ها فرستاده شده بود، ميبايست آنچه را كه آورده بود بپذيرند، و به آن ايمان بياورند، و سپاس خداوند را به جاي آورند كه اين پيامبر بزرگوار را به آنان اختصاص داده است.
امين بودن او اقتضا مينمايد كه چيز ناحقي را به خدا نسبت ندهد، و وحي الهي را اضافه يا كم نكند. نيز امين بودنش ايجاب ميكند كه آنها خبرش را تصديق نمايند، و از دستورش اطاعت كنند.
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و در آنچه شما را بدان فرمان دهد و يا از آن نهي ميكند از او اطاعت كنيد، چرا كه او پيامبري امين است، در نتيجه بايد از وي اطاعت نماييد. بنابراين با فاي سببيه آن را ذكر كرد، و سببي را كه موجب اطاعت است بيان نمود.سپس عدم وجود مانع را بيان كرد و فرمود: وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ و در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نميخواهم، مبادا كه همچون تاواني بر شما سنگيني كند. إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. من با اين دعوت اميدوارم كه به او نزديك شوم وپاداش فراوان به دست آورم. من خيرخواه شما هستم و چيزي كه از شما ميخواهم اين است كه راه راست را در پيش بگيريد.
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ نوح-عليهالسلام- اين را تكرار نمود و بارها و قومش را دعوت كرد و تا مدتي طولاني در ميان آنها ماند. همانطور كه خداوند متعال فرموده است: فلبث فيهم الف سنه الا خمسين عاماً او نهصد و پنجاه سال در ميان قومش باقي ماند. و قال رب اني دعوت قومي ليلا و نهاراً  فلم يزدهم دعا ي و الا فرارا گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت كردم، اما دعوت كردن آنها از سوي من جز گريز چيزي به آنها نيافزود. قوم نوح براي رد كردن دعوت او و مخالفت نمودن با وي بهانهاي را علم كردند كه صلاحيت ندارد بدان تمسك جست. پس گفتند:قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند: «آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كردهاند؟».
قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت: «من چه ميدانم آنان چه ميكردهاند؟».
إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر ميدانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست.
وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد.
إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهندهاي آشكار نيستم.
قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند: «اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد».
قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت: «پروردگارا! بيگمان قومم مرا تكذيب كردند».
فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده.
فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم.
ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم.
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهاي است، و بيشترشان مؤمن نبودند.
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
چگونه ما از تو پيروي كنيم در حالي كه جز افراد فرومايه و بيارزش را در كنارت نميبينيم! با اين تكبر و عدم پذيرش حق، خود بزرگبيني و جهالتشان نسبت به حقايق شناخته ميشود، زيرا اگر هدف آنها پيروي از حق بود، ولي اشكال و شكي در دعوت او موجود بود، ميگفتند: درستي و صحت آنچه را كه آوردهاي به طرقي كه آدمي را به صحت آن ميرساند، براي ما بيان كن.
و اگر آنها واقعاً ميانديشيدند، ميدانستند كه پيروان نوح برگزيدگان و خردمندان و افرادي داراي اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومايه كسي است كه عقلش سلب شده و پرستش سنگها را نيك دانسته و راضي شده است تا براي آن سجده ببرد، و آن را صدا بزند، و از پذيرفتن دعوت پيامبران خودداري كند. و به محض اينكه يكي از دو متخاصمين سخن باطل را بر زبان آورد- قطع نظر از درست بودن دعوي طرفش- فاسد و پوچبودن سخنش شناخته ميشود. پس قوم نوح كه در پاسخ به دعوت وي گفتند أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ آيا به تو ايمان بياوريم، حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كردهاند، اين سخن را اصل و پايهاي براي رد كردن دعوت او قرار دادند، و همه كس باطل بودن اين سخن را ميداند، پس ميدانيم كه آنها گمراه و در اشتباه بودهاند، گر چه ما معجزات نوح و دعوت بزرگش را نديدهام كه موجب يقين و باور قطعي به راستگويي و صحت آنچه آورده است ميباشد.
نوح عليهالسلام گفت: وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ من نميدانم آنان چه ميكردهاند. يعني اعمال و حسابشان با خداست، و وظيفة من فقط تبليغ و رساندن پيام الهي است. و شما آنها را بگذاريد، و كاري به آنها نداشته باشيد. اگر آنچه من برايتان آوردهام حق اوست از آن پيروي كنيد و عمل هر كس براي خودش ميباشد.
آنها از روي تكبر و سركشي از نوح خواستند كه مؤمنان را از خود براند و دور كند، تا آنها ايمان بياورند.
پس نوح گفت: وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم كرد، چون آنها سزاوار طرد و توهين نيستند، بلكه آنها سزاوار آنند كه با سخن و عمل به خوبي به آنها رفتار شود، و مورد بزرگداشت قرار گيرند. همانطور كه خداوند متعال فرموده است: و اذا جاءك الذين يؤمنون بايتنا فقل سلم عليكم كتب ربكم علي نفسه الرحمه و چون كساني به نزد تو آمدند كه به آيات ما ايمان ميآورند، پس بگو: «درودتان باد! پروردگارتان رحمت و مهرباني را بر خود مقرر نموده است».
إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من فقط بيم دهندهاي هستم كه پيام الهي را ميرسانم، و براي خير و صلاحبندگان ميكوشم، و اختياري از خود ندارم، و همة كارها در دست خداست.
نوح- عليهالسلام- شب و روز به طور سري و علني به دعوت دادن آنها ادامه داد. اما دعوت دادن آنها چيزي جز تنفر و بيزاري بر آنان نيافزود. قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ گفتند: «اي نوح! اگر از دعوت دادن ما به سوي خدا يگانه دست بر نداري لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ قطعاً سنگسار خواهي شد». يعني به بدترين صورت تو را با سنگ خواهيم كشت، همانطور كه سگ كشته ميشود.
هلاكشان باد! چه عكسيالعمل بدي از خود نشان دادند! آنها به اندرزگوي امين كه از خودشان نسبت به آنها مهربانتر و دلسوزتر بود بدترين پاداش را دادند. و چون ستم آنها به اوج رسيد، و كفرشان شدت گرفت، پيامبرشان آنان را نفرين كرد، نفريني كه همه را فرا گرفت. پس گفت رب لا تذر علي الارض من الكفرين ديارا پروردگارا! از كافران هيچ كسي را بر روي زمين باقي مگذار...
و در اينجا نوح گفت: رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ فَافْتَحْ بَي