، وعرض آن از گوش تا گوش است. و مضمضه آب در دهان کردن و استنشاق آب در بيني ک ردن با سنّت ثابت شده و در شستن صورت داخل مي گردد.  و موهاي چهره بخشي از چهره مي باشند. اگر اين موها کم باشند رسانيدن آب به زير آنها لازم است، ولي اگر پرپشت و زياد باشند فقط شستن سطح ظاهري آن کافي است.
8- امر به شستن دستها، و اينکه بايد با آرنج شسته شوند. و کلمه «الي» آنطور که جمهور مفسرين گفته اند به معني «مع» است، مانند اين فرموده الهي که مي فرمايد:« وَلا تَأکُلُوا أَموَلَهُم إِلَي أَموَلِکُم» يعني اموال يتيمان را همراه با اموال خودتان نخوريد. از طرفي نيز شستن دست که واجب است کامل نمي شود مگر با شستن تمام آرنج.
9- امر به مسح سر.
10- مسح تمام سر واجب است ، زيرا «باء» در « بِرُءُوسِکُم» براي تبعيض نيست، بلکه براي ملاصقه است و تمام سر بايد مسح شود.
11- مسح هرگونه انجام شود کافي است خواه با هر دو دست،يا با يک دست، يا با پارچه اي ، يا با تکه چوبي و يا امثال آن مسح صورت گيرد، زيرا خداوند مسح را به طور مطلق بيان نموده وآن را با يک صفت و ويژگي مقيد نکرده است، پس به همان صورت بر اطلاق خود دلالت مي کند.
12- مسح سر واجب است. پس اگر سرش را شست و بر آن دست نکشيد کافي نيست چون او کاري را که خداوند بدان دستور داده انجام نداده است.
13- آنچه در مورد شستن دستها با آرنج گفته شد در مورد شستن پاها با هر دو قوزک صدق مي کند.
14- در اين آيه به مسح خف « موزه» و  اشاره شده، و آن زماني است که « وَأَرجُلَکُم» را با قرائت جر بخوانيم. و هرکدام از هر دو قرائت نصب و جر به معني خاصي حمل مي شود، پسش اگر به قرائت نصب خوانده شود دستور به شستن پاهاست، و آن زماني است که پاها پوشيده نباشند. و اگر به قرائت جر خوانده شود دستور به مسح پاهاست  اگر با موزه پوشيده شده باشند.
15- رعايت ترتيب در وضو واجب است، زيرا خداوند آن را به ترتيب بيان کرده است. نيز خداوند عضوي را که در وضو مسح مي شود بين دو عضو که بايد شسته شوند ذکر نمود، و اين فايده اي را جز ترتيب نمي رساند.
16- ترتيب مخصوص اعضاي چهارگانه ي است که در اين آيه  نام برده شده اند. اما رعايت ترتيب ميان مضمضه و استنشاق و تقديم اين اعمال بر شستن چهره، و اينکه دست راست و پاي راست قبل از دست چپ و پاي چپ شسته شوند، و اينکه سر قبل از گوشها مسح شود، واجب نيست، بلکه مستحب مي باشد.
17- تازه کردن وضو براي هر نماز، تا صورتي که به آن دستور داده است تحّقق يابد. 
18- امر به غسل جنابت.
19- شستن تمام بدن در صورت جنابت واجب است، زيرا خداوند ، پاک کردن را به بدن نسبت داده و آن را ويژه قسمت هايي از بدن قرار نداده است.
20- امر به شستن ظاهر و باطن موها در جنابت.
21- حدث اصغر در حدث اکب رمندرج است، و اگر کسي هم جنب بود، و هم وضو نداشت، کافي است که نيت رفعِ هر دو را بکند و تمام بدنش را بشويد. چون خداوند جز پاک کردن چيز ديگري را بيان نکرده و نفرموده است که دوباره بايد وضو بگيريد.
22- جنابت بر هرکسي صدق پيدا مي کند که در حالت خواب يا بيداري از او « مني» بيرون بيايد، و يا  اينکه آميزش کند و آبي نيز از او خارج نشود.
23- هرکس به يادآوري که احتلام شده است اما خيسي و تري نديد، غسل بر او واجب نيست چون او جنب نشده است.
24- خداوند احسان خود را بر بندگانش با مشروع قرار دادن تيمم بيان مي دارد.
25- يکي از اسباب جايز بودن تيمم ، بيماري است که بکار بردن آب براي آن زيان آور باشد. پس براي چنين بيماريي تيمّم جايز است.
