 اين چراغ با روغني افروخته شود كه از درخت پر بركت زيتون بدست آيد. آتش روغن درخت زيتون روشنترين و نورانيترين روشنايي ميباشد. لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ نه شرقي است و نه غربي، پس شرقي نيست كه در آخر روز خورشيد به آن بتابد، و غربي هم نيست كه در اول روز خورشيد بر آن بتابد. نه غربي است و نه شرقي، بلكه در وسط زمين قرار دارد. مانند زيتون شام كه در اول و آخر روز آفتاب بر آن ميتابد بنابراين روغن چنين درختي بهتر و صافتر است. پس فرمود: يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نزديك است كه روغن از بس كه صاف است- گر چه آتشي به آن نرسيده است-روشني بخشد. پس وقتي آتش بدان برسد روشنايي كاملتري ميبخشد. نُّورٌ عَلَى نُورٍ نوري است بر فراز نور. يعني نور آتش و نور روغن و تطبيق مثالي كه خداوند زده است با حالت مومن در حالي كه نور خدا در قلبش باشد اينگونه است: فطرت و سرشتي كه مؤمن بر آن سرشته شده است به منزلة اين روغن صاف ميباشد، پس فطرت و سرشت وي صاف ميباشد و آماده فراگيري تعاليم الهي و كار نيك و مشروع است. بنابراين وقتي علم و ايمان به فطرتش برسد نور قلبش مانند چراغ، روشن و مشتعل ميگردد، و قلب از هر نوع بدي و فهم بد در مورد خدا پاك ميشود. هر گاه ايمان به قلبش برسد روشنايي فراوان ميبخشد، از آلودگيها پاك شده است. مانند صفاي حباب از و آبگينه درخشان، پس نور فطرت و نور ايمان و نور علم و صفاي معرفت همه در او جمع شده و اين نورها بر يكديرگ انباشته ميشود. و از آنجا كه اين نورها بخشي از نور خداوند متعال بوده، و هر كس شايستگي برخورداري از چنين نوري را ندارد، فرمود: يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء خداوند هر كس را كه بخواهد به سوي نور خود رهنمون ميكند، كساني كه خداوند پاكي و پاكيزيگي آنان را ميداند، و خويشتن را با اين نور پاكيزه ميدارند و خود را با آن رشد ميدهند.
وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ و خداوند براي مردم مثلها ميزند، تا درك نمايند و بفهمند. و اين لطف خداوند نسبت به بندگان است، و احساني از جانب او بر آنان ميباشد تا حق از باطن مشخص و روشن بگردد، زيرا مثال، مفاهيم معقول را به محسوس نزديك مينمايد، در نتيجه بندگان آن را به طور واضح و روشن ميفهمند. وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ و خداوند به هر چيزي داناست، و علم و آگاهياش همه چيز را احاطه كرده است. پس بايد بدانيد كه مثال زدن خداوند مثال زدن كسي است كه حقيقت چيزها و تفاصيل آن را ميداند. و مثال زدن الهي به نفع و مصلحت بندگان است. پس بايد در اين مثالها انديشيد و با آنها مخالفت نكرد، چرا كه خداوند ميداند و شما نميدانيد. و از آنجا كه اسباب نور ايمان و قرآن بيشتر در مساجد وجود دارد، با اشاره به بزرگ داشت.
مساجد فرمود:فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ خانههايي كه خداوند اجازه داده است برافراشته شوند، و نام او در آنجا ياد شود، و او را صبح و شام در آنجا تسبيح ميگويند.
رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ مرداني كه هيچ تجارت و خريد و فروشي آنان را از ياد خدا، و خواندن نماز، و دادن زكات غافل نميسازد، از روزي ميترسند كه دلها و ديدگان در آن دگرگون و پريشان ميگردد.
لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ تا خداوند بر [مبناي] بهترين كارهايشان آنان را پاداش بدهد، و از فضل خويش افزون به آنان ببخشد، و خداوند هر كه را بخواهد بيحساب روزي ميدهد.
ٍ فيِ بيوتٍ در مساجدي كه خانههاي بزرگ و باارزش و بهترين جا در نزد خداوند سهتند خداوند عبادت ميشود. أَذِنَ اللَّهُ خداوند فرمان داده و توصيه نموده كه، أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ برآفراشته شوند و نام او در آنجا ياد شود. در اين دو جمله تمام احكام متعلق به مساجد وجود دارد. زيرا برافراشته شدن مساجد در برگيرنده ساختن و تعمير كردن و تميز نمودن آن از آلودگيها و حفاظت آن از ديوانهها و كودكاني است كه از پليديها و آلودگيها پرهيز نميكنند. نيز شامل آن است كه آن را از ورود كافر و اينكه در آن ياوهگويي و بلند صحبت نكرد، و جز ذكر خدا چيزي در آن گفته نشود. و ياد كردن نام خداوند در آنجا در برگيرندهي نماز قرض و نفل و خواندن قرآن و تسبيح و تحليل و ديگر انواع ذكر، و آموختن علم و آموزش آن به ديگران، و مذاكره علم، و اعتكاف و ديگر عبادتهايي است كه در مساجد انجام ميشوند. بنابراين آباداني مسجد به دو صورت انجام ميگيرد: آباد كردن ساختمان و محكم كردن آن ، و آباد كردن مسجد با ذكر خدا از قبيل نماز و غيره، كه اين شريفترين دو قسم است. و نزد اكثر علما واجب است كه نمازهاي پنجگانه و جمعه در مسجد انجام شوند. و گروهي ديگر گفتهاند كه خواند نمازها در مسجد مستحب است. سپس خداوند كساني را كه مساجد را با عبادت آباد مينمايند، ستايش كرد و فرمود: يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ رِجَالٌ مرداني كه خدا را صبح و شام در آنجا مخلصانه تسبيح ميگويند. خداوند اين دو وقت- صبح و شام- را به طور ويژه بيان كرد، چون داراي شرافت و عظمت ميباشند، و حركت كردن و رفتن به سوي خدا در اين دو وقت آسان است. و تسبيح گفتن در نماز و خارج از آن در اين آيه داخل است. بنابراين ذكرهاي صبحگاهان و شامگاهان مشروع قرارداده شده است. يعني در اين مساجد مرداني صبح و شام مخلصانه خدا را تسبيح ميگويند، آن هم چه مرداني! مرداني كه دنيا را بر پروردگارشان ترجيح نميدهند، و تجارت و كسب وكار آنها را از خداوند غافل نكرده و به خود مشغول نميسازد. لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ مرداني كه هيچ تجارت و خريد و فروشي آنان را از ياد خدا غافل نميكند. تجارت شامل هر معاملهاي ميباشد، پس فرمودهي خداوند و لاَ بُيع از باب عطف خاص خاص بر عام خواهد بود، و اين بخاطر كثرت اشتغال به بيع و غافل ماندن از غير آن است. پس اين مردان چنانچه به تجارت و خريد و فروش بپردازند اشكالي ندارد، چون تجارت و خريد و فروش آنها را غافل نميسازد. به اين صورت كه آن را عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ در ذكر خدا و خداوند نماز و دادن ذكات مقدم نميدارند، و آن را بر اين چيزها ترجيح نميدهند بلكه آنها طاعت خداوند و عبادت و پرستش او را آخرين هدف، و مقصد نهاي خود قرار دادند. پس هر چيزي كه ميان آنها و عبادت حايل و مانع قرار بگيرد آن را ترك مينمايند. و از آنچه كه ترك گفتن دنيا براي بسياري انسانها سخت است،و كسب و تجارت برايشان دوست داشتني است. و غالباً ترك گفتن آن بر نفس دشوار است، و از مقدم نمودن حق خداوند بر آن احساس سختي و دشواري ميكنند 