جراي دستور او مي باشد، سوگند خورده است. احتمال دارد که آنچه براي اثبات آن سوگند خورده شده جزا و زنده شدن پس از مرگ باشد. و احتمالا آنچه براي اثبات قيامت بيان شده است. و احتمالا آنچه براي اثبات آن سوگند خورده شده و آنچه به آن سوگند ياد شده است يکي هستند و خداوند به فرشتگان قسم خورده تا وجود آن ها ثابت گردد. چون اعتقاد به وجود فرشتگان يکي از ارکان شش گانه ايمان است.
نيز پرداختن به کارهايشان متضّمن جزا و پاداشي است که به هنگام مرگ و قبل و بعد از آن بر عهده فرشتگاني است. « وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا » فرشتگاني هستند که ارواح را با قدرت و شدت بيرون مي  کشند و در کشيدن آن غرق مي گردند تا اين که روح بيرون مي آيد و طبق عملي که کرده است جزا و سزا مي بيند.
« وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا» فرشتگاني هستند که با قدرت و نشاط جان ها را مي ستانند. و يا «نشط»براي ارواح مومنان و «نزع» براي ارواح کافران است. « وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا» و سوگند به فرشتگاني که در بالا و پائين سير مي کنند. « فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا» و سوگند به فرشتگاني که براي انجام امر الهي از ديگر فرشتگاني پيشي مي گيرند. نيز از شيطان ها پيشي مي گيرند تا وحي خداوند را به پيامبرانش برسانند و شيطان ها نتوانند آن را بدزدند.
« فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا» و سوگند به فرشتگاني که خداوند آن ها را براي تدبير بسياري از کارها در جهان بالا و پائين از قبيل باران و روئيدن گياهان و وزيدن بادها و اداره درياها و حيوانات و بهشت و جهّنم و غيره مقرر داشته است.
« يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ» در آن روز زلزله اي در مي گيرد و آن روز، روز قيامت است. « تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ» و زلزله اي ديگر به دنبال آن مي آيد. « قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ» دل هايي در آن روز از سختي و وحشت آن چه مي بينند و مي شنوند ترسان مي شوند. « أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ» چشمان آن ها  فرو افتاده و ترس دل هايشان را فرا گرفته و وحشت دل هايشان را از بين برده و تأسف و حسرت بر آن ها مستولي و چيره گشته  است.
« يَقُولُونَ» کافراني که در دنيا زنده شدن پس از مرگ را با تمسخر انکار مي کردند مي گويند:« أَئِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحَافِرَةِ» آيا پس از مرگ به آفرينش نخستين باز مي گرديم؟! اين استفهام، انکاري است که مشتمل بر غايت تعجب است. يعني آن ها زنده شدن پس از مرگ را انکار کردند. سپس آن را بيشتر بعيد دانسته و به آن ادامه دادند.
کافران در دنيا به صورت تکذيب مي گويند:« أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا نَّخِرَةً» آيا وقتي که تبديل به استخوان هاي پوسيده و از هم پاشيده اي شديم باز به زندگي بر مي گرديم؟ « قَالُوا تِلْكَ إِذًا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ»  آن ها بعيد مي دانند که خداوند آنان را پس از مرگ و بعد از آن که به استخوان هاي پوسيده تبديل گشتند دوباره زنده گرداند. چون آنان نسبت به قدرت و توانايي خداوند جاهل بودند و در حق  او جسارت مي کردند.
خداوند در بيان اين که زنده کردن مردگان برايش آسان است مي فرمايد:« فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ» آن تنها يک بانگ بلند است که در صور دميده مي شود.
« فَإِذَا هُم بِالسَّاهِرَةِ» ناگهان همه مردم روي زمين ايستادند و نگاه مي کنند. پس خداوند آن ها را گرد مي آورد و با حکم دادگرانه اش ميانشان قضاوت مي نمايد و آن ها را جزا و سزا مي دهد.هَلْ أتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى آيا داستان  موسي  به  تو رسيده  است  ?
إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى آنگاه  که  پروردگارش  او را در وادي  مقدس  طوي  ندا داد
اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى به  سوي  فرعون ، برو که  طغيان  کرده  است
فَقُلْ هَل لَّكَ إِلَى أَن تَزَكَّى بگو : آيا تو را رغبتي  هست  که  پاکيزه  شوي  ،
وَأَهْدِيَكَ إِلَى رَبِّكَ فَتَخْشَى و من  تو را به  پروردگارت  راه  بنمايم  و تو پروا کني  ?
فَأَرَاهُ الْآيَةَ الْكُبْرَى پس  آن  آيت  بزرگ  را به  او نشان  داد
فَكَذَّبَ وَعَصَى و او تکذيب  کرد و عصيان  ورزيد
ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَى سپس  پشت  کرد و مي  شتافت
فَحَشَرَ فَنَادَى پس  همه  را گرد کرد و ندا داد ،
فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى و گفت  : من  پروردگار برتر شما هستم
فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَى خدايش  به  عذاب  آخرت  و دنيا گرفتار کرد
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّمَن يَخْشَى در اين  عبرتي  است  براي  کسي  که  مي  ترسد.
خداوند متعال به پيامبرش محمد(ص) مي فرمايد:« هَلْ أتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى» آيا خبر موسي به تو رسيده است؟ اين سوال از امر بزرگي است که به وقوع پيوسته است. يعني آيا خبر او به تو رسيده است آنگاه که « نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى» پروردگارش او را در وادي پاک« طوي» صدا زد؟
طوي جايي است که خداوند در آن جا با موسي سخن گفت و با اعطاي رسالت بر او منت گذارد و او را به همراه وحي مبعوث کرد و برگزيد. پس به او فرمود:
« اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى» برو به سوي فرعون که او سرکشي کرده است. يعني برو و با سخناني نرم و مهربانانه او را از سرکشي و طغيان و شرک ورزيدن و نافرماني بازدار.« لَّعَلَّهُ يتَذَکَرُ أَو يخشَي» شايد او پند پذيرد يا بترسد.
« فَقُلْ هَل لَّكَ إِلَى أَن تَزَكَّى» پس به او بگو: آيا مي خواهي به خصلتي پسنديده و زيبا که خردمندان در به دست آوردن آن از يکديگر پيشي مي گيرند روي بياوري؟ و آن اين است که خود را پاکيزه گرداني و خويشتن از از آلودگي کفر و طغيان پاک کني و به سوي ايمان و عمل صالح بيرون بيايي؟!
« وَأَهْدِيَكَ إِلَى رَبِّكَ» و تو را به سوي خدا راهنمايي کنم و عوامل رضايت و خشم خدا را برايت بيان نمايم؟!« فَتَخْشَى» پس چون راه راست را بشناسي از پروردگارت بيمناک خواهي شد. اما فرعون از پذيرفتن آنچه موسي او را به سوي آن فرا خواند امتناع ورزيد.
« فَأَرَاهُ الْآيَةَ الْكُبْرَى» و نشانه اي بزرگ را به او نشان داد. پس اين منافاتي با تعّدد معجزات ندارد.« فَأَلقَي عَصَاهُ فَإِذَا هِي ثُعبَانُ مُّبينُ؛ وَنَزَعَ يدَهُ فَإِذا هِي بَيضَآءُ لِلّنظِرينَ» موسي عصايش را انداخت و ناگهان به اژدهايي آشکار  تبديل شد. و دست خودش را از گريبان بيرون کشيد و ناگهان براي بينندگان سفيد و درخشنده گرديد. « فَكَذَّبَ وَعَصَى» فرعون حق را دروغ انگاشت و از فرمان خدا سرپيچي کرد. « ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَى» سپس پشت کرد و رفت و براي مبارزه با حق به کوشش و تلاش پرداخت. 
« فَحَشَرَ فَنَادَى؛ فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى» فرعون لشکريانش را جمع کرد و ندا زد و به آن ها گفت:« من پروردگار برتر شما هستم». پس مردم سخن او را باور کردند و به باطل او اقرار نمودند زيرا عقل آن ها را به بازيچه گرفته بود.
« فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَى» خداوند عذاب فرعون را نمونه اي از عذاب دنيا و آخرت و هشداري براي ستمگران قرار داد. « إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً 