
قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ؛ گفت  : عذاب  و خشم  پروردگارتان  حتما بر شما نازل  خواهد شد آيا در  باره  اين  بتهايي  که  خود و پدرانتان  بدين  نامها ناميده  اند و خدا هيچ  دليلي  بر آنها نازل  نساخته  است  ، با من  ستيزه  مي  کنيد ? به  انتظار  بمانيد من  هم با شما به  انتظار مي  مانم.
فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ؛ هود و همراهانش  را به  پايمردي  رحمت  خويش  رهانيديم  و کساني  را که   آيات ، ما را تکذيب  کردند و ايمان  نياورده  بودند از ريشه  برکنديم.
« وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً» و به سوي عادِ نخستين که در سرزمين يمن بودند، برادر نسبي آنان هود عليه السلام را فرستاديم که آنها را به سوي توحيد فرا خواند، و از شرک و سرکشي در زمين بازداشت. « قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ» گفت: اي قوم من! خدا را بپرستيد، شما معبود برحقي جز او نداريد، آيا اگر بر آنچه که بر آن قرار داريد پايدار بمانيد از عذاب و ناخشنودي او نمي ترسيد؟ اما آنها نپذيرفتند و فرمان نبردند.
« قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ» اشراف و روساي کافرِ قومش در حالي که دعوت او را رد کرده و راي و نظر او را خار شمردند ، گفتند:« إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ» همانا ما تو را جز فردي ابله و بي خرد نمي بينيم، و گمان غالب ما اين است که تو از زمره دروغگوياني. و حقيقت براي آن دگرگون و منقلب شده بود، و کوري شان شديدتر شد، آنگاه که پيامبرشان عليه السلام را به سبب آنچه که خود بدان متصف بودند مورد نکوهش و مذمت قرار دادند، حال آنکه او از هرعيبي دور بود، زيرا در حقيقت آنان خود ابله و کم خرد و دروغگو بودند. و چه سفاهت و بي خردي بزرگتر از آن است که کسي حق را انکار و با آن مقابله نمايد، و از فرمان بردن از رهبران و خيرخواهان سرباز زند، و قلب و جسمش از هر شيطان سرکشي اطاعت کند، و عبادت را براي غير خدا انجام دهد و درختان و سنگ هايي را بپرستد که براي او کاري نمي کنند؟! و چه دروغي بزرگتر از آن است که کسي چيزي از اين امور را به خدا نسبت دهد؟!
« قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ» گفت: اي قوم من! به هيچ وجه من سفيه وبي خرد نيستم. بلکه او و پيامبر و راهنما وعاقل بود. « وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ» بلکه من  فرستاده اي از سوي پروردگار جهانيانم. « أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ» اوامر و احکام خدا را به شما مي رسانم و من براي شما اندرزگويي امين هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذيريد و از پروردگار جهانيان فرمان بريد.
« أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ» يعني چگونه از چيزي تعجب مي کنيد که جاي هيچ تعجبي در آن نيست؟ و آن اين که خداوند مردي از شما را به سويتان فرستاده است که او را مي شناسيد، و شما را به آنچه که مصلحت و منفعت شماست پند مي دهد، و شما را بر آنچه که به سود شماست بر مي انگيزد، پس شما از روي انکار از وي تعجب مي کنيد!
« وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ» پروردگارتان را ستايش کنيد و سپاس بگوئيد زيرا قدرت ونعمت به شما داده و شما را جانشينان امت هاي هلاک شده کرده است؛ کساني که پيامبران را تکذيب کردند پس خداوند آنها را هلاک ساخت و شما را باقي گذاشت تا ببيند که چگونه عمل مي کنيد. و بپرهيزيد از اينکه به تکذيب کردن بپردازيد همان طور که آنها تکذيب کردند ، پس عذابي که به آنان رسيد به شما نيز مي رسد.
و نعمت خدا را به ياد آوريد که آن را اختصاصا به شما داده. و آن اين است که :« وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً» قدرت و بزرگي جسم شما را از ديگر مردمان بيشتر کرده است. « فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ» پس نعمت هايي گسترده و پي در پي او را به ياد آوريد. « لَعَلَّکُم» باشد که با به جاي آوردن شکر نعمت و ادا کردن حق آن، « تُفْلِحُونَ» به خواسته هايتان دست يازيد و از امر ناگوار و نامطلوب نجات پيدا کنيد. پس هود براي آنها موعظه کرد و آنان را پند  داد، و به توحيد و يکتاپرستي امر نمود، و براي آنها بيان کرد که خيرخواه و  اندرزگويي امين براي آنان است. و آنان را برحذر داشت که خداوند آنها را به عذاب گرفتار کند، همانطور کساني را که پيش از آنها بودند به عذاب خويش گرفتار کرد. و نعمتهايي را که خداوند به آنها ارزاني نهموده و روزي فراواني را که به سوي آنان سرازير کرده بود به آنان يادآور شد، اما فرمان نبردند و دعوت او را نپذيرفتند.
« قَالُواْ» با تعجب از دعوت هود، و در حالي که او را مطلع ساختند که محال است از  او  اطاعت کنند، گفتند:« أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا» آيا پيش ما آمده اي تا تنها خدا را بپرستيم و آنچه را که پدران ما مي پرستيدند رها کنيم؟
خداوند خوار و شرمسارشان کند! آنان چيزي را که واجب ترينِ واجبات و کامل ترينِ آن است در رديف چيزي قرار دادند که در آن به مخالفت راه و برنامه اي نمي پردازند که پدران و نياکان خود را بر آن يافتند. پس شرک و پرستش بت ها را که پدرانِ گمراه خود را بر آن يافته بودند بر توحيد و يگانگي خدا ترجيح دادند و پيامبران را تکذيب کردند و گفتند:« فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ» پس آنچه را که به ما وعده مي دهي برايمان بياور اگر تو از راستگوياني! و آنان با اين درخواست نابودي خويش را طلب  کردند.
« قَالَ» هود عليه السلام به آنان گفت:« قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ» عذاب و  خشم بزرگي از جانب پروردگارتان بر شما واقع شد. يعني حتما واقع مي شود. زيرا اسباب آن فراهم شده و وقت و زمان هلاکت فرا رسيده است.
« أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم» چگونه با من در مورد چيزهايي مجادله مي کنيد که حقيقت ندارند؟ و چگونه در مورد بت هايي با من مجادله مي کنيد که آن را خدا ناميده ايد، و هيچ چيزي حتي به اندازه ي ذره اي از صفات الوهيت و خدايي در آن بت ها وجود ندارد؟
« مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ» خداوند در  تاييد اين قضيه دليلي نفرستاده است ، زيرا اگر آن درست بود خداوند برصحت آن دليلي فرو مي فرستاد. پس اين دليلي است بر باطل بودن اين ادعا، زيرا هيچ مساله اي نيست به ويژه در امور بزرگ و کلان مگر اينکه خداوند در مورد آن دلايلي بيان کرده که در سايه آن، مساله بر کسي پوشيده نمي ماند.
« 