ه است زيرا جان بنده ملک وي نيست که به هر صورت بخواهد در آن تصرف نمايد، بلکه جان انسان ملک خداست ، و خداوند آن را امانتي در دست بنده قرار داده، و به او دستور داده است که آن را به حرکت در راه راست و شناخت آن و عمل کردن به مقتضاي آن ملزم نمايد. پس بنده بايد تلاش کند تا آنچه را که خداوند دستور داده است به خويشتن بياموزد، و براي عمل کردن به واجبات تلاش نمايد. پس تلاش او در غير اين راه ستم و خيانت به خويشتن و دور کردن آن از دادگري است.
سپس فرمود:« وَمَن يَكْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا يَكْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ » و اين شامل همه گناهان کوچک و بزرگ مي باشد، پس هرکس کار بدي بکند سزاي دنيوي واخروي آن بر خودش است و سزاي آن غير از او به کسي ديگر نمي رسد. همانطور که خداوند متعال فرموده است: « وَلَا تَزِرُ وَازِرَةُ وِزرَ أُخرَي» و هيچ کس گناه کسي ديگر را به دوش نمي گيرد.
اما وقتي کارهاي بد آشکارا انجام شوند، و مورد آشکار و  اعتراض قرار نگيرند، سزاي آن همه را فرا گرفته و گناه آن فراگير مي شود. اين مطلب از مفهوم اين آيه شريفه استنباط مي شود، زيرا کسي که کار بدي را انکار نکند در حقيقت کار بدي کرده است. و در اينجا به عدل الهي و حکمت او اشاره شده است ، که او هيچ کس را به خاطر گناه کسي ديگر مجازات نمي کند، و هيچ کس را بيش از گناهش سزا نمي دهد، بنابراين فرمود: « وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا حَكِيمً» خداوند دانا و حکيم است، و داراي علم و حکمت کامل است.
از جمله علم و حکمت الهي اين است که او به گناه و انگيزه مرتکب آن آگاه است و سزايي که به دنبال آن گناه مي آيد، و حالت گناهکار را مي داند. خداوند متعال اگر گناه از آدمي سر زند، چنانچه به خاطر غلبه و چيره شدن انگيزه هاي نفس اماره باشد، که همواره انسان را به بدي دستور مي دهد و در بيشتر اين گناهان به سوي خدا باز گردد، خداوند  او را مي آمرزد، و به او توفيق توبه مي دهد. و اگر گناه به خاطر جرأات کردن او برشکستن محارم الهي و بي اعتنايي به مراقبت و عذاب الهي از وي سر زده باشد اين فرد با مغفرت و آمرزش خدا و توفيق يافتن براي توبه کردن فاصله ي زيادي دارد.
سپس فرمود:« وَمَن يَكْسِبْ خَطِيئَةً» و هرکس گناه بزرگي انجام دهد، « أَوْ إِثْمًا» يا گناه کوچکتري مرتکب شود، « ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئًا» سپس فرد بي گناهي را که از آن گناه پاک است به آن متهم کند، هرچند که از جهاتي ديگر گناهکار باشد « فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا» به درستي که با تهمت زدن به فرد بي گناه، گناه آشکار و روشني را بر دوش گرفته است. و اين دلالت مي نمايد که تهمت زدن از گناهان کبيره و هلاک کننده است . زيرا او چندين فساد را مرتکب شده است؛ ارتکاب خطا و گناه، سپس متهم کردن کسي که آن گناه را انجام نداده است. سپس دروغ زشتي که خود را بي گناه، و بي گناه را متهم جلوه مي دهد، سپس عقوبت و سزاهاي دنيوي که بر اين گناه مترتب مي شوند از کسي که مستوجب آن است دور مي شوند، و برکسي اقامه مي گردند که مستحق سزا نيست. از همه سخت تر سخن مردم است که به دنبال آن مي آيد و بي گناه را بد و بيراه مي گويند. و ديگر مفاسدي که به دنبال دارد. از خداوند مي خواهيم که ما را از هر بدي نجات بدهد.
