يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ
]اي پيامبر![ بخوان آنچه را که از کتاب به تو وحي شده است، و نماز را بر پاي دار،  بي گمان نماز ]آدمي را[ از کارهاي ناپسند و ناشايست باز مي دارد، و قطعاً ذکر خدا والاتر و بزرگتر است، و خداوند آنچه را مي کنيد مي داند.
خدواند به تلاوت و خواندن محصول وحي که اين کتاب بزرگ است فرمان مي دهد. و تلاوت به معني پيروي کردن از آن است، که آنچه فرمان مي دهد انجام شود و از آنچه که باز مي دارد دوري گردد، و طبق رهنمود آن حرکت صورت پذيرد، و اخبارش تصديق گردد، و در معاني آن تدبر، و کلمات آن تلاوت شود. پس تلاوت و خواندن کلمات قرآن جزو معني و بخشي از آن هستند.
و از آن جا که تلاوت قرآن را اين گونه معني کرديم دانسته شد که بر پا داشتن همۀ دين در تلاوت قرآن داخل است. و گفتۀ الهي : وَأقِمِ الصَّلَوهَ از باب عطف خاص بر عام است چون نماز داراي فضيلت است و آثار زيبا و خوبي دارد و آن اين است که إنَّ الصَّلَوهَ تَنهَي عَنِ الفَحشَآءِ وَ المُنکَرِ همانا نماز ]انسان را[ از کارهاي زشت و ناپسند باز مي دارد. «فحشاء» به معني گناهي است که بزرگ شمرده مي شود و زشت است و انسان بدان تمايل دارد. و «منکر» به معني گناهي است که عقل ها و فطرت ها آن را نمي پسندند. و دليل اينکه نماز از کارهاي زشت و ناپسند باز مي دارد اين است که چنانچه بنده اي نماز را به طور کامل و با ارکان و شرايط آن و با فروتني ادا کند قلبش روشن و نوراني و پاک مي شود و ايمانش افزون مي گردد و به خير و نيکي علاقۀ بيشتري پيدا کرده و علاقه اش به شر و بدي کم مي شود. پس قطعاً اگر بدين صورت بر نماز مداومت و محافظت شود از کارهاي زشت و ناپسند باز مي دارد. و اين از بزرگترين اهداف نماز و نتايج آن است. و نيز در نماز هدفي بزرگتر و مهمتر از اين وجود دارد و آن اينکه در نماز با قلب و زبان و بدن خداوند ياد مي شود و خداوند بندگان را براي عبادت خود آفريده، و بهترين عبادتي که انجام مي دهند نماز است، زيرا در اين عبادت همۀ اعضاي بدن خدا را بندگي مي کنند که در غير آن چنين نيست. بنابراين فرمود : وَ لَذِکرُ اللهِ أکبَرُ و ذکر و ياد خدا بزرگتر است. و معني ديگري که از اين آيه محتمل مي باشد اين است که وقتي خداوند به نماز فرمان داد و آن را ستود، خبر داد که ذکر و ياد خداوند در خارج از نماز والاتر و بزرگتر است، آنطور که نظر جمهور مفسرين همين است. اما تفسير اول بهتر است چون نماز خواندن از ذکر خدا در خارج از نماز بهتر است.
و نماز – چنان که گذشت – يکي از بزرگ ترين ذکرها است. واللهُ يعلَمُ مَا تَصنَعُونَ و خداوند به خوبي و بدي اي که انجام مي دهيد داناست و شما را بر آن به کاملترين صورت جزا و سزا مي دهد.وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
و با اهل کتاب جز به روشي که بهتر است مجادله نکنيد مگر با کساني از ايشان که ستم کردند، و بگوييد : «به تمام آنچه از سوي خدا بر ما و شما نازل شده است ايمان داريم، و معبود ما و معبود شما يکي است و ما فرمانبردار او هستيم».
خداوند از مجادلۀ بدون بينش و يا بدون قاعدۀ پسنديده با اهل کتاب نهي کرده است و مي فرمايد : با روشي که بهتر است و با اخلاق خوب و سخن نرم و دعوت دادن به حق و زيبا ارائه کردن و رد نمودن باطل و نشان دادن زشتي آن بحث و گفتگو کنيد و نبايد منظور از مجادله شکست دادن محض و برتري يافتن باشد، بلکه بايد منظور از آن بيان حق و هدايت خلق باشد.
