 نباشد و به ايمان دستور داده شود، همانطور که خداوند متعال فرموده است:
« يأَيهَا الَّذِينَ أُوتُوا الکِتَبَ ءَامِنُوا بِمَا نَزَّلنَا مُصَدِقَا لِّمَا مَعَکُم» اي اهل کتاب! به آنچه ما نازل کرده ايم و تصديق کننده چيزي است که با خود داريد ايمان بياوريد.
يا اينکه دستور متوجه کسي مي گردد که در آن داخل است. امر در چنين حالتي بدان جهت است تا آنچه را که انجام داده است تصحيح کند، و چيزي را که ندارد به دست آورد. از آن جمله است فرماني که خداوند در اين آيه بيان داشته و مومنان را به ايمان آوردن فرمان داده است. اين امر مقتضي آن است که مومنان ايمانشان را تصحيح و تجديد نمايند و آن را با اخلاص بيارايند، و از همه چيزهايي که ايمان را دچار نقصان مي کند توبه کنند.
نيز اقتضا مي کند که مومنن آنچه را ندارد از قبيل علوم ايماني و اعمال آن کسب کند. زيرا هرگاه نص و عبارتي به او رسيد و معني اش را فهميد و به آن اعتقاد داشت، اين جزو  همان ايماني است که به آن فرمان داده شده است. همچنين بقيه ي اعمال ظاهري و باطني بخشي از ايمان مي باشند. همانطور که نصوص فراواني نيز بر آن دلالت کرده و سلف امت بر آن اجماع نموده اند.
و اين روند بايد تا دم مرگ استمرار داشته باشد.  همانطور که خداوند متعال فرموده است: « يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوهُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسلِمُون» اي کساني که ايمان آورده ايد! آنگونه که شايسته پرهيزگاري از خدا است از وي بترسيد، و نميريد مگر اينکه مسلمان باشيد. در اينجا پروردگار به ايمان آوردن به خدا و پيامبرانش، و به قرآن و کتابهاي گذشته فرمان داده است. و ايمان داشتن به همه اينها جزوِ ايمان واجب است، و بنده مومن شمرده نمي شود مگر اينکه به اين موارد ايمان داشته باشد، و مواردي را که به تفصيل به او نرسيده است بايد به صورت اجمالي به آن ايمان داشته باشد. و به آنچه که به صورت تفصيلي به او رسيده است بايد به طور تفصيلي ايمان داشته باشد. پس هرکس از چنين ايماني که به داشتن آن امر شده است برخوردار باشد هدايت يافته و نجات پيدا مي کند.
« وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا» وهرکس به خدا و فرشتگان و کتابها و پيامبرانش و روز آخرت کفر بورزد به راستي بسي گمراه گشته است، و چه گمراهي شديدتر از گمراهي کسي که راه مستقيم هدايت را ترک کند و راهي را که به عذاب دردناک مي انجامد در پيش بگيرد؟ و بدان که کفر ورزيدن به يکي از امور مذکور  به مثابه کفر ورزيدن به همه آنها است، چون اين امور با يکديگر مرتبط هستند و با اعتقاد به برخي و کفر ورزيدن به برخي ديگر، ايمان محقّق نمي شود. سپس خداوند فرمود:إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّمْ يَكُنِ اللّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلاً ؛ هر آينه  خداوند آنان  را که  ايمان  آوردند سپس  کافر شدند و باز ايمان   آوردند ، سپس  کافر شدند و به  کفر خويش  افزودند نخواهد آمرزيد و به  راه   راست  هدايت  نخواهد کرد.
هرکس که پس از ايمان آوردن مکررا کافر شود؛ به گونه اي که هدايت يابد سپس گمراه گردد، و بنگرد سپس کور شود، و ايمان آوَرَد سپس کفر ورزد و کفرش را ادامه داده و بر آن بيافزايد، همانا او از توفيق الهي و هدايت شدن به راست ترين راه و از مغفرت وي دور است، چون او از بزرگترين مانعي که مغفرت الهي را از آدمي دريغ مي دارد برخوردار مي باشد، زيرا کفر تبديل به سرشت و طبيعت او شده و از وي دور نمي شود، و سزاي آن را نيز مي چشد. همانطور که خداوند متعال فرموده است:« فَلمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُم» وقتي منحرف شدند، خداوند نيز دلهايشان را منحرف گردانيد. « وَنُقَلِّبُ أَفئِدَتَهُم وَأبصَرَهُم کَمَا لَم يومِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ» و ما دلها و چشمايان را دگرگون مي کنيم، همانطور که بار اول به آن ايمان نياوردند. اين آيه دلالت مي نمايد که آنها اگر به کفرشان نيفزايند و به ايمان بازگردند و ناسپاسي و کمفري را که بر آن بوده اند رها کنند، خداوند آنها را مي آمرزد، گرچه آنها چندين بار مرتد شده باشند. اين حکم در مورد کفر است، پس گناهان ديگري که از کفر پايين ترند اگر بنده آنها را تکرار کند، سپس توبه نمايد و به سوي خدا باز گردد، به طريق اولي خداوند او را مي آمرزد.بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ؛ منافقان  را بشارت  ده  که  عذابي  دردآور برايشان  آماده  شده  است.
الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا ؛ کساني  که  به  جاي  مؤمنان  کافران  را به  دوستي  بر مي  گزينند ، آيا عزت  و، توانايي  را نزد آنان  مي  جويند ، در حالي  که  عزت  به  تمامي  از آن  خداست  ?
مژده در کار خوب بکار برده مي شود، اما در کارهاي بد و در تهديدات بصورت مقّيد به کار مي رود، همان طور که در اين آيه به صورت مقّيد به کار رفته است. خداوند متعال مي فرمايد:« بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ » کساني را که اسلام را اظهار نمودند و کفر را پنهان کردند، به بدترين و زشت ترين خبر بشارت ده، و آن عذابِ دردناک است . و اين به سبب محبت و دوستيشان با کافران و ياري کردن آنان، و ترک دوستي با مومنان است.
پس چه چيزي آنها را به اين کار وادار کرده است؟ آيا مي خواهند عزّت را نزد کافران بجويند؟ حالت منافقان اين گونه است که آنها نسبت به خدا  گمان بد دارند و بعيد مي دانند که خداوند بندگان مومنش را ياري کند. آنها اسبابي را که نزد کافران است ملاحظه نموده و نگاهشان فراتر از آن را نمي بيند.
پس کافران را به دوستي گرفته و آنها را مايه عزّت و قدرت و پيروزي خود مي دانند. در حالي که عزّت و قدرت جملگي از آن خداست، زيرا پيشاني بندگان در دست اوست و خواست الهي در مورد آنان نافذ و جاري است . و خداوند متعال متعهد شده است که دينش را نصرت و بندگان مومنش را ياري دهد، گرچه گاهي به خاطر آزمايش  هايي که بندگانش را در بوته آن قرار مي دهد، دشمنان را براي مدت زماني بر آنها چيره مي گرداند، اما سرانجامِ نيک از آن مومنان است. در اين آيه خداوند به شدت مسلمانان را از دوستي با کفار و دوستي نکردن با مومنان برحذر داشته و آنان را از سرانجام وخيم اين کار  ترسانده و فرموده است؛ دوستي با کفار از صفات منافقان است . در اين آيه اشاره شده که ايمان مقتضي آن است مومن با مومنان محبت بورزد، و کينه و عداوت کافران را در دل داشته باشد.وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللّهِ يُكَفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللّه