 مي برد و کساني ديگر را مي آورد که از شما فرمانبرداتر و بهتر باشند. اين تهديدي است براي مردم به خاطر پايداري آنها بر کفر، و رويگردانيشان از پروردگارشان، زيرا اگر آنها از خدا اطاعت نکنند، خداوند باکي ندارد و به آنها توجهي نمي نمايد، ولي به آنان فرصت و مهلت مي دهد، اما آنها را فراموش نمي کند و به حال خودشان رها نمي سازد.
سپس خداوند خبر داد که هرکس اراده اي پست داشته باشد، و تمام همّ و غمش به دنيا و لذايذ آن معطوف گردد و ميل و رغبتي به آخرت نداشته باشد، به راست يکه تلاش و نظر او کوتاه است، و از پاداش دنيا جز آنچه که خداوند براي او نوشته است به دست نمي آورد. زيرا خداوند متعال مالک همه جهان هستي است ، خداوندي که پاداش دنيا و آخرت در دست اوست و بايد براي به دست آوردن پاداش هر دو سرا از او کمک گرفت، زيرا آنچه نزد اوست جز با فرمان بردن از وي به دست نمي آيد، و امور ديني و دنيوي مگر با کمک خواستن از او و اظهار تضرّع و نياز به درگاهش به دست نخواهد آمد.
و خداوند بنا بر حکمت خويش بعضي را خوار مي گرداند، و بعضي را بر انجام اعمال شايست توفيق مي دهد، عده اي را از برکات خويش بهره مند مي سازد، و عده اي را از آن محروم مي گرداند. بنابراين فرمود:« وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا بَصِيرًا» و خداوند شنوا و بيناست.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقَيرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، به  عدالت  فرمانروا باشيد و براي  خدا، شهادت  دهيد ، هر چند به  زيان  خود يا پدر و مادر يا خويشاوندان  شما چه   توانگر و چه  درويش  بوده  باشد  زيرا خدا به  آن  دو سزاوارتر است   پس   ، از هواي  نفس  پيروي  مکنيد تا از شهادت  حق  عدول  کنيد  چه  زبان  بازي   کنيد يااز آن  اعراض  کنيد ، خدا به  هر چه  مي  کنيد آگاه  است.
سپس خداوند متعال بندگان مومنش را دستور مي دهد تا « قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ» باشند. «قوّام» صيغه مبالغه است ، يعني در همه حالات بر اقامه قسط و دادگري مواظب باشيد. قسط يعني عدالت پيشه کردن در اداي حقوق خدا و حقوق بندگانش. دادگري در حقوق خدا اين است که از نعمت هاي خدا در راستاي نافرماني او استفاده نشود، بلکه نعمت ها را تنها در راه انسانها آن است که همه حقوقي را که بر عهده تو دارند ادا کني، همان طور که حقوق خود را از ديگران مطالبه مي کني.
پس بايد نفقه هاي واجب و بدهي ها را بپردازي، و با مردم به گونه اي نيکو رفتار کني، همانگونه که دوست داري با رفتار و اخلاق خوب با تو رفتار کنند، و در مقابل نيکي که با آنان مي کني شما را پاداش نيک دهند.
دادگري گفتار و گويند يکي از بزرگترين  انواع دادگري است. پس نبايد به خاطر خويشاوندي با يکي از دو متخاصمين و يا به خاطر تمايل بيشتر نسبت به يکي از آنها، به نفع يکي از دو متخاصم قضاوت شود، بلکه بايد در ميان آن دو به عدالت و دادگري حکم گردد. و يکي از مصاديق دادگري، اداي گواهي و شهادتي است که نزد تو است، پس حتي  اگر آن گواهي و شهادت به زيان دوستان يا به زيان خودت باشد بايد آن را ادا کني. بنابراين فرمود: « شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقَيرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا» ثروتمند را به خاطر ثروتش رعايت نکنيد، و به خاطر ابراز محبت نسبت به فقير، رعايت حال او را نکنيد و چنان نپنداريد که اين ترحم و ابراز محبت به نفع اوست بلکه به حق گواهي دهيد، و مهم نيست به زيان چه کسي باشد.
برپا داشتن عدالت و دادگري از بزرگترين کارهاست، و اين بيانگر ديانت و پرهيزگاري کسي است که آن را پيشه خود نموده است. و بر جايگاه رفيع او در اسلام دلالت مي نمايد. پس کسي که خيرخواه خودش است و مي خواهد نجات يابد، بايد بي نهايت به دادگري توجه داشته باشد و همواره آن را مدّ نظر خويش قرار دهد.
و بايد هر چيزي را که او را از عمل به  عدالت باز دارد از خودش دور نمايد. و بزرگترين مانع در راستاي اقامه دادگري و عدالت، پيروي از هوي و هوس است. بنابراين خداوند به دوري جستن از اين مانع تذکر داد و فرمود:« فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ» از شهوات خود که مخالف حق است پيروي نکنيد، زيرا اگر از آن پيروي کنيد از حق منحرف شده و از اقامه عدالت و دادگري باز مي مانيد، چرا که هوي و هوس بينش و بصيرت آدمي را کور مي گرداند، تا جايي که حق را باطل مي بيند، و باطل را حق مي پندارد. يا اينکه حق را مي شناسد اما آن را به خاطر تبعيت از هواي نفس ترک مي کند. پس هرکس از شرّ هوي و هوس خود سالم بماند، حق را دريافته و به راه راست هدايت شده است.
پس از آنکه بيان کرد که قيام به دادگري و عدالت واجب است، از مخالفت باين اصل نيز نهي نمود، و آن عبادت است از؛ پيچاندن زبان در شهادت، حق کشي، و تحريف کردن سخن، به صورت جزئي و يا به صورت کلي. تحريف شهادت، و کامل ادا نکردن، و تاويل نمودن آن نيز در اين موضوع داخل  است و همه موارد مذکور پيچاندن زبان در شهادت محسوب مي شوند، زيرا انحراف از حق است.
« أَوْ تُعْرِضُواْ» و اگر دادگري را ترک کنيد، مثلا شاهد از اداي شهادت خود امتناع ورزد و حاکم، حکمي را که بايد صادر کند صادر نکند، « فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا» همانا خداوند آنچه را که انجام مي دهيد احاطه نموده است و کارهاي پوشيده و آشکار شما را مي داند. و اين تهديدي سخت است براي کسي که از اداي حق زبان مي پيچاند، يا از آن رويگرداني مي کند. و به طريق اولي اين تهديد متوجه کسي است که به ناحق حکم مي نمايد، يا به دروغ گواهي ميدهد، زيرا جنايت او بزرگتر است، چون دو نفر اول حق را ترک کرده  اند، اما او حق را ترک کرده و باطل را برپا داشته است.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، به  خدا و پيامبرش  و اين  کتاب  که  بر، پيامبرش  نازل  کرده  و آن  کتاب  که  پيش  از آن  نازل  کرده  ، به  حقيقت   ايمان  بياوريد  و هر که  به  خدا و فرشتگانش  و کتابهايش  و پيامبرانش  و  به  روزقيامت  کافر شود سخت  در گمراهي  افتاده  است.
بدان که امر و دستور دو گونه است: زيرا امر يا  متوجه کسي است که در آن حکم داخل نيست و به هيچ چيزي از اوصاف آن متصف نمي باشد. در اين حالت دستور دادن به چنين فردي به منزله دستور به وارد شدن بدان حکم است. مانند اينکه کسي مومن