إلَّا الَّذينَ ظَلَمُوا مگر آن کساني که اهل کتاب که ستم کردند و از حالت مجادله کننده مشخص شود که او اراده اي براي پذيرفتن حق ندارد و به قصد آشوبگري و شکست دادن مجادله مي نمايد، پس مجادله با چنين کسي فايده اي ندارد. وَقُولُوا ءَامَنَّا بِالَّذِي أنزِلَ إلَينَا وَ أنزِلَ إلَيکُم وَ إلَهُنَا وَ إلَهُکُم وَاحِدٌ و بگوييد به آنچه بر ما و شما نازل شده است ايمان آورده ايم، و معبود ما و معبود شما يکي است. يعني مجادلۀ شما با اهل کتاب بايد بر اساس ايمان داشتن به آنچه بر شما و بر آنها نازل شده، و بر اساس ايمان به پيامبرتان و پيامبر آنها و بر مبناي توحيد خدا استوار باشد. و مناظرۀ شما با آنها نبايد باعث انتقاد و خرده گيري از کتاب هاي الهي يا خرده گيري از يکي از پيامبران باشد، آن گونه که جاهل به هنگام مناظره با طرف خود مي نمايد و از همۀ آنچه که دارد خواه حق باشد يا باطل خرده مي گيرد. پس اين ظلم است و از دايرۀ آداب مناظره خارج مي باشد، زيرا بايد سخن و باور باطل و پوچ مجادله کننده رد گردد، و حقي که نزد اوست پذيرفته شود، و نبايد حق به خاطر گوينده اش گرچه کافر باشد رد شود.
مناظره با اهل کتاب با اين طريق، آنها را به اعتراف به قرآن و پيامبر ملزم مي گرداند، زيرا وقتي که دربارۀ اصول دين و آنچه که پيامبران و کتاب ها بر آن انفاق دارند سخن گفته شود و حقايق آن براي دو طرف مناظره کننده ثابت گردد؛ حقايقي که کتابها و پيامبران گذشته و قرآن و محمد صلي الله عليه و آله آن را بيان نموده و از آن خبر داده اند، از اين لازم مي آيد که همۀ کتابها و پيامبران تصديق شوند، و اين از ويژگي هاي اسلام است.
اما اگر کسي بگويد به آنچه فلان کتاب بر آن دلالت مي نمايد ايمان مي آورم نه به آنچه که فلان کتاب مي گويد، در حالي که آن حقي است که کتاب پيش از خود را تصديق مي نمايد، چنين کاري ستم و هوا پرستي است. و او با چنين کاري گفتۀ خويش را تکذيب مي کند چون وقتي او قرآن را – که کتاب هاي پيش از خود را تاييد مي کند – دروغ انگارد در حقيقت آنچه را که گمان مي برد به آن ايمان دارد تکذيب مي نمايد.
نيز هر آنچه که نبوت يکي از پيامبران را ثابت نمايد بر نبوت محمد صلي الله عليه و آله و سلم دلالت مي کند، و هر شبهه اي که بر نبوت محمد صلي الله عليه و آله و سلم وارد گردد همان شبهه يا بزرگتر از آن در مورد نبوت غير از محمد وارد مي شود. پس وقتي باطل بودن اين شبهه در مورد يکي از پيامبران ثابت شد باطل بودن آن در حق پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بسيار روشن تر است. وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمُونَ و ما تسليم و منقاد فرمان او هستيم و هر کس به خدا ايمان آورد و او را معبود خود قرار دهد و به همۀ کتاب ها و پيامبرانش ايمان آورد و فرمانبردار خدا باشد و از پيامبرانش پيروي کند او خوشبخت و سعادتمند است و هر کس از اين راه منحرف شود بدبخت و گمراه است.وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ فَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمِنْ هَؤُلَاء مَن يُؤْمِنُ بِهِ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الْكَافِرُونَ
و بدينسان بر تو کتاب نازل کرديم و کساني که به آنان کتاب ]آسماني[ بخشيديم و به آن ايمان مي آورند، و از ميان اينان کسي بدان ايمان دارند و آيات ما را جز کافران انکار نمي کنند.
