ُم يستَبشِروُنَ» و هرگاه خداوند به تنهايي ياد شود کساني که به آخرت ايمان نمي آورند خشمگين و ناراحت مي شوند و هرگاه کساني غير از خدا ياد شوند به ناگاه  آنان شاد و خوشحال مي گردند.
سپس از جلال و کمال خودش سخن به  ميان آورد که اين اقتضا مي نمايد عبادت خالصانه براي  او انجام شود، پس فرمود:« رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ» خدايي که بلند و بلندتر است ، و بر بالاي عرش است و عرش از آن اوست و داراي مراتب و مقامات بالاست؛ و به سبب اين بلند بودن از مخلوقاتش تمايز پيدا کرده است و جايگاهش والا گشته است و صفاتش از عظمت و بزرگي برخوردار گشته است و ذاتش برتر و بالاتر است از اين که بندگان جز با عمل پاک و مخلصانه به او نزديکي جويند، و مقامات مخلصين به وسيله آن بالا مي رود و اخلاص آنها را به خدا نزديک مي نمايد و آنان را از خلق خدا برتر قرار مي دهد. سپس نعمت رسالت و وحي را بر بندگانش ذکر نمود و فرمود:« يُلْقِي الرُّوحَ» وحي را مي فرستد که براي دل ها به منزله روح براي اجساد است . پس همانگونه که جسم بدون روح زنده نمي ماند و زندگي نمي کند، و روان و قلب نيز بدون روح وحي بهبود نمي يابد و کامياب نمي گردد. پس خداوند متعال « يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ» وحي را که سود و مصلحت بندگان در آن نهفته است به فرمان خود براي هرکس از بندگانش که بخواهد نازل مي کند و آنها پيامبران هستند که خداوند آنان را فضيلت داده و وحي خويش و دعوت کردن بندگانش را به آنان اختصاص داده است. 
فايده ارسال پيامبران اين است که بندگان سعادت دين و دنيا و آخرتشان را به دست آورند و از بدبختي و شقاوت در دين و دنيا و آخرت مصون بمانند. بنابراين فرمود:« لِيُنذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ» تا کسي که وحي بر او القا مي شود مردم را از روز رويارويي (قيامت) با آن وحي بترساني و آنها را تشويق نمايند تا به وسيله اسبابي که باعث نجات مي گردند خود را براي آن روز آماده نمايند، و آن روز را روز «رويا رويي» ناميد، چون در آن روز خالق و مخلوق با همديگر روبرو مي شوند و مخلوق ها با همديگر، و عمل کنندگان با اعمال و سزا و جزايشان رو به رو مي شوند. 
« يَوْمَ هُم بَارِزُونَ » روزي که در يک ميدان جمع مي شوند و هيچ کجي و پستي در آن نيست و آنها روي زمين آشکار هستند و صداي فرا خواننده به همه آنان مي رسد و همه در معرض ديد قرار دارند. « لَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ» نه آنها و نه چيزي از اعمالشان و نه سزا و جزا آن بر خداوند پنهان نمي ماند. « لِّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ» صاحب و فرمانرواي اين روز بزرگ کيست که پيشينيان و پسينيان و اهل آسمان ها و زمين را گرد آورده و شريکي در فرمانروايي ندارد؟ و هيچ سبب و وسيله اي در ميان نمانده و جز اعمال نيک و بد چيزي باقي نمي ماند. « لِلَّهِ الْوَاحِدِ» فرمانروايي از آنِ  خداوند است که در ذات و اسما و صفات و کارهايش؛ يگانه است و او در هيچ چيزي از اينها به هيچ صورت شريکي ندارد. « القَهَّارِ» خداوندي که بر همه مخلوقات چيره و غالب است و مخلوقات در برابر او فروتن هستند خصوصا در آن روز که مردم در برابر پروردگار زنده هميشه پايدار سر تسليم فرود آورده اند، در آن روز هيچ کس سخن نمي گويد مگر با اجازه خدا.
« الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ» امروز هرکسي در برابر کار نيک وبدي که در دنيا کرده است کم باشد يا زياد سزا و جزا داده مي شود،« لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ» امروز بر هيچ کسي ستمي نمي شود تا بدي هايش بيشتر شود ، و يا از نيکي هايش کاسته شود، « إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ» آن روز را دير نپنداريد ، چون آن روز خواهد آمد و هرآنچه که مي آيد نزديک است . نيز  خداوند در روز قيامت به خاطر آن که علم او فراگير است و قدرتش کامل مي باشد زود از بندگانش حساب مي گيرد.وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ؛ از روز قيامت  بترسانشان   آنگاه  که  دلها لبريز از وحشت  ، نزديک   حنجره ها رسد  ستمکاران  را در آن  روز نه  خويشاوندي  باشد و نه  شفيعي  که   سخنش را بشنوند.
يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ؛ نظرهاي  دزديده  را و هر چه  در دلها نهان  داشته  اند ، مي  داند.
وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ؛ خدا به  حق  داوري  مي  کند  ولي  کساني  که  سواي  او به  خدايي  مي  خوانند، هيچ داوري  نتوانند ، زيرا خدا مي  شنود و مي  بيند.
خداوند متعال به پيامبرش محمد(ص) مي فرمايد:« وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ» و آنان را از روز قيامت که نزديک شده و زمان فرا رسيدن وحشت ها و زلزله ها و آشفتگي هاي آن نزديک شده است، بترسان، « إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ» يعني دل هايشان از جا کنده شده و جاي آن خالي مانده است و دل هايشان از ترس و اندوه به حنجره ها مي رسد و چشم هايشان خيره شده است. « لَا يتَکَّلُونَ إِلَّا مَن أَذِنَ لَهُ الرَّحمَنُ وَقَالَ صَوَابَا» سخن نمي گويند، مگر کسي که خداوند به او اجازه بدهد و او نيز سخن راست و درست بگويد. در برابر آن ترس شديد و اضطراب هاي هولناکي که در دل هايشان است خاموش و ساکت هستند.« مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ» ستمگران در آن روز هيچ دوست و ياري ندارند، « وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ» و نه شفاعت کننده اي دارند که سخنش را بپذيرند. چون شفاعت کنندگان در مورد کسي که با شرک ورزيدن بر خود ستم کرده باشد شفاعت نمي کنند، و به فرض اگر شفاعت نمايند خداوند از اين شفاعت راضي نمي شود، پس آن را قبول نمي کنند. 
« يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ »  خداوند خيانت چشم ها را مي داند. منظور از خيانت چشم ها آن نگاه دزدانه اي است که آدمي آن را از رفيق و همنشين پنهان مي دارد. « وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ» و آنچه را که بنده براي کسي بيان نکرده است خداوند آن امر پنهان را نيز مي داند. پس چيزهاي آشکار را به طريق اولي مي داند. « وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ» و خداوند به حق داوري مي نمايد، چون گفته او حق است و حکم شرعي و جزايي او حق است. و دانش او همه چيز را احاطه نموده و ثبت کرده است و او از ستمگري و نقص و ساير عيب ها پاک و منزّه است. و اوست که قضاوت تقديري خود را مي نمايد که هرگاه چيزي را بخواهد پديد آيد آن چيز به وجود مي آيد، و هرچه را که نخواهد ، به وجود نمي آيد. و اوست که ميان بندگان مومن و کافر خود در دنيا قضاوت مي نمايد و دوستانش را ياري مي  کند. « وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ» و هر آنچه ر ا که به جاي خدا مي پرستند به علت ناتواني شان و اين که خبر را نمي خواهند و توانايي انجام دادن آن را ندارند به چيزي حکم نمي کنند، « إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» بي گ