 تجاوزشان باقي مانده، و بر کفرشان افزوده اند، پس به خاطر کارهاي زشتي که کرده اند خداوند بر دلهايشان مهر زده و راههاي هدايت را بر آنها مسدود کرده است، « وَمَا رَبُّکَ بِظَلَّمِ لِلعَبِيدِ» و پروردگارت بر بندگان ستم نمي کند.
« وَکَانَ ذَلِکَ عَلَي اللهَِ يسِيرَاَ» يعني اين کار براي خدا آسان است. و خداوند توجه و اعتنايي به آنها نمي کند، زيرا صلاحيت آن را ندارند که از خير و خوبي برخوردار شوند. و جز حالتي که براي خود برگزيده اند شايسته آنها نيست.يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا ؛ اي  مردم  ، پيامبري  به  حق  از جانب  خدا بر شما مبعوث  شد ، پس  به  او  ايمان  بياوريد که  خير شما در آن  است   و اگر هم  ايمان  نياوريد ، از آن   خداست  هر چه  در آسمانها و زمين  است   و او دانا و حکيم  است.
خداوند همه مردم را دستور مي دهد تا به بنده و پيامبرش محمد (ص) ايمان بياورند، و علت و فوايد ايمان آوردن به پيامبر و ضرر و زيان کافر شدن به وي را بيان کرد. پس سبب و علتي که موجب ايمان آوردن به  اوست اين  است که وي حق را نزد آنها آورده  است. پس هم آمدن او حقي است و هم آنچه که از شريعت آورده است.
زيرا هر عاقلي مي داند که غوطه ور شدن مردم در جهالت و ناداني و کفر، و بي نصيب ماندن آنان از منافع رسالت و نبوت، با حکمت و رحمت  الهي سازگار نيست. پس، از جمله حکمت و رحمت بزرگ خدا، فرستادن پيامبر به سوي مردم است، تا هدايت را از گمراهي و شر و فساد را از خوبي و نيکي جدا سازند و راه را به مردم بنمايانند. بنابراين با تامل در رسالت او و انديشيدن در شريعت بزرگ و راه راستي که آورده است دليل قاطعي بر صحّت نبوت وي يافت مي شود ، زيرا در شريعت بزرگي که آورده است از اخبار غيبي ِ گذشته و آينده و از خدا و روز قيامت خبر داده شده است، و هيچ کس اين اخبار را جز بوسيله وحي و رسالت نمي داند. همچنين در شريعت او به کار خوب، درستکاري، در پيش گرفتن راه هدايت، عدالت، نيکوکاري، صداقت و برقرار کردن پيوند خويشاوندي دستور داده شده و از شر و فساد و تجاوز و ستم و بداخلاقي و دروغ و نافرماني از پدر و مادر نهي شده است. و اين دليل قاطعي است بر اينکه قرآن از جانب خدا آمده است. و هر اندازه بينش بنده نسبت به شريعت خدا بيشتر باشد بر ايمان ويقينش افزوده مي گردد. پس اينها، سببي است که انسان را به ايمان  فرا مي خواند. و اما فايده ايمان آوردن اين است که او خبر داده:« خَيرَاَ لَّکُم » ايمان آوردن برايتان بهتر است. خير ضد شر است، پس ايمان براي مومنان خير و برکت جسمي، قلبي، روحي، دنيايي و اخروي را در بر دارد، چرا که منافع و فوايد بسيار زيادي براي آنان به دنبال دارد، پس هر پاداش عاجل و آجلي که به انسان برسد از ثمرات ايمان است.
بنابراين پيروزي و هدايت، علم و عمل صالح، شادي و خوشحالي، بهشت و نعمت هايي که در آن قرار دارد همه به سبب ايمان بدست مي آيند. همانطور که بدبختي و شقاوت دنيا و آخرت ناشي از عدم ايمان يا کمبود آن است. اما زيان ايمان نياوردن به پيامبر (ص) برعکس نتايج ايمانِ به او است، و بنده با اين کار جز به خودش زيان نمي رساند، و خداوند به او نيازي ندارد، و گناه گناهکاران زياني به وي نمي رساند.
بنابراين خداوند متعال فرمود:« فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ» همانا آنچه در آسمانها و زمين است از آنِ خداست، يعني همه آنچه در آسمانها و زمين است، آفريده و ملک خدا بوده و تحت تدبير و تصرف او هستند. « وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا» و خداوند به هر چيزي داناست. « حَكِيمًا» و در آفرينش و امر خويش حکيم  است؛ و مي داند چه کسي سزاوار هدايت يا گمراهي است. و نيز در قرار دادن هدايت و گمراهي در جايگاهشان حکيم است.إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، بی گمان کسانی که ایمان آورده اند«مسلمین» و کسانی که یهودی و صابئی و نصرانی بوده اند هر کس که به خدا و روز قیامت ایمان داشته و کردار شایسته انجام داده اجرشان نزد پروردگارشان است، نه ترسی بر آنها است و نه غمگین می گردند.
این حکم فقط برای اهل کتاب است، زیرا سخن درست این است که صابئین از جمله فرقه های نصارا هستند، پس خداوند خبر داده است که مومنانِ امت اسلام، و یهود نصارا و صابئین؛ هرکس از آنان که به خدا و روز قیامت ایمان داشته و پیامبران را تصدیق نموده، برای آنها پاداش بزرگی است؛ نه ترسی بر آنها است و نه اندوهگین می شوند. و اما کسانی از آنها که به خدا و پیامبران وروز قیامت کفر ورزیده اند ترس و  غم بر آنها مستولی می گردد.
 و صحیح آن است که بگوییم این حکم مختص فِرَق و گروه های اهل کتاب است و ربطی به موضوع ایمان آوردن به حضرت محمد (ص) ندارد، زیرا این آیه از حالت آنها قبل از بعثت حضرت محمد (ص) خبر می دهد، و این روش قرآن است که هرگاه در لابلای آیات ابهامی پدید آید حتما چیزی را مطرح می کند که این شک و ابهام را از بین ببرد، زیرا قرآن از طرف ذاتی نازل شده است که هر چیزی را قبل از پدید آمدن آن می داند، و رحمت او همه چیز را فرا گرفته است. خداوند که از بنی اسرائیل سخن به میان آورد و گناهان و زشتی های آنان را بیان داشت، ممکن است در دل بعضی از مردم این تصور ایجاد شود که مذمت و نکوهش، همه بنی اسرائیل را فرا می گیرد. پس خداوند خواست آنهایی را که مذمومن نیستند جدا کند و نیز از آن جا که به طور خاص بنی اسرائیل ذکر شد گمان می رود که این امور  به آنها اختصاص دارد. بنابراین خداوند حکم عامی را بیان فرمود که همه گروهها را در برگیرد و نیز حق روشن شود و توهم و ابهام از بین برود. پس پاک است خداوندی که در کتابش چیزهایی را قرار داده است که عقل جهانیان را حیرت می اندازد.يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَةٌ انتَهُواْ خَيْرًا لَّكُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلَـهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً ؛ اي  اهل  کتاب  ، در دين  خويش  غلو مکنيد و در باره  خدا جز سخن  حق  مگوييد، هر آينه  عيسي  پسر مريم  پيامبر خدا و کلمه  او بود که  به  مريم  القا شد  وروحي  از او بود  پس  به  خدا و پيامبرانش  ايمان  بياوريد و مگوييد که   سه چيزند  از اين  انديشه  ها باز ايستيد که  خير شما در آن  خواهد بود  ج