لًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ ؛ يوسف  پيش  از اين  با دلايل  روشن  بر شما مبعوث  شد و شما از آنچه  آورده   بود، همچنان  در شک  مي  بوديد  چون  يوسف  بمرد گفتيد : خدا پس  از او  ديگرپيامبري  نخواهد فرستاد  خدا گزافکار شک  آورنده  را اين  گونه  گمراه   مي  سازد ،.
الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ ؛ کساني  که  بي  هيچ  حجتي  که  در دست  داشته  باشند در آيات  خدا جدال  مي   کنند، کار آنان  نزد خدا و مؤمنان  سخت  ناپسند است   خدا بر دل  هر متکبر  جباري  اينچنين  مهر مي  نهد.
وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ؛ فرعون  گفت  : اي  هامان  ، براي  من  کوشک  بلندي  بساز ، شايد به  آن  درها  دست  يابم  :
أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ ؛ درهاي  آسمانها  و خداي  موسي  را ببينم  ، زيرا پندارم  که  دروغ  مي  گويد  بدين  سان  کردار زشت  فرعون  در نظرش  آراسته  شد و او از راه  باز ماند و  چاره  جويي  او جز زيان  هيچ  نبود.
وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ؛ آن  مردي  که  ايمان  آورده  بود گفت  : اي  قوم  من  ، از پي  من  بياييد تا به ، راه  صواب  هدايتتان  کنم.
يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛ اي  قوم  من  ، اين  زندگي  دنيا اندک  مايه  تعيشي  است  و آخرت  سراي   بقاست.
مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ ؛ هر کس  کار بدي  بکند جز همانند عملش  کيفر نيابد  و هر کس  از مرد و  زن که  مؤمن  باشد و عمل  صالحي  به  جاي  آرد به  بهشت  داخل  شود و بي  حساب   روزي اش  دهند.
وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ؛ اي  قوم  من  ، چيست  که  من  شما را به  رهايي  مي  خوانم  و شما مرا به  آتش   فرا، مي  خوانيد ?
تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ؛ مرا دعوت  مي  کنيد که  به  خدا کافر شوم  و چيزي  را که  نمي  شناسم  شريک   اوقرار دهم  ، حال  آنکه  من  شما را به  خداي  پيروزمند آمرزنده  دعوت  مي  کنم.
لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ؛ بي  شک  آنچه  شما مرا به  آن  دعوت  مي  کنيد ياراي  آنش  نيست  که  در دنيا، وآخرت  کسي  را به  سوي  خود خواند ، حال  آنکه  بازگشت  ما به  سوي  خداي   يکتاست  ، و گزافکاران  در جهنم  باشند.
فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ؛ زودا که  آنچه  را که  اکنون  مي  گويم  به  ياد خواهيد آورد  و من  کار  خويش به  خدا واگذار کردم  ، زيرا او بندگانش  را مي  بيند.
فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ؛ خدا او را از آسيب  مکري  که  برايش  انديشيده  بودند ، نگه  داشت  و آن   عذاب  ناگوار خاندان  فرعون  را در ميان  گرفت.
النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ؛ آتش   هر صبح  و شام  بر آن  عرضه  شوند و روزي  که  قيامت  برپا شود ندا  دهند که  خاندان  فرعون  را به  سخت  ترين  عذابها در آوريد.
سپس نمونه اي از حالات آنهايي که پيامبران را تکذيب کرده اند که فرعون و لشکريانش باشند بيان نمود و فرمود:« وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى» تا « أَشَدَّ العَذَابِ » يعني موسي بن عمران را با نشانه هاي بزرگ خود که به طور قطع بر حقيقت آنچه پيامبران با آنها فرستاده شدند و بر باطل بودن شرکي که آنها بر آن قرار داشتند دلالت مي کرد به سوي همکيشان اين تکذيب کنندگان فرستاديم.« وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ» و با حجتي روشن که بر دل ها چيره مي گردد و دل ها به آن يقين مي کنند مي فرستاديم، همانند تبديل شدن عصاي موسي به اژدها و ديگر معجزات آشکاري که خداوند موسي را به وسيله آنها تائيد نمود. 
« إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ» او به سوي فرعون و وزيرش هامان و قارون که از قوم موسي بود و به علّت ثروت خود عليه آنها دست به طغيان زده بود فرستاده شد. اينها به شدّت دعوت موسي را رد کردند و گفتند:« سَاحِرٌ كَذَّابٌ» او جادوگر دروغگويي است. « فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا» و هنگامي که موسي از جانب ما حق را برايشان رساند و خداوند  او را با معجزات آشکار که سبب يقين کامل مي گردند تاييد نمود آنها يقين  کامل نکردند و به ترک گفتن و روي گرداني اکتفا ننمودند و نيز به انکار آن و مخالفت با آن به وسيله باطل خود بسنده نکردند بلکه حالت زشت آنان به جايي رسيد که « قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ» گفتند: پسران آنان را که همراه با  او  ايمان آورده اند بکشيد، و زنانشان را زنده بگذاريد، « وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ» و کافراني که اين توطئه را کردند و گمان بردند هرگاه پسران آنان را به قتل برسانند آنها قوي نخواهند بود و ايستادگي نخواهند کرد بلکه تحت بندگي و فرمانشان باقي خواهند  ماند؛ کيد و نيرنگشان تباه و بي نتيجه بوده و جز گمراهي نخواهد بود، چون آنچه اراده کرده بودند برايشان تحقق نيافت بلکه  موضوع برعکس شد. و خداوند آنها را هلاک کرد و همه آنان را نابود و از ميان برد. در اين نکته تدّبر کن که زياد در قرآن تکرار شده است و آن اين که هرگاه داستان يا امر مشخّصي بيان شود و خداوند بخواهد در مورد آن قضيه معين حکم نمايد، حکم را منحصر به آن قضيه نمي کند بلکه آن را به صورت کلي بيان مي کند تا فراگيرتر باشد و قضيه اي نيز که سياق کلام در مورد آن آورده شده در آن داخل گردد، و اين توهم پيدا نشود که اين حکم ويژه همين ماجرا است. بنابراين فرمود:« وَمَا کَيدُهُم إِلَّا فِي ضَلَالِ» نيرنگ آنها بي نتيجه بوده و جز گمراهي نخواهد بود، بلکه فرمود:« وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ» و نيرنگ کافران بي نتيجه بوده و جز گمراهي نخواهد بود.  فرعون با تکبّر و غرور و سرکشي به قوم بي 