يي که مانع عبور کافران مي گردد، و آموختن تيراندازي، سوارکاري، و آموختن صنعت هايي که در جنگ با کافران به کمک مي آيد، و چيزهايي که نقل و انتقال و ورود و خروج و حيله کافران به وسيله آن دفع مي شود.
بنابراين فرمود: « فَانفِرُواْ ثُبَاتٍ» دسته دسته به جهاد برويد؛ يعني يک لشکر براي جنگ برود و ديگران باقي بمانند. « أَوِ انفِرُواْ جَمِيعًا» يا اينکه همگي براي جنگ بيرون رويد، و همه اين امور در راستاي جلب مصلحت جامعه اسلامي و دفع آسيب از مسلمين و فراهم کردن اسباب آرامش آنان است.
و اين آيه مانند ديگر سخن خداوند است که فرموده است: « وَأَعِدُوّا لَهُم مَّا استَطَعتُم مِنّ قُوَّةِ» و براي جنگ با کفار هر اندازه که مي توانيد آمادگي کسب کنيد.
سپس خداوند از کساني خبر مي دهد که ايمانشان ضعيف است و از شرکت در جهاد تنبلي و سستي مي ورزند، پس فرمود: « وَإِنَّ مِنكُمْ» و اي مومنان! گروهي از شما هستند، « لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ» که از جهاد در راه خدا سستي مي کنند، و به علت ضعف و سستي و بزدلي در جهاد شرکت نمي کنند. و گفته شده است که معني آن چنين است: ديگران را از جنگ باز داشته و آنها را نسبت به جهاد بي علاقه مي کنند، و کساني که اين گونه رفتار نمايند منافقان هستند. اما معني اول از دو جهت بهتر است:
يکي اينکه خداوند فرمود: « مِنکُم» يعني از شما، و مومنان مورد خطاب قرار گرفته اند. دوم اينکه در آخر آيه فرمود: « كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ» انگار ميان شما و ايشان دوستي و مودّتي نبوده است. زيرا کفار اعم از مشرکين و منافقين ، با مومنين دوستي ندارند و خداوند دوستي ميان آنها و مومنان را قطع نموده است. واقعيت نيز همين است، زيرا مومنان بر دو قسم اند:
گروهي که در ايمانشان صادق و راستگو بوده و صداقتشان سبب شده تا کمال تصديق را داشته باشند و جهاد کنند . و گروهي از مومنان ضعيفان هستند، که داخل اسلام شده و ايمان ضعيفي دارند، و از چنان قوت معنوي و ايماني برخوردار نيستند که به جهاد بروند. همان طور که خداوند متعال فرموده است: « قَالَتِ الأَعرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّم تُومِنُوا وَلَکِن قُولُوا أسلَمنَا» اعراب باديه نشين گفتند: « ما ايمان آورده ايم» ، بگو: « شما ايمان نياورده ايد بلکه بگوييد: ما تسليم شده ايم.»
سپس خداوند هدف کساني را که از شرکت در جهاد سستي مي ورزند بيان نمود و فرمود: بزرگترين هدفشان زندگي دنيا و برخورداري از کالاي آن است . و فرمود: « فَإِنْ أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ» اگر مصيبتي بر شما برسد از قبيل شکست خوردن و کشته شدن و پيروز شدن دشمنان بر شما در بعضي حالت ها که خداوند در اين کارها حکمت هايي دارد، « قَالَ» فردي که در جهاد شرکت نموده است، مي گويد: « قَدْ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُن مَّعَهُمْ شَهِيدً»  نعمت خداوند شامل حالم شده است، چرا که با آنها نبودم. او به سبب ضعف عقل و ايمانش شرکت نکردن در جهاد اين مصيبت عظيم را نعمت تلقي کرده و نمي داند نعمت حقيقي انجام اين عبادت بزرگ است، عبادتي که به سبب آن ايمان قوي مي گردد و بنده از سزا و عقوبت و زيان در امان مي ماند، و پاداش بزرگ و رضايت خداوند بزرگوار و بخشنده را به دست مي آورد. اما با نرفتن به جهاد و نشستن گرچه کمي استراحت مي کند ولي به دنبال آن خستگي طولاني و دردهاي شديدي را فرا مي گيرد و پاداش بزرگي را که مجاهدين به دست مي آورند از دست مي دهد.
