اشخاص و گفته ها را بر بعضي ديگر برتري دهد بايد نواقض و کمبودهاي آنها را بيان نمايد تا گمان نرود آنچه که ترجيح داده شده است به حد کمال رسيده است . همان طور که وقتي گفته مي شود: نصارا از آتش پرستان بهتراند، بايد همزمان بگويد: و هر يک از اينها کافراند.
و مثلا اگر گفت: قتل از زنا بدتر و زشت تر است، بايد بگويد: و هريک از اين دو کار گناه کبيره هستند و خدا و پيامبرش اين کارها را حرام قرار داده ، و از آن منع کرده اند.
و مجاهدان را به آمرزش و رحمت که از نام هاي بزرگوارِ « اَلغَفُورُ الَّرِحيمُ» بر مي آيند، نويد داد، آيه را با  اين دو اسم به پايان رساند و فرمود: « وَکانَ اللَّهُ غَفُورَاَ رَّحِيمَاَ».إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَـئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيرًا ؛ کساني  هستند که  فرشتگان  جانشان  را مي  ستانند در حالي  که  بر خويشتن  ستم ، کرده  بودند  از آنها مي  پرسند : در چه  کاري  بوديد ? گويند : ما در روي   زمين  مردمي  بوديم  زبون  گشته   فرشتگان  گويند : آيا زمين  خدا پهناور نبود  که در آن  مهاجرت  کنيد ? مکان  اينان  جهنم  است  و سرانجامشان  بد.

إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلاَ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً؛ مگر مردان  و زنان  و کودکان  ناتواني  که  هيچ  چاره  اي  نيابند و به  هيچ  جا  راه  نبرند.
فَأُوْلَـئِكَ عَسَى اللّهُ أَن يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللّهُ عَفُوًّا غَفُورًا ؛ باشد که  خداشان  عفو کند که  خدا عفو کننده  و آمرزنده  است.
اين وعيد شديد براي کساني است که با وجود توانايي و قدرت، هجرت نکنند تا اينکه بميرند. پس فرشتگاني که روح آنان را قبض مي کنند، اين گونه آنان را به شدت توبيخ مي نمايند، و به آنها مي گويند: «فِيمَ کُنتُم» در چه حالي بوديد؟ و با چه چيزي خودتان را از مشرکان خدا ساختيد؟ چرا که شما انبوه و سياهي مشرکان را افزوديد و چه بسا آنان را کمک نموديد تا بر مسلمين چيره گردند، و خير فراوان و جهاد در رکات پيامبر و همراه بودن با مسلمانان و ياري کردن آنها بر ضد دشمنانشان را از دست دادي. « َقالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ» گفتند: ما ضعيف و ناتوان و ستمديده بوديم، و توانايي هجرت را  نداشتيم، و آنها در اين گفتارشان راست نمي گويند، چون خداوند آنها را سرزنش نموده و تهديد کرده است، و خداوند هيچ کس را مکلف نمي کند مگر به اندازه توانش، و خداوند ناتوانان و مستضعفان واقعي را استثنا نموده است، بنابراين فرشتگان به آنها مي گويند: « قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا» آيا سرزمين خدا وسيع نبود که در آن هجرت کنيد؟ و اين استفهام به منظور تقرير و تثبيت است، يعني هرکسي مي داند و براي هر انساني ثابت است که زمين خدا وسيع و پهناور است.
پس اگر بنده در جايي باشد که نمي تواند دينش را اظهار نمايد، زمين براي او گسترده و وسيع است و مي تواند در گوشه اي ديگر به عبادت خدا بپردازد. همانطور که خداوند متعال فرموده است: « يعِبَادِي الَّذينَ ءَامَنُوا إِنَّ أَرضِي وَسِعَةُ فَإِيي فَاعُبُدونِ» اي بندگان مومن من! بي گمان زمين من وسيع است، پس فقط مرا بپرستيد.
