بْقَى و از ثمود هيچ  باقي  نگذاشت
وَقَوْمَ نُوحٍ مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَى و پيش  از آنها قوم  نوح  را ، که  ستمکارتر و سرکش  تر بودند ،
وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَى و نيز مؤتفکه  را نابود کرد
فَغَشَّاهَا مَا غَشَّى و فرو پوشيد آن  قوم  را ، هر چه  بايد فرو پوشد
فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكَ تَتَمَارَى پس  به  کدام  يک  از نعمتهاي  پروردگارت  شک  مي  کني  ?
هَذَا نَذِيرٌ مِّنَ النُّذُرِ الْأُولَى اين  بيم  دهنده  اي  است  همانند بيم  دهندگان  پيشين
أَزِفَتْ الْآزِفَةُ قيامت  فرا رسيد،
لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللَّهِ كَاشِفَةٌ کس  جز خداوند آشکارش  نکند
أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ آيا از اين  سخن  در شگفت  افتاده  ايد ?
وَتَضْحَكُونَ وَلَا تَبْكُونَ و مي  خنديد و نمي  گرييد ?
وَأَنتُمْ سَامِدُونَ و شما غافل  شده  ايد
فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا پس  خدا را سجده  کنيد و او را بپرستيد.
خداوند متعال مي فرمايد: « أَفَرَأَيْتَ» آيا زشتي حالت کسي را ديده اي که به عبادت پروردگار و يگانه دانستن او مامور شد سپس از آن روي گرداند؟ اگر اندکي بذل و بخشش نمايد آن را ادامه نخواهد داد بلکه بخل مي ورزد و نمي دهد. چون احسان و نيکوکاري خوي و  عادت طبيعي اونيست بلکه طبيعت او چنان است که از عبادت روي مي گرداند و بر انجام دادن کار خوب استوار نمي ماند و با وجود اين خودش را مي ستايد و ادّعاي پاک بودن مي کند و خودش را در جايي قرار مي دهد که خداوند او را در آن مقام قرار نداده  است.
« أَعِندَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ فَهُوَ يَرَى» آيا او علم غيب دارد پس او دنياي پنهان و  غيب را مي بيند و از آن خبر ميدهد؟ يا اينکه بر خدا دروغ مي بندد و به خود جرأت داده تا مرتکب زشتي = روي گرداندن از عبادت، و تعريف و تمجيد از خويشتن شده است، همانگونه که اين ، حقيقت حالِ چنان کساني است . چون مي داند که  علم غيب ندارد و به فرض اين که اگر ادّعاي علم غيب کند، اخبار قاطعي از علم غيب که پيامبر معصوم(ص) آن را آورده است برخلاف سخن او دلالت مي نمايد. و اين نشانگر باطل بودن سخن  اوست.
« أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى؛ وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى» آيا اين مدّعي ِ غيب، به آن چه در صحيفه هاي موسي و ابراهيم بوده است با خبر نشده است؛ ابراهيمي که همه فرامين و دستورات خدا و اصول و فروع دين را انجام داد و از تمامي آزمايش هاي خداوند سربلند بيرون آمد. و در اين صحيفه ها احکام زيادي بوده است که يکي از مهم ترين آن ها عبارت است از آن چه خداوند بيان داشته است که « أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى؛ وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» هيچ کس بار گناه ديگري را بر دوش نمي کشد و انسان جز بهره کارهايي که کرده است بهره و پاداشي ندارد. يعني هرکس پاداش عمل نيک و بدي که انجام داده است به دست مي آورد و عمل و تلاش ديگران به او نمي رسد. و هيچ کس گناه کسي ديگر را بر دوش نمي کشد.
« وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى» و اين که حاصل تلاش او در آخرت ديده مي شود، پس عمل نيکش از عمل بدش جدا ساخته مي شود.« ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاء الْأَوْفَى» سپس جزاي کامل عمل به او داده مي شود. يعني پاداش کامل در برابر آن دسته از اعمال نيک که کاملا نيک ميباشند. و سزاي کامل در برابر آن دسته از اعمال زشت که کاملا زشت هستند. و آن دسته از اعمال نيک و زشتي که به طور کامل نيک و زشت نيستند، پاداشي برحسب نيک و زشت بودنشان دارند؛ پاداش و سزايي که همه مردم به عدالت خداوندي اقرار مي نمايند و خداوند را در بر ابر اين دادگري مي ستايند. 
حتّي اهل دوزخ وارد جهنّم مي شوند و دل هايشان سرشار از ستايش پروردگار مي باشد و به کمال حکمت او و بدي خودشان اقرار مي نمايند و اعتراف مي کنند که آن ها خودشان خويشتن را به چنين جايي رسانده و خود را به بدترين جا وارد کرده اند.
کساني که معتقدند اهداي ثواب عبادات به ديگران خواه مرده باشند يا زنده سودي به آنها نمي رساند، به اين آيه استدلال کرده اند:« وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» آنان مي گويند: چون خداوند متعال فرموده است:« وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» و براي انسان نيست جز آنچه که برايش تلاش کرده است، پس رسيدن محصول تلاش کسي به ديگري منافي اين آيه است. امّا اين استدلال جاي تامّل دارد چون آيه بر اين دلالت مي نمايد که انسان بهره و پاداشي  ندارد جز آن چه که خود کرده و براي آن تلاش نموده  است، اين درست است و اختلاف در آن نيست. 
امّا بر اين دلالت نمي کند که انسان از تلاش و عملکرد کسي ديگر چنان چه کار خودش را به او ببخشد بهره مند نمي شود. همان گونه که انسان چيزي جز دارايي و مالي که تحت تصرف خودش مي باشد ، ندارد، ولي از اين لازم نمي آيد که اگر کسي از مال خودش چيزي را به او بخشيد مال او قرار نگيرد.
« وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى» و همانا کاري به سوي او باز مي گردند و مردم با زنده شدن پس از مرگ و رستاخيز به سوي پروردگارت بر مي گردند و در همه حالات بازگشت به سوي اوست. علم و دانش و حکمت و رحمت و ساير کمالات در نهايت به او منتهي مي گردند.
« وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى» يعني و  اوست که اسباب خنده و گريه را فراهم آورده است، و آن عبارت از خير و شرّ و شادي و اندوه است.و او تعالي در اين باره حکمت فراوان دارد. « وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْيَا» و تنها اوست که به وجود مي آورد و از ميان مي برد. و کسي که خلق را به وجود مي آورد و آن ها را امر و نهي مي کند آنان را پس از مرگشان دوباره زنده خواهد کرد و در برابر کارهايي که در دنيا کرده اند آنان را سزا و جزا خواهد داد.« وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ» و اين که اوست که جفت ها را آفريده است. سپس آن را توضيح داد و فرمود:« الذَّكَرَ وَالْأُنثَى» نر و ماده را آفريده است.  و اين اسم جنس است و شامل همه حيوانات و انسان ها مي شود. پس خداوند به تنهايي همه آن ها را آفريده است.
« مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى» از نطفه اي بدانگاه که در رحم ريخته مي شود. و اين از بزرگ ترين دلايل کمال قدرت خداوند و يگانه بودن وي در توانمندي است، و اين که همه حيوانات کوچک و بزرگ را از آب ناچيزي به وجود آورده، آن گاه آن ها را رشد داده و کامل مي گرداند تا سرانجام به رشد مطلوب مي رسند سپس ايشان يا به بالاترين مقام ارتقا مي يابد و يا به نازل ترين و پست  ترين جايگاه فرو مي افتد.
بنابراين با بيان آفرينش نخستين، بر اعاده آن استدلال نمود و فرمود:« وَأَنَّ عَلَيْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى» و اين که پديد آوردن دوباره بر عهده خداست. پس خداوند مردگان را دوباره از گورها زنده بيرون مي آورد و آن ها را براي روز ميعاد گردهم مي آورد و در برابر نيکي ها و بدي هايي که کرده اند سزا و جزاشان مي دهد.
« وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَى » و با فراهم آوردن امور زندگي از قبيل تجارت و  انواع کسب ها و حرفه ها وغيره بن