ا الْمُجْرِمُونَ» در روز قيامت به گناهکاران گفته مي شود: از مومنان جدا شويد، تا آنها را سرزنش کند و در حضور همه ي خلائق و قبل از آن که آنها را وارد جهّنم سازد توبيخشان نمايد، « َلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ» مگر به شما فرمان ندادم و بر زبان پيامبران شما را توصيه نکردم که اي فرزندان آدم! از شيطان اطاعت مکنيد؟ و در اين توبيخ، توبيخ به خاطر انواع کفر و گناهان نهفته است، چون همه ي انواع کفر و گناهان اطاعت از شيطان و عبادت او  محسوب مي شود. « إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِين» چرا که او دشمن آشکار شماست. پس شما را از پرستش شيطان به شدّت برحذر داشتم و شما را از اطاعت او ترساندم، و خبر دادم که او شما را به چه چيزي فرا مي خواند. « وَأَنْ اعْبُدُونِي» و شما را فرمان دادم که با اطاعت از دستورات  من و ترک آنچه از آن نهي کرده ام مرا بپرستيد. « هَذاَ» عبادت و پرستش و اطاعت از من و سرپيچي از شيطان « صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ» همان صراط مستقيم است پس دانش هاي مربوط به راه راست و اعمال آن در اين دو چيز يعني اطاعت از خدا و پيروي نکردن از شيطان خلاصه مي گردد.
ولي شما به عهد من پايبند نمانديد و به سفارش و توصيه ي من عمل نکرديد بلکه دشمن را که شيطان است به دوستي گرفتيد، شيطاني که « أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا» گروه هاي زيادي را از شما گمراه ساخت، « أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ» آيا عقل نداشتيد که شما را فرمان دهد تا پروردگارتان و کارساز حقيقي تان را به دوستي بگيريد و شما را از دوستي کردن با سرسخت ترين دشمنانتان باز دارد؟ اگر عقل و خرد درستي داشتيد چنين نمي کرديد.
پس هرگاه از شيطان پيروي کرديد و با خداوند مهربان دشمني ورزيديد و  ديدار الهي را تکذيب کرديد و آمدن قيامت که سراي سزا و جزاست را رد نموديد و نپذيرفتيد، و سخن عذاب بر شما محقق گشت، « هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ» اين  همان جهّنمي است که به شما وعده داده مي شد و آن را تکذيب مي کرديد. پس اينکه آن را با چشم خود آشکارا مشاهده کنيد؛ جهنّمي که دل ها از ديدن آن مضطرب گشته و چشم ها از هول و وحشت ، از حدقه بيرون مي آيند.
سپس جريان آنان را اينگونه به پايان مي رساند که دستور مي دهد  تا وارد جهّنم شوند و به آنها گفته مي شود:« اصْلَوْهَا الْيَوْمَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ» وارد جهّنم شويد و در آن بسوزيد، به صورتي که گرما و سوزش آن از هر سو شما را احاطه نموده و به همه جانتان سرايت مي کند. و اين بدان سبب است که شما به آيات خدا کفر مي ورزيديد و پيامبران خدا را تکذيب مي کرديد.
خداوند در بيان حالت زشت و اسفبار آنها در سراي بدبختي و شقاوت مي گويد:« الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ» امروز بر دهانهايشان مهر مي نهيم. يعني آنها را گنگ و لال مي کنيم؛ پس آنان سخن نمي گويند و نمي توانند کارهايي را که کرده اند از قبيل کفر و تکذيب انکار کنند.« وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ» و دستانشان با ما سخن مي گويند و پاهايشان گواهي مي دهند. يعني اعضاي بدنشان در رابطه با کارهايي که انجام داده اند عليه آنها  گواهي مي دهند. و اعضاي آنها را خداوند به سخن مي آورد؛ خداوندي که هر چيزي را به سخن مي آورد.
« وَلَوْ نَشَاء لَطَمَسْنَا عَلَى أَعْيُنِهِمْ» و اگر بخواهيم کورشان مي نمائيم . يعني همان طور که قدرت سخن گفتن را از آنها سلب مي کنيم بينايي اشان را هم از آنها مي گيريم. « فَاسْتَبَقُوا الصِّرَاطَ» پس شتابان به سوي راه مي روند، « صراط» راه رسيدن به بهشت است. « فَأَنَّى يُبْصِرُونَ» اما چگونه مي توانند ببينند در حالي که چشم هايشان کور گشته است؟!
« وَلَوْ نَشَاء لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَى مَكَانَتِهِمْ» و اگر بخواهيم آنان را بر جايگاهشان مسخ مي کنيم. يعني حرکتشان را از آنها مي گيريم. « فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِيًّا وَلَا يَرْجِعُونَ» پس نمي توانند به جلو بروند و نمي توانند به عقب برگردند تا از عذاب جهنّم دور شوند. يعني  عذاب بر کافران قطعي شده و راه گريزي از آن ندارند. و در اينجا آتش جهّنم آشکار گرديده و هيچ کس راه نجاتي ندارد مگر اين که از روي صراط عبور کند، و عبور کردن از روي پل صراط فقط براي مومنان ممکن است و فقط آنها مي توانند از آن بگذرند، که آنها به وسيله نورشان مي روند. اما خداوند هيچ تعهدي ندارد که اينها را از جهّنم نجات بدهد. پس اگر بخواهد چشم هايشان را کور مي گرداند و  توان حرکت را از آن ها سلب مي کند، پس آنها اگر به سوي صراط بشتابند آن را نمي يابند و اگر خداوند بخواهد حرکت را از آنها مي گيرد پس  نمي توانند به عقب و جلو بروند . منظور اين  است که آنها از پل صراط عبور نمي کنند و در نتيجه نجات نمي يابند. وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَفَلَا يَعْقِلُونَ؛ هر که  را عمر دراز دهيم  ، در آفرينش  دگرگونش  کنيم   چرا تعقل  نمي  کنيد?
خداوند متعال مي فرمايد« وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ» و هرکس از انسان ها را که عمر طولاني بدهيم خلقت او را دگرگون مي سازيم، يعني او را به حالت آغاز آفرينش که داراي توانايي جسمي و ضعف عقلي بود بر مي گردانيم. « أَفَلَا يَعْقِلُونَ» آيا خرد نمي ورزند و نمي فهمند که انسان از هر جهت ناقص است، تا به عقل بيايند و عقلشان را در راه اطاعت از پروردگارشان به کار بگيرند؟!وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ؛ به  او شعر نياموخته  ايم  و شعر در خور او نيست   آنچه  به  او آموخته   ايم جز اندرز و قرآني  روشنگر نيست.
لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ؛ تا مؤمنان  را بيم  دهد و سخن  حق  بر کافران  ثابت  شود.
 خداوند متعال پيامبرش محمد(ص) را از تهمتي که  مشرکان او را بدان متهم مي کردند مبني بر اين که او شاعر است و آنچه آورده است شعر مي باشد، منّزه و پاک داشته و مي فرمايد:« وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ» ما به او شعر نياموخته ايم و سزاوار اين نيست که شاعر باشد. يعني اين محال و غيرممکن است که او يک شاعر باشد، چون وي هدايت يافته و راهياب است، و شاعران گمراهند و گمراهان و سرگشتگان از آنها پيروي مي کنند.
و خداوند همه ي شبهاتي را که گمراهان دستاويز خود قرار داده بودند از پيامبرش دور نمود. بنابراين خداوند او را بي سواد گذاشت طوري که  خواندن و  نوشتن بلد نبود، و خبر داد که به او شعر نياموخته و شعر و شاعري سزاوار او نيست.« إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ» آنچه که او آورده پندي است که خردمندان از آن پند مي پذيرند، و همه ي مطالب ديني را از آن فرا مي گيرند. و اين قرآن همه را به کامل ترين صورت دربردارد و آنچه را که خداوند در سرشتشان به وديعه نهاده در  خصوص امر به نيکي و  نهي از زشتي به عقل ها يادآوري مي کند« وَقُرْآن