سپس فرمود: « وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ الله» و اگر بخششي از سوي خدا به شما برسد، يعني پيروزي و غنيمت بدست آوريد.« لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا» انگار ميان شما و او دوستي و مودّتي نبوده است ، و مي گويد: « کاش آن جا بودم و به موفقيت بزرگي دست مي يافتم.» يعني آرزو مي کند که اي کاش در جنگ شرکت مي کرد و از غنيمت هاي بدست آمده بهره اي به او مي رسيد. 
زيرا هدفي جز به دست آوردن غنيمت ندارد . انگار ميان شما و او دوستي ايماني نبوده است، چرا که يکي از ويژگيهاي اخوت ايماني اين است که مومنان در جلب منافع و دفع مضار، خود را شريک يکديگر بدانند و چنانچه برادران مومنشان به خير و منفعتي دست يابند خوشحال گردند، و به سبب از دست رفتن منافع برادرانشان ناراحت شوند. و همه در راستاي سامان دادن به دين و دنياي خود تلاش کنند، اما کسي که فقط دنيا را آرزو مي کند از چنين روحيه ايماني برخوردار نيست.
يکي از مصاديق لطف و مهرباني خدا نسبت به بندگان اين است که رحمت خويش را از آنها دريغ نمي دارد، و درهاي رحمت خويش را از آنها دريغ نمي دارد، و درهاي رحمت خويش را به روي آنان نمي بندد، بلکه هرکس به کاري دست يازد که شايسته او نيست خداوند او را فرا مي خواند تا کمبودش را جبران کند، و خويشتن را اصلاح بگرداند.
پس خداوند آنان را به اخلاص و  بيرون رفتن براي جهاد دستور داد و فرمود: « فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ» يک قول در مورد اين آيه همين است که بيان شد، و اين صحيح ترين اقوال است. و گفته شده که معني آن چنين است:  مومناني که ايمانشان کامل است و در ايمانشان صادق هستند بايد در راه خدا بجنگند، « الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ» آنهايي که دنيا را به آخرت مي فروشند، چون به دنيا علاقه اي ندارند و مشتاق آخرت مي باشند. پس اينها مورد خطاب قرار مي گيرند، زيرا آنان به سبب ايمان کاملشان خود را براي جهاد با دشمنان آماده نموده اند، و ايمان کامل همين را اقتضا مي نمايد. و اما آنهايي که در جهاد سستي مي کنند، خداوند به آنها توجه و اعتنايي نمي کند، خواه براي جهاد بيرون روند يا در خانه هايشان بنشينند. اين مشابه آن فرموده ي خداوند متعال است که مي فرمايد: « قُل ءَامِنسوا بِهِ أَو لَا تُومِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا العِلمَ مِن قَبلِهِ إِذا يتلَي عَلَيهِم يحزُّونَ لِلأذقَانِ سُجدَّاَ»بگو: « به آن اميان بياوريد يا ايمان نياوريد، همانا کساني که قبل از آن علم را  داده شده اند هرگاه بر ان تلاوت شود به سجده مي افتند». و در جايي ديگر مي فرمايد: «  فَإن يکفُربِهَا هَوُلَاءِ فَقَد وَکَّلنَا بِهَا قَومَّا لَّيسُوا بِهَا بِکَفرِينَ» اگر ايشان به آن کفر بورزند ما قومي را به گمارده ايم که به آن کافر نيستند. 
و گفته شده است که معني آن چنين است: جهادگران بايد با کفار و کساني بجنگند که زندگي دنيا را به بهاي آخرت مي خرند. پس در اين صورت کلمه « الَّذِينَ» در محل نصب مفعول است.
« وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ» و هرکس در راه خدا بجنگد و جهاد کند، جهادي که خدا و پيامبرش به آن دستور داده اند، و در آن اخلاص داشته و هدفش رضاي خدا باشد، « فَيُقْتَلْ أَو يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا» پس اگر کشته شود يا پيروز گردد، به او پاداش بزرگي خواهيم داد، و بر ايمان و دينش مي افزاييم و غنيمت زيادي نصيب او