وا ذَوَيْ عَدْلٍ مِّنكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا و چون  به  پايان  مدت  رسيدند ، يا به  وجهي  نيکو نگاهشان  داريد يا به   وجهي نيکو از آنها جدا شويد و دو تن  عادل  از خودتان  را به  شهادت  گيريد  و براي  خدا شهادت  را به  راستي  ادا کنيد  هر که  را به  خدا و روز قيامت   ايمان  دارد ، اينچنين  اندرز مي  دهند  و هر که  از خدا بترسد ، براي  او  راهي  براي  بيرون  شدن  قرار خواهد داد ،
وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرً و از جايي  که  گمانش  را ندارد روزي  اش  مي  دهد  و هر که  بر خدا توکل   کند ،، خدا او را کافي  است   خدا کار خود را به  اجرا مي  رساند و هر چيز  رااندازه  اي  قرار داده  است.
خداوند متعال خطاب به پيامبرش محمّد(ص) و مومنان مي فرمايد:« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء» آنان را در وقت فرا رسيدن عده طلاق دهيد به اين صورت که شوهر، زن را در زماني که پاک است و در اين دوران ِ پاکي با او آميزش کرده است طلاق دهد. پس اين طلاقي است که عده در آن واضح و روشن است به خلاف اين که اگر زن را در حالت بعضي که طلاق در آن انجام شده باشد طلاق دهد. چون در اين حالت دوران حيض جزو عدّه ي زن حساب نمي شود. به همين خاطر اين عده اش طولاني مي گردد.
هم چنين اگر شوهر او را در حالت پاکي که در آن حالت با او آميزش کرده است طلاق بدهد بيم آن مي رود که زن حامله گردد، و مشخص نمي شود که کدام عدّه را بگذارد.« وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ» و عده را برشماريد. و بر شمردن عده با بر شمردن ايام حيض حاصل مي شود. و اگر زن حيض نشود يا ماه حساب مي گردد، و اين زماني است که حامله نباشد، و اگر حامله باشد عدّه ي او وضع حمل است. بر شمردن عدّه  اداي حقّ خدا و حقّ همسر و حق کسي است که بعد از آن با زن ازدواج مي کند. نيز حقّ زن را در مورد نفقه و غيره روشن مي نمايد. پس وقتي عده زن بر شمرده شود حالت او مشخّص مي گردد و حقوقي که به دنبال عدّه مي آيد مشخص مي شود.
امر به برشمردن عده متوّجه شوهر و زن است ، و اين در صورتي است که زن مکلف باشد، و اگر مکلف نباشد حقّ برشمردن آن بر ولّي زن است. « وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ» و در همه کارهايتان از خدا بترسيد و در مورد حقّ زنان طلاق داده شده از خدا بترسيد. 
« لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُيُوتِهِنَّ» در مدّت عدّه زنان را از خانه هايشان بيرون نکنيد، بلکه زن بايد در خانه اي بماند که شوهرش او را در آن طلاق داده است. « وَلَا يَخْرُجْنَ» و نبايد زنان بيرون بروند. يعني بيرون رفتن از خانه برايشان جايز نيست. نهي از خارج کردن براي آن است که تهيه مسکن زن بر شهر واجب است تا عده که حقي از حقوق شوهر است در آن خانه تکميل شود.
و اين که زن نبايد بيرون برود براي آن است که اگر زن بيرون برود حقّ شوهر ضايع مي گردد. نهي از بيرون  کردن و بيرون رفتن از خانه تا تمام شدن عده  ادامه دارد. « إِلَّا أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ» مگر آن که کار زشتِ آشکاري مرتکب شوند. يعني زنان کار زشتي بکنند که ايجاب نمايد از خانه اخراج گردند. به اين صورت که اگر او را بيرون نکنند اهل خانه زيانمند مي شوند مانند اين که آن ها را با سخنان و کارهاي زشت اذيت کند پس در اين صورت آن ها مي توانند او را از خانه بيرون کنند چون او خودش اسباب بيرون رفتن خود را فراهم کرده است، و اسکان دادن وي براي آن بوده که از او دلجويي گردد و اين گونه با او مهرباني شود. و وقتي که خودش باعث شود تا او را بيرون کنند خودش زيان را متوّجه شود تا او را بيرون کنند خودش زيان را متّوجه خود ساخته است.
اين درباره ي زني است که در حال  گذراندن عده طلاق رجعي است. امّا زني که طلاق بائن گرفته تهيه ي مسکن براي او واجب نيست چون تهيه ي مسکن براي زن تابع نفقه است و نفقه براي زني که طلاق رجعي داده است واجب است نه براي زني که طلاق بائن داده شده است. « وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ» و اين حدود الهي است که براي بندگانش مقّرر و معين داشته است و به آن ها فرمان داده تا اين مقّررات را اجرا کنند و پا را از آن فراتر نگذارند.
« وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ» و هرکس از حدود الهي تجاوز کند، « فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ» به خودش ستم کرده است. يعني حقّ خود را پايمال کرده و بهره اش را از پيروي کردن از حدود و مقّررات الهي که صلاح دنيا و آخرت است ضايع کرده است.
« لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا» تو نمي داني، چه بسا خداوند بعد از آن امري ديگر در ميان آورد. يعني خداوند عدّه را مقّرر داشت و طلاق را به عّده مقّرر کرد به خاطر حکمت هاي بزرگي که در اين امر نهفته است که برخي عبارتند از اين که شايد خداوند در دل فردي که زنش را طلاق داده دوستي و مهرباني بياورد و به زنش رجوع کند و زندگي را از سر بگيرد.
و شايد به خاطر چيزي وي را اطلاق داده و اين علتّ در دوران عده از بين برود، آن گاه شوهر رجوع  کند، چون سبب طلاق منتفي شده است. و از جمله حکمت هاي عده اين است که اين زمان، زمان انتظار است و مشخص مي گردد که آيا زن از شوهر خودش حامله است يا نه.
« فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ» پس وقتي که به پايان عدّه نزديک شدند. چون اگر زنان از دوران عدّه بيرون روند و عده تمام شود، شوهر، ديگر اختياري براي نگاه داشتن يا جدا شدن ندارد. « فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ» پس به طرز شايسته و نيک آن ها را نگاه داريد. يعني با زندگي خوب و همراهي پسنديده زن را نگاه داريد نه به صورتي که زياني به او وارد کنيد و  اراده ي بد نسبت به وي داشته باشيد، چون نگاه داشتن زن به اين شيوه جايز نيست.
« أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ» يا به خوبي از آن ها جدا شويد؛ جدايي که در آن محدوديتي نباشد. و بايد جدايي بدون ناسزاگويي و مجادله باشد و نبايد شوهر، زن را مجبور کند که از مال خودش چيزي را بدهد. 
« وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِّنكُمْ» و دو مرد عادل از خودتان را بر طلاق و رجعت زن گواه بگيريد. يعني دو مرد مسلمان عادل را گواه بگيريد، چون در اين گواه گرفتن باب مجادله بسته مي شود و هريک از دو گواه آن چه را که بايد بگويند نمي توانند پنهان نمايند.
« وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ» اي گواهان! گواهي را براي خدا ادا  کنيد. يعني به صورت واقعي و بدون کم و کاست گواهي را ارائه دهيد و هدفتان از گواهي دادن رضايت خدا باشد و در امر گواهي دادن هيچ خويشاوندي را به خاطر خويشاوندي اش و دوستي را به خاطر محبّت او رعايت نکنيد.
« ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ» احکام و حدود و مقرّراتي که برايتان بيان کرديم، کسي که به خدا و روز قيامت  ايمان بياورد بدان پند داده مي شود