سپس خداوند منت خويش را بر پيامبرش بيان کرد که او را از شرّ کساني حفظ نمود که مي خواستند او را گمراه نمايند. پس  فرمود: « ولَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّت طَّآئِفَةٌ مُّنْهُمْ أَن يُضِلُّوكَ» مفسرين گفته اند: سبب نزول اين آيات بود که شخصي در مدينه دزدي کرد، وقتي مردم از دزدي وي آگاه شدند، ترسيد که در ميان مردم رسوا شود. به همين جهت چيزي را که دزديده بود در خانه کسي انداخت که بي گناه بود، و دزدي نکرده بود. دزد از قومش کمک گرفت که پيش پيامبر (ص) بيايند و از او بخواهند تا وي را در حضور مردم تبرئه کند. آنها آمدند و گفتند: او دزدي نکرده است ، بلکه کسي دزد است که مال مسروقه در خانه او يافت شده است، و دوستِ ما بي گناه است.پيامبر خواست تا وي را تبرئه نمايد. پس خداوند اين آيه ها را نازل فرمود و آن واقعه را روشن کرد، و او را از اينکه از خيانت کاران دفاع کند برحذر داشت، زيرا دفاع از کسي که بر باطل است نوعي گمراهي است . زيرا گمراهي دو نوع است: گمراهي در علم، و آن ندانستن حق است، و گمراهي در عمل و آن عمل کردن به چيزي است که نبايد انجام شود. پس خداوند پيامبرش را از اين نوع گمراهي مصون داشت همانطور که او را از گمراهي در اعمال محافظت کرد.
و خداوند خبر داد که دسيسه و مکر آنها به زيان خودشان خواهد بود، همانطور که هر مکرکننده و حيله گري چنين است، پس خداوند فرمود:« وَمَا يُضِلُّونَ إِلاُّ أَنفُسَهُمْ» و آنها جز خويشتن کسي را گمراه نمي سازند. زيرا مکر و حيله گري مقصود آنان را حاصل نکرد، و چيزي جز ناکامي و محروميت و گناه و زيان به دست نياوردند. و اين نعمتي بزرگ بر پيامبر (ص) است، چرا که نعمت انجام دادن  کار واجب را به وي ارزاني نمود و او را از ارتکاب هر عمل حرامي مصون داشت.
سپس خداوند نعمت خود را که بهره مند ساختن وي از علم و دانش است بيان داشت و فرمود:« وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» و اين قرآن بزرگ و ذکر حکيم که در آن هر چيزي بيان شده است و علم اولين و آخرين در آن وجود دارد بر تو نازل نموده است.
و حکمت داراي دو معني است: اول به معني سنت است. که برخي از سلف گفته اند: همانطور که قرآن بر پيامبر نازل مي گردد سنت هم بر وي نازل مي شود. و يا به معني شناخت اسرار شريعت است و يا به معني مازاد بر شناخت احکام آن است، و به معني قرار دادن هر چيزي در جايش، و ترتيب دادن هرچيزي برحسب جايگاه موقعيت آن است.
« وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ» و اين، همه آنچه را که خدا به او آموخته است در بر مي گيرد، زيرا همانطور که خداوند فرموده است پيامبر (ص) قبل از نبوت  علم و شناختي نداشته است: « مَا کُنتَ تَدرِي مَا الکِتَبُ وَلَا إِلا يمنُ » تو نمي دانستي کتاب و ايمان چه هستند. « وَوَجدَکَ ضَالّاَ فَهَدَي » و تو را گمراه يافت پس تو را هدايت نمود. سپس خداوند بر او وحي فرستاد و به او آموخت و او را کامل گردانيد، تا اينکه به مقامي از علم و  دانش رسيد که رسيدن به آن براي گذشتگان و آيندگان ممکن نيست. پس پيامبر (ص) از همه خلايق به طور مطلق داناتر بود، و پيش از همه از صفات کمال برخوردار بود. بنابراين خداوند فرمود:« وَكَانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا» و فضل خدا بر تو بزرگ است. پس فضل و رحمت خدا بر پيامبرش (ص) بزرگتر از فضل و رحمت او بر همه مردم بوده  است، و شمردن تمام فضل و رحمتي که خداوند به محمد بخشيده است ممکن نمي باشد.وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُواْ هَـذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُواْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ، و به یاد آورید هنگا