يهْ اما هر کس  که  نامه  اعمالش  را به  دست  راستش  دهند ، مي  گويد : نامه   مرا بگيريد و بخوانيد.
إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَاقٍ حِسَابِيهْ من  يقين  داشتم  که  حساب  خود را خواهم  ديد.
فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ پس  او در يک  زندگي  پسنديده  و خوش  خواهد بود ،
فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ در بهشتي  برين  ،
قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ که  ميوه  هايش  در دسترس  باشد.
كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ بخوريد و بياشاميد ، گوارا باد شما را  اينها پاداش  اعمالي  است  که ، درايام  گذشته  به  جاي  مي  آورده  ايد.
اين  ها اهل سعادت و خوشبختي هستند و نامه هاي اعمالشان که در آن کارهاي درستشان ثبت شده به دست راستشان داده مي شود تا از ديگران مشخص گردند و بيانگر اين باشد که آن ها گرامي و بزرگوار هستند. هرکدام از اين ها در اين هنگام از سر شادي و از آن جا که دوست دارد مردم از احساني که خداوند به او نموده آگاه شوند، مي گويد:« هَاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتَابِيهْ» بگيريد نامه ي اعمال مرا بخوانيد؛ نامه اعمال من به باغ هاي بهشت و انواع خوبي ها و بخشوده شدن گناهان و پوشيده شدن عيب ها مژده مي دهد.
و آن چه مرا به اين جا رساند،  ايمان به زنده شدن پس از مرگ و کسب آمادگي براي آن با انجام دادن اعمالي بود که مي توانستم آنها را انجام دهم. « إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَاقٍ حِسَابِيهْ» من يقين داشتم که با حساب و کتاب خود روبرو مي شود.
« فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ » او در زندگاني اي خواهد بود که همه آنچه را دل ها دوست دارند و چشم ها ازديدن آن لذّت مي برند دربر دارد، در حالي که آن را پسنديده است و  حاضر نيست چيزي ديگر را به جاي آن انتخاب کند.« فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ» در منازل و کاخ هاي بلند و مرتفع خواهد بود.
« قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ» ميوه هاي متنّوع اين باغ ها به راحتي در دسترس است و اهل بهشت آن را در حال نشسته و ايستاده و در حالي که لميده اند مي توانند بچينند و بردارند. 
و به صورت گراميداشت به آن ها گفته مي شود:« كُلُوا وَاشْرَبُوا» از هر نوع غذاي لذيذ بخوريد و از هر نوشيدني گوارا بنوشيد. « هَنِيئًا» کامل و بدون آن که آلاينده اي در اين خوردني ها و نوشيدني ها باشد. « بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ» اين به پاداش کارهاي شايسته است است که انجام مي داديد. 
از قيبل نماز و روزه و صدقه و حج و نيکي کردن با مردم و ذکر خدا و روي آوردن به او و ترک کردن کارهاي بد. پس خداوند اعمال را سببي براي ورود به بهشت گردانده و آن را اساس نعمت ها و سعادت قرار داده است.وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ اما آن  کس  که  نامه  اعمالش  را به  دست  چپش  دهند مي  گويد : اي  کاش   نامه  مرا به  دست  من  نداده  بودند ،
وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ و ندانسته  بودم  که  حساب  من  چيست  ،
يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ اي  کاش  همان  مرگ  مي  بود و بس  ،
مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ دارايي  من  مرا سود نبخشيد ،
هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ قدرت  من  از دست  من  برفت
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش  ، زنجيرش  کنيد
ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به  جهنمش  بکشيد
ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيري  به  درازاي  هفتاد ذراع  بکشيد.
إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به  خداي  بزرگ  ايمان  نداشت.
وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به  طعام  دادن  به  مسکينان  کسي  را ترغيب  نمي  کرد.
فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن  روز ، در آنجا هيچ  دوستي  نخواهد داشت.
وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش  چيزي  جز چرک  و، خون  اهل  دوزخ  نيست.
لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ تنها خطاکاران  از آن  طعام  مي  خورند.
 اين ها اهل شقاوت و بدبختي هستند که نامه اعمال آنان که  کارهاي بدشان در آن ها ثبت شده است به دست چپشان داده مي شود تا مشخّص گردند و خوار و رسوا شوند. پس هرکدام از آن ها به خاطر غم و اندوه و ناراحتي مي گويد:« يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ» اي کاش کارنامه ام به من داده نمي شد! چون  اين کارنامه به وارد شدن به دوزخ و زيانمندي هميشگي مژده مي  دهد.
« وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ» کاش چيزي نمي بودم و  برانگيخته نمي شدم و مورد حساب و بازخواست قرار نمي گرفتم. بنابراين مي گويد:« يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ» اي کاش مرگ من پايان بخش عمرم بود و بعد از آن دوباره زنده نمي شدم!
سپس متوجه دارايي و قدرت خويش مي شود و ناگهان مي بينيد که مال و قدرت او آفت جانش گشته، چون او از اين مال و قدرت براي آخرت خود استفاده نکرده است و باري او در روز قيامت سودي ندارد، و اگر بخواهد مال خود را به عنوان بلاگردان خويش بدهد به او فايده نمي رساند. پس مي گويد:« مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ» مال و دارائي ام در دنيا به من سودي نرساند چون من از آن چيزي براي آخرت خود پيش نفرستادم. همچنين در آخرت به من سودي نبخشيد چون زمان فايده رساندن آن گذشته است.
« هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ» فرمانروايي و قدرت من از دستم رفت و نابود گشت، پس لشکريان و کثرت ساز و برگ و مقام و جايگاه بزرگ به من سودي نرساند بلکه همه از بين رفتند و به سبب همين مال و مقام سود واقعي را از دست دادم و به جاي آن غم ها و رنج ها مرا فرا گرفت. پس در اين وقت دستور داده مي شود که او را عذاب دهند و به نگهبانان تندخو و سخت گير جهنّم گفته مي شود:« خُذُوهُ فَغُلُّوهُ» او را بگيريد و در گردنش طوقي بيندازيد که او را خفه  کند. 
« ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ» سپس او را بر اخگرها و شعله هاي آتش بغلطانيد. « ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ» سپس او را در زنجيري از زنجيرهاي بسيار داغ جهنّم که طولش هفتاد گز است به بند کشيد. يعني زنجير را از مقعد او فروبريد و از دهانش بيرون کنيد تا در آن به بند کشيده شود و آويزان گردد.
و او همواره به اين عذاب وحشتناک گرفتار مي شود. چه بد عذاب و چه بد کيفري است! و چقدر جاي حسرت و تأسّف است. چون سببي که او را به اين جا رسانده اين است که او: 
« إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ» بي گمان من خداوند بزرگ ايمان نمي آورد و به پروردگارش  کفر مي ورزيد و با پيامبران خدا به مخالفت بر مي خواست و حقّي را که آن ها با خود آورده بودند رد کرد.
« وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ» و مردم را بر خوراک دادن به بينوا ترغيب نمي کرد. يعني در دلش مهرباني و رحم نبود که بر فقرا و بينوايان رحم کند. پس او آن ها را از مال خود خوراک نمي داد و  ديگران را نيز تشويق نمي کرد که به آن ها خوراک دهند چون  انگيزه اي در دلش براي اين کار وجود نداشت.
بايد دانست که مدار خوشبختي دو چيز است: يکي اخلاص براي خدا که اصل آن ايمان آوردن 