 زمين براي يقين کنندگان نشانه هايي است و اين شامل خود زمين و کوه ها و درياها و نهرها و درختان و گياهاني است که در زمين قرار دارند که هرکس در اين چيزها بيانديشد و به فلسفه آن فکر کند او را به عظمت آفريننده اين مخلوقات و گستردگي فرمانروايي اش و فراگير بودن احسانش و به اين که دانش او امور پيدا و پنهان را در بر گرفته است راهنمايي مي کند. و هم چنين در وجود آدمي عبرت ها و حکمت ها و رحمت هايي است که نشانگر آن است خداوند يکتاست و او والامقام است و همه براي رفع نيازهايشان به او روي مي آورند، و بر اين دلالت مي نمايد که خلق را بيهوده نيافريده است.
« وَفِي السَّمَاء رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» و ماده ي روزي شما که عبارت است از باران و انواع روزي ديني و دنيوي که خداوند برايتان مقّرر نموده، و نيز جزايي که در دنيا و آخرت از جانب خدا به شما وعده داده مي شود، همه همانند ساير چيزهايي که مقدر شده است از سوي خدا نازل مي شوند.
وقتي نشانه ها را بيان کرد و آن ها را يادآوري نمود طوري که هر فردي هوشيار آگاه مي شود، خداوند متعال سوگند ياد کرد که وعده و جزاي او حق و درست است. و آن را به بديهي ترين و آشکارترين چيز که سخن گفتن است تشبيه نمود. پس فرمود:« فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ» سوگند به پروردگار آسمان ها و زمين که وعده  خدا و جزاي او حق است ، همان گونه که شما سخن مي گوييد. پس همان طور که در سخن گفتن خود شک و ترديدي نداريد هم چنين نبايد درباره رستاخيز و جزا شک و  ترديدي داشته باشيد.هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان  مهمانان  گرامي  ابراهيم  به  تو رسيده  است  ?
إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه  که  نزد او آمدند و گفتند : سلام   گفت  : سلام  ، شما مردمي ، ناشناخته ايد.
فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان  و شتابان  نزد کسان  خود رفت  و گوساله  فربهي  آورد.
فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام  را به  نزدشان  گذاشت  و گفت  : چرا نمي  خوريد ?
فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک  شد  گفتند : مترس   و او را به  فرزندي  دانا مژده   دادند.
فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش  فريادزنان  آمد و بر روي  زد و گفت  : من  پيزالي  نازايم.
قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين  گفته  است   و او حکيم  و داناست.
قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت  : اي  رسولان  ، به  چه  کار آمده  ايد ?
قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده  اند ،
لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه  هاي  کلوخ  بر سرشان  بباريم .
مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که  بر آنها از جانب  پروردگارت  براي  متجاوزان  نشان  گذاشته  اند.
فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس  همه  کساني  را که  ايمان  آورده  بودند بيرون  برديم.
فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن  شهر جز يک  خانه  از فرمانبرداران  نيافتيم.
وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن  سرزمين  براي  کساني  که  از عذاب  دردآور مي  ترسند نشاني  باقي   گذاشتيم.
خداوند متعال مي فرمايد:« هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ » آيا خبر شگفت انگيز مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است؟ آن مهمانان فرشتگاني بودند که خداوند آن ها را براي هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آن ها فرمان داد تا بر ابراهيم نيز گذر کنند. پس آن ها به صورت مهمان نزد ابراهيم آمدند.
« إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ» آن گاه که بر ابراهيم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهيم درپاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهي ناشناس هستيد، پس دوست دارم که خودتان را معرفي کنيد. و تا آن ها خود را معرفي نکردند آنان را نشناخت.
« فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ» پس آهسته به سوي خانواده اش رفت تا از مهمانان پذيراني کند. « فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ» سپس گوساله فربه اي را آورد و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت:« أَلَا تَأْكُلُونَ» آيا نمي خوريد؟!« فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً» پس وقتي ديد که به سوي آن دست دراز نمي کنند در دل خود از آن ها احساس ترس و وحشت نمود. « قَالُوا لَا تَخَفْ» آن ها گفتند: مترس، و او را به آن چه که براي انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. « وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ» او را به فرزندي دانا که اسحاق عليه السلام بود مژده دادند.
« فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا» وقتي زن ابراهيم مژده را شنيد با خوشحالي و فرياد جلو آمد و سيلي اي بر چهره خود زد. اين از جنس آن  حالتي است که در حالت شنيدن سخن شادي آور و ديدن حالتي که معمول و متداول نباشد به زنان دست مي دهد. « وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ» و گفت: از کجا من فرزندي به دنيا مي آورم در حالي که پير شده و به سنّي رسيده ام که زنان در اين سن ديگر فرزند به دنيا نمي آورند؟! در ضمن من نازا و عقيم هستم و اصلا صلاحّيت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هريک از آن ها مانع به دنيا آمدن فرزند مي شوند. و مانع سوّم را در سوره هود بيان کرده است:« وَهَذَا بَعلِي شَيخاً إِنَّ هَذَا لَشَيءُ عَجِيبُ» و اين شوهرم پيرمردي است. بي گمان اين چيز عجيبي است.
« قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ» گفتند: خداوند اين امر را مقّدر و واجب نموده است پس نبايد در قدرت الهي تعّجب کرد. « إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ» بي گمان خداوند فرزانه داناست. يعني او خدايي است که هر چيزي را در جاي مناسبش قرار مي دهد و دانايي و آگاهي اش هر چيزي را فرا گرفته است. پس تسليم فرمان او باشيد و سپاس او را در برابر نعمت هايش به جاي آوريد.
« قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ» ابراهيم عليه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چيست و چه مي خواهيد؟ چون ابراهيم فهميد که خداوند آن ها را براي کار مهّمي فرستاده است . « قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ» گفتند: همانا ما به سوي قومي گناهکار فرستاده شده ايم. و آن ها قوم لوط بودند که با شرک ورزيدن به خدا و تکذيب پيغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ هم جنس بازي که پيش از آن ها هيچ يک از جهانيان مرتکب اين جنايت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند.
« لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ؛ مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ» تا بر آنان 