26- از جمله اسباب جايز بودن تيمم، سفر و آمدن از قضاي حاجت است، و آن زماني مجوِّز تيمم است  هرچند آب نيز وجود داشته باشد، زيرا در صورت استفاده از آب فرد مريض زيان مي بيند، اما در بقيه ي موارد مذکور، آنچه که سبب تجويز تيمم مي گردد نبودن آب است، گرچه آدمي در حضر هم باشد.
27- آنچه که از پس يا پيش انسان بيرون بيايد؛ ادرار باشد يا مدفوع، وضو را نقض مي کند.
28- کساني به اين آيه استدلال کرده اند که گفته  اند:« جز آنچه از راه جلو و عقب خارج مي شود مانند ادرار ، مدفوع و باد چيزي وضو را نقض نمي  کند.» پس وضو با دست زدن به شرمگاه و ديگر چيزها نقض نمي شود.
29- مستحب است چيزي که تلفظ به آن زشت است به صورت کنايه گفته شود، به دليل اينکه خداوند فرمود:« أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ» .
30- دست زدن به زن به قصد لّذت جويي و شهوت، وضو را نقض مي کند.
31- براي صحت تيمم شرط است که آب وجود نداشته باشد.
32- در صورت موجود بودن آب، تيمم باطل مي شود، حتي اگر آدمي در نماز باشد، زيرا خداوند تيمم را در صورت نبودن آب جايز قرار داده است.
33- هرگاه وقت نماز فرا رسيد و آدمي آب همراه نداشت، بر او لازم است که در ميان اسباب و اثاثيه خود و همسفرانش به جستجوي آب بپردازد، زيرا کسي که چيزي را جستجو نکند، گفته نمي شود که آن چيز را نيافته است و خداوند مي فرمايد زماني برايتان جايز است تيمم کنيد که هيچ آبي را نيابيد.
34- کسي که آبي را بيابد که براي وضو کافي نباشد، بايد از آن تا هر جا که رسيد استفاده کند، سپس براي بقيه اعضا تيمم کند.
35- آبي که به وسيله  مخلوط شدن با چيزهاي پاک تغيير کرده است بر تيمّم مقدم است. يعني آن آب پاک و پاک کننده است و به وسيله آن مي توان وضو گرفت، زيرا آبي که تغيير کرده است آب به حساب مي آيد و در فرموده خدا « فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا» داخل است.
36- براي صحت تيمم نيت لازم است زيرا خداوند متعال فرموده است:« فَتَيَمَّمُواْ» يعني قصد و آهنگ کنيد.
37- تيمم با هر آنچه از خاک و غيره که از سطح زمين سر برآورده باشد جايز مي باشد، بنابراين خداوند که مي فرمايد:« فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ» از آن بر صورتها و دستهايتان بکشيد، يا از باب تغليب و اکثريت است، چرا که اغلب اينگونه است که از روي زمين غبار متصاعد شده و بر دست و صورت کشيده شده و روي دست و صورت مي ماند، و يا از باب راهنمايي براي استفاده از «بهتر» است و اينکه استفاده از خاکي که غبار داشته باشد بهتر است.
38- تيمّم با خاک آلوده صحيح نيست، چون خاک آلوده پاک شمرده نمي شود بلکه نجس و آلوده است.
39- در تيمم فقط صورت و دستها مسح مي شوند نه ديگر  اعضا.
40- « بِوُجُوهِكُمْ» تمام چهره را در بر مي گيرد و بايد همه آن مسح شود، اما لازم نيست که خاک را به دهان و بيني داخل  کند. و لازم نيست که خاک، زير موها داخل شود، حتي لازم نيست که م قدار کمي خاک وارد زير موها شود.
41- دستها فقط تا مچ مسح مي شوند، زيرا وقتي که به طور مطلق از دست نام برده شود تا مچ مورد نظر است. پس اگر مسح تا هر دو ساعد لازم بود خداوند آن را ذکر مي نمود ، همانطور که در وضو ذکر نموده است.
42- اين آيه عام است و از آن استنباط مي شود که تيمم براي رفع همه ناپاکي ها اعم از بي وضويي و جنابت و نجاست بدن جايز است. چون خداوند آن را به جاي طهارت با آب قرار داده و آيه را به طور مطلق ذکر نموده است، پس نمي توان آن را به موردي خاص مقيد کرد، و ممکن است گفته شود: ناپاکي بدن ب