لأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ» آيا اگر پيروز شويم پاداشي خواهيم داشت؟ «قَالَ» پس ف