خداوند در مورد اين دسته از اشخاص که عذري ندارند، مي فرمايد: « فَأُوْلَـئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيرًا» پس ايشان جايگاهشان جهنم است و بسيار بد سرانجامي است. و همانطور که گذشت اين بيانِ سببي است که موجب سزا مي گردد، که گاهي مقتضاي اين سبب در صورتِ وجود شرايط و منتفي شدن موانع آن ترتب پيدا مي کند، و گاهي مانع از به وجود آمدن مقتضاي سبب جلوگيري مي نمايد.
و اين آيه بيانگر آن است که هجرت از بزرگترين واجبات است، و هجرت نکردن از امور حرام و از بزرگترين گناهان کبيره مي باشد. نيز اين بيانگر آن است که هرکس وفات کند، رزق و روزي و زمان مرگ و عملي را که براي او مقدر شده است به طور کامل دريافته است، و اين از کلمه «تَوَفَّي» استنباط مي شود، زيرا کلمه «تَوَفَّي» بر آن دلالت مي نمايد، چون اگر چيزي از روزي يا عمل يا از اجل و زمان مرگش باقي مانده باشد او متوفي نخواهد بود، و نمي ميرد. و در اين آيه به ايمان آوردن به فرشتگان اشاره شده است و فرشتگان مورد ستايش قرار گرفته اند، چون خداوند دراين آيه و در قالب موافقت با رفتار و عملکرد فرشتگان، خطاب را از زبان آنان نقل مي کنند.
سپس خداوند متعال ناتوانان حقيقي، و کساني که به هيچ صورت توانايي هجرت را ندارند استنثا کرده و فرموده است: « وَلاَ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً» و چاره اي ندارند.
پس خداوند در مورد ايشان فرموده : « فَأُوْلَـئِكَ عَسَى اللّهُ أَن يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللّهُ عَفُوًّا غَفُورًا» شايد خداوند اينها را عفو کند و خداوند عفو کننده و بخشنده است. و هرگاه کلمه «عَسَي» و امثال آن بکار رود بدان معني است که انجام آن کار به اقتضاي بزرگواري و بخشش خداوند بر او واجب است.
و اينکه در خصوص اين دسته از اشخاص گفته است:« اميد است اين دسته از افراد پاداش و ثوابي را بدست آورند» ، بدان جهت است که آنان کارشن را به طور کامل و آن گونه که شايسته است انجام نمي دهند بلکه در انجام آن کوتاهي مي ورزند، بنابراين مستحق آن پاداش نمي گردند. و خدا داناترين است.
و آيه شريفه نيز بيانگر آن است که هرکس توان انجام دادن کاري را نداشته باشد که به آن مامور شده است از قبيل واجب و غيره، او معذور است، همان طور که خداوند در مورد کساني که از رفتن به جهاد ناتوانند فرموده است:« لَّيسَ عَلَي الأَعمَي حَرَجُ وَلَا عَلَي الأَعرَجِ حَرَجُ وَلَا عَلَي المَريضِ حَرَجُ» بر کور و لنگ و مريض گناهي نيست. و به صورت عام فرموده است:« فَاتَّقُوُا اللَّهَ مَا استَطَعتُم» به اندازه اي که مي توانيد از خدا بترسيد.
و پيامبر (ص) فرموده است: « إذَا أَمَرتُکُم بِأمرٍ فَاتُوا  مِنهُ مَا استَطَعتُم» هرگاه شما را به کاري دستور دادم به  اندازه اي که مي توانيد آن را انجام دهيد.» اما انسان معذور قرار نمي گيرد مگر اينکه تلاش خود را بکند ولي هيچ راه و چاره اي را نيابد. زيرا خداوند فرموده است: « لاَ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً» مستضعفاني که هيج راه چاره اي ندارند.
و در آيه به ا ين مطلب نيز اشاره شده است که وجود راهنما در حج و عمره و مسافرت هايي از اين قبيل از شروط «استطاعت» و توانايي است.وَمَن يُهَاجِرْ فِي سَبِيلِ اللّهِ يَجِدْ فِي الأَرْضِ مُرَاغَمًا كَثِيرًا وَسَعَةً وَمَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَكَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا 