ن: توانايي‌شان‌ بر پرداخت‌ وجه‌ كتابت‌ است‌ «و از مال‌ خداوند كه‌ به‌ شما ارزاني‌ داشته‌، به‌ آنان‌ بدهيد» با كاستن‌ از مبلغ‌ بازخريد آنان‌ . يعني: درصورتي‌ كه‌ وجه‌ بازخريد خود را تماما پرداخته‌ باشند، از آن‌ مبلغ‌ به‌ آنان‌ چيزي‌ برگردانيد.
نسفي‌ مي‌گويد: «اين‌ فرماني‌ است‌ بر وجه‌ وجوب‌ براي‌ مسلمانان‌، كه‌ بايد به ‌بردگان‌ مكاتب‌ خود كمك‌ مالي‌ كنند، سهم‌ آنان‌ را از زكات‌ بپردازند و با هر وسيله‌ مشروع‌ ديگري‌ به‌ آزادي‌ آنها كمك‌ كنند و در اين‌ كار به‌ رسول‌ خدا ص وپيروان‌ راستينشان‌ اقتدا نمايند. اينك‌ به‌ اين‌ آمار توجه‌ كنيد: رسول‌ خدا ص خود(63) برده‌ را آزاد كردند. عائشه‌ ام‌المؤمنين‌ (67) برده‌ را آزاد كرد. عباس‌عموي‌ پيامبر ص (70) برده‌ را. حكيم‌ بن‌ حزام‌(رض) (100) برده‌ را. عبدالله بن‌عمر (1000) برده‌ را. عبدالرحمن‌ بن‌عوف‌(رض) سي‌هزار برده‌ را... و از اين‌نمونه‌ها در تاريخ‌ اسلام‌ بسيار داريم‌». البته‌ يكي‌ از عوامل‌ مهم‌ از بين‌ رفتن‌ تدريجي‌ بردگي‌ در جامعه‌ اسلامي‌ نيز، همين‌ روش‌ ستوده‌ مسلمانان‌ بوده‌ است‌.
«و كنيزان‌ خود را اگر خواهان‌ پرهيزكاري‌ باشند» يعني: اگر خواهان‌ پاكدامني ‌باشند «به‌ بغاء وادار نكنيد» بغاء: تن‌ دادن‌ زنان‌ به‌ زنا دربرابر دريافت‌ مزد است ‌«براي‌ اين‌كه‌ بهره‌ زندگاني‌ دنيا را به‌ دست‌ آريد» از مبالغي‌ كه‌ كنيز با فروختن‌ شرمگاه‌ خود براي‌ شما مي‌اندوزد. عادت‌ اعراب‌ چنين‌ بود كه‌ كنيزان‌ خود را به‌فحشا وامي‌داشتند و از آنان‌ بر اين‌ كار ماليات‌ مي‌گرفتند در حالي‌كه‌ آنان‌ خواستار عفت‌ و پاكدامني‌ بودند پس‌ بايد دانست‌ كه‌ قيد: (اگر خواهان‌ پرهيزگاري‌ باشند) شرط نهي‌ نيست‌ بلكه‌ شرط تصور و تحقق‌ اجبار است‌ زيرا اجبار متصور نيست ‌مگر همراه‌ با اراده‌ پاكدامني‌ لذا كسي‌ كه‌ كنيز راضي‌ به‌ عمل‌ زنا را به‌ اين‌ عمل‌دستور مي‌دهد، اجبار كننده‌ وي‌ ناميده‌ نمي‌شود. بنابراين‌، از قيد: (اگر خواهان‌پرهيزگاري‌ باشند)، اين‌ معني‌ برنمي‌آيد كه‌ اگر خود كنيزان‌ خواهان‌ عفت‌ نبودند، باكي‌ نيست‌ كه‌ به‌ عمل‌ زنا اجازه‌ داده‌ شوند و شما بتوانيد