ز پيروي و اطاعت تو باز ميدارد اين است كه ميخواهي اموال ما را به دست آوري إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ اجر و پاداش را جز از پروردگار جهانيان نميخواهم.
أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ آيا گمان ميبريد كه در ميان ناز و نعمت و خيرات فراوان و در نهايت امنيت و آسايش رها ميشويد تا از نعمتها لذت ببريد؟ و همانگونه كه حيوانات از نعمتها استفاده كرده و رها شده و به چيزي امر و نهي نميشوند همينطور شما هم رها ميشويد تا از نعمتهاي خدا در راستاي نافرماني او كمك گيريد؟!
وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ يعني مهارت و سرمستي شما به حدي رسيده است كه در دل كوههاي سخت و محكم براي خود خانهها درست ميكنيد.
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد، و از اسرافكاراني اطاعت ننمايد كه از حد تجاوز كردهاند. كساني كه تباهي و فساد تبديل به ويژگي آنها شده است و با انجام گناهان و دعوت كردن مردم به سوي آن در زمين فساد و تباهي انجام ميدهند، و در اصلاح امور نميكوشند به زيانبارترين مرض و آفت مبتلا شدهاند.
و در ميان قوم ثمود افرادي بودند كه با پيامبرشان مخالفت ميكردند و وظيفهاشان دعوت به گمراهي بود. پس صالح مردم را بر حذر داشت كه فريب آنها را نخورند. و شايد آنها كساني بودند كه خداوند درباره آنان فرموده است: و كان في المدينه تسعه رهط يفسدون في الارض ولا يصلحون و در شهر نه نفر بودند كه در زمين فساد ميكردند و به اصلاح نميپرداختند.
اين نهي و موعظه فايدهاي نداشت، پس آنها به صالح گفتند:قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند: «بيگمان تو از زمرة جادوشدگان هستي».
مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس اگر از راستگوياني معجزهاي را به ما بنما.
قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ گفت: «اين ماده شتري است كه يك نوبت آب خوردن او راست، و شما [نيز] نوبت روزي معين داريد».
وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ و كمترين آزاري به آن نرسانيد، [در آن صورت] عذاب روزي بزرگ شما را فرا ميگيرد.
فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ پس آن را پي كردند آنگاه پشيمان شدند.
فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ سپس عذاب آنان را فرا گرفت. مسلماً در اين نشانهاي است. و [لي] بيشترشان مؤمن نبودند.
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ يعني تو جادو شدهاي و هذيان و ياوهميگويي. مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا تو انساني همچون ما بيش نيستي، پس چه برتري و فضيلتي داري كه از ما بالاتر باشي و ما را دعوت كني و از ما بخواهي تا از تو پيروي كنيم؟! فَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني، معجزهاي براي ما بياور آنها اين طور ميگفتند، در حالي كه انديشيدن در وضعيت صالح و آنچه مردم را به سوي آن دعوت ميكرد بزرگترين نشانه و معجزه بود كه بر صحت و درستي آنچه آورده بود دلالت ميكرد. و بزرگترين معجزه و نشانة راستگويياش بود، اما آنها از آنجا كه سنگدل بودند خود معجزاتي را پيشنهاد كردند كه هر كس آن را درخواست نمايد  كامياب نميشود، چون خواستن آن از روي سركشي و مخالفت است، و هدف از آن هدايت و راهيابي نيست.
هَذِهِ نَاقَةٌ صالح گفت: اين ماده شتري است كه از صخره سنگ سرسختي بيرون آورده شده است- در اين مورد از بسياري از مفسرين پيروي نمودهايم و مانعي ندارد- كه همة شما آن را مشاهده ميكنيد. لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ يك روز سهم آب متعلق به آن است، و روز جداگانة ديگري سهم آب متعلق به شماست. يعني يك روز اين شتر آب چاه را مينوشد، و شما شير آن را مينوشيد، و روز ديگر شما آب چاه را بنوشيد.
وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ و با پي زدن و كشتنش به آن گزندي نرسانيد، فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ كه اگر چنين بكنيد عذاب روزي بزرگ شما را فرا خواهد گرفت. شتر از سنگ بيرون آمد، و روزي آب را شتر ميخورد و روزي آنها مينوشيدند. اما آنها ايمان نياوردند و به سركشي خود ادامه دادند.
فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ آنها شتر را پي زدند و كشتند، پس عذاب آنان را فرا گرفت، و آن صداي تندي بود كه بر آنها فرو آمد، و همة آنان را نابود كرد. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً بدون شك اين نشانهاي بر راستگويي و صحت پيام پيامبران و دليلي بر بطلان گفتة مخالفان آنهاست.كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ قوم لوط پيامبران را دروغگو انگاشتند.
إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگه كه برادرشان لوط بديشان گفت: «آيا پروا نميداريد؟».
إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ بيگمان من پيامبر اميني براي شما هستم.
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد.
وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و در برابر آن [تبليغ] از شما پاداشي نميطلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست.
أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ آيا از ميان جهانيان [از روي شهوت] به سراغ مردان ميرويد.
وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و همسراني را كه پروردگارتان براي شما آفريده است رها ميسازيد؟ بلكه اصلاًشما قومي هستيد كه از حد ميگذريد.
قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ گفتند: «اي لوط! اگر دست برنداري بيگمان از بيرون راندگان خواهي بود».
قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ [لوط] گفت: «من از دشمنان [اين] كارتان هستم».
رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ «پروردگارا! مرا و خانوادهام را از آنچه ميكنند رهايي بخش».
فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ پس او و خانوادهاش را همگي نجات داديم.
إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ مگر پيرزني كه از بازماندگان  [در آتش] بود.
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ سپس ديگران را نابود كرديم.
وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و بر سرشان باران بارانديم، و چه باران بدي بود [كه گروه] هشدار يافتگان را [فرو گرفت].
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ حقا كه در اين [ماجرا] نشانهايست، و بيشترشان مؤمن نبودند.
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَ