 اش مي باشد. 
گفته شده آنچه بر آن قسم خورده شده فرموده الهي است که مي فرمايد:« قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ» اهل خندق ها نابود گردند. اهل خندق ها قومي کافر بودند که گروهي مومن با آن ها زندگي مي کردند. کافران از مومنان خواستند که به دين آن ها بگروند اما مومنان از پذيرفتن دين کافران امتناع ورزيدند. آن گاه کافران چاله هايي در زمين کندند و در آن آتش برافروختند و اطراف آن نشسته و مومنان را در اين چاله ها مي انداختند. هرکس دين آن ها را مي پذيرفت او را آزاد مي کردند و هرکس بر ايمان خود باقي مي ماند او را در آتش مي انداختند و اين نهايت مبارزه با خدا و حزب خداست. 
بنابراين خداوند آن ها را لعنت  کرد و نابودشان گرداند و آنان را تهديد نمود پس فرمود:« قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ» اهل خندق ها نابود گردند. سپس  گودال ها (اخدود) را توضيح داد و فرمود:« النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ» گودال هاي پر از آتش و داراي هيزم فراوان، « إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ» هنگامي که بر آن نشسته بودند، « وَهُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ» و آنان بر آنچه با مومنان مي کردند حاضر و گواه بودند. اين نهايت سنگدلي و ستمگري است چون آن ها هم به آيات خدا کفر ورزيدند و با آن عناد ورزيدند و هم مومنان را شکنجه  کردند؛ شکنجه اي بسيار فجيع که دل ها را به تکان و لرزه مي دارد!
کافران بر کنار گودال هاي پر از آتش حاضر مي شدند و به تماشاي صحنه ي انداختن مومنان به داخل آتش مي پرداختند، و از مومنان ايرادي جز خصلتي نگرفته بودند که مومنان به خداوند ايمان آورده بودند. که در حقيقت به واسطه ي آن خصلت مورد مدح و ستايش قرار مي گيرند و مايه سعادت آنان است، و آن عبارت است از ايمان به خداي چيره و ستوده؛  خداوندي که داراي آن چنان عزتي است که بر هر چيزي غالب آمده، و او در گفته ها و اوصاف و اقوالش ستوده است. و خداوندي که « لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» همه آنچه را در آسمان ها و زمين است آفريده و همه تحت فرمانروايي او قرار دارند و هرگونه که بخواهد در آن ها تصّرف مي نمايد « وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» و خداوند با علم و شنيدن و ديدن بر همه چيز حاضر و گواه  است.
يعني علم و شنوايي و بينايي خداوند بر همه چيز احاطه دارد. پس آيا اين سرکشان نمي ترسند از اينکه خداوند توانا آن ها را فرو بگيرد و آيا نمي دانند که همه تحت فرمانروايي خدا هستند و هيچ کسي بر ديگري جز به اجازه ي خداوند سلطه اي ندارد؟! 
و آيا بر آن ها پوشيده است که خداوند بر کارهايشان احاطه دارد و آنان را مجازات خواهد کرد؟ هرگز، بدون ترديد کافران در فريب به سر مي برند و جاهلان در گمراهي قرار دارند. سپس خداوند آن ها را تهديد کرد و توبه را به آنان پيشنهاد نمود و فرمود:« إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ» بي گمان کساني که مردان و زنان مومن را شکنجه دادند، سپس توبه نکردند، عذاب سوزان دوزخ دامنگيرشان خواهد شد.
حسن رحمه الله گفته است: به اين همه بزرگواري و کرم بنگريد! کافران دوستان خدا و بندگان فرمانبردارش را کشتند اما باز هم آنان را به توبه و برگشتن فرامي خواند! 
وقتي سزاي ستمگران را بيان کرد پاداش مومنان را نيز ذکر کرد و فرمود:« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا» کساني که با دل ايمان آوردند، « وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» و با اعضا و جوارح کارهاي شايسته کردند به باغ هايي وارد مي شوند که از زير کاخ ها و درختان آن رودها روان است . اين است کتابي بزرگ، زيرا آنان به رضايت خداوند دست يافته و به بهشت او درآمده اند.
« إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ» کيفر دادن مجرمان و گناهکاران سخت و شديد است و او در کمين ستمگران است . خداوند متعال مي فرمايد:« وَکَذَلِکَ أَخذُ رَبِّکَ إِذَا أَخَذَ القُرَي وَهِي ظَلِمَةُ إِنَّ أَخذُهُ أَليمُ شَديدُ» و اين گونه است فرو گرفتن پروردگارت آن گاه که اهل آبادي هاي ستمگر را فروگرفت، بي گمان فرو گرفتن او سخت است. 
« إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ» او به تنها آفرينش را آغاز مي کند و آن را باز تکرار مي نمايد و هيچ کسي در اين کار با او مشارکتي ندارد. « وَهُوَ الْغَفُورُ» او آمرزگار است و همه گناهان کسي را که توبه نمايد و از او آمرزش بخواهد مي آمرزد « الْوَدُودُ» و او ودود است. يعني دوستانش او را چنان دوست مي دارند که هيچ چيزي را همانند او دوست نمي دارند. پس همان طور که هيچ چيزي در صفات و شکوه و زيبايي و معاني و افعال با او شبيه نيست همين طور محبت او در دل بندگان برگزيده با هيچ محبتي شباهت ندارد.
بنابراين دوست داشتن خداوند اساس بندگي است و محبتي است که بر همه محبت ها مقدم و چيره است و اگر ديگر محبت ها به دنبال محبت خدا نباشند براي محبت کنندگان مايه ي عذاب خواهند بود.
خداوند نيز دوستانش را دوست مي دارد. همان طور که مي فرمايد:« يحِبُّهُم وَتُحِبُّونَهُ» خداوند آن ها را دوست مي دارد و آن ها هم خدا را دوست مي دارند. مودّت يعني محبت ناب و خالص.
در اين جا نکته اي باريک است که خداوند واژه ي «ودود» را با «غفور» يک جا بيان کرده است تا بر اين دلالت نمايد که گناهکاران هرگاه به سوي خدا برگردند و توبه کنند خداوند گناهانشان را مي آمرزد و آنان را دوست مي دارد. چنين نيست همان طور که برخي به اشتباه مي گويند «فقط  گناهانشان بخشيده مي شود و ديگر آن ها را دوست ندارد.» بلکه خداوند از توبه بنده اش بيش تر از مردي شاد مي شود که شترش را با آب و غذايش در بياباني گم کرده و  نااميد و به  انتظار مرگ در زير سايه درختي دراز کشيده است. 
اما ناگهان شتر را بالاي سر خود مي يابد و مهار آن را مي گيرد  و از فرط خوشحالي آن چنان کنترل خود را از دست ميدهد که مي گويد:« پروردگارا! تو بنده مني و من خداي تو!» خداوند از توبه بنده اش بيشتر از اين  مرد خوشحال مي شود . ستايش و تمجيد خدا را سزاست که احسان خير فراواني دارد!
« ذُو الْعَرْشِ الْمَجِيدُ»  خدا صاحب عرش بزرگ است که آسمان ها و زمين و کرسي را فرا گرفته است. آسمان ها و زمين و کرسي نسبت به عرش مانند حلقه اي افتاده در بيابان هستند نسبت به ساير زمين.
خداوند به طور ويژه عرش را ذکر کرد چون خيلي بزرگ است و از همه مخلوقات به خداوند نزديک تر است. اين در صورتي است که «المجيد» به کسر خوانده شود که در اين صورت صفت عرش قرار مي گيرد واگر به رفع خوانده شود صفت خداوند است يعني داراي صفات بزرگ و گسترده است.
« فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ» هرگاه خداوند چيزي بخواهد آن را انجام مي دهد و براي هرکاري که بخواهد فقط همين کافي است که به آن بگويد: « باش» پس آن مي شود . و هيچ کسي چنين نيست که هرچه بخواهد بتواند انجام دهد.
و مخلوقات اگر بخواهند کاري بکنند بايد کسي آن ها را کمک کند و نيز کسي از آنها جلوگيري نکند. اما خداوند نيازي به کسي ن دارد که او را ياري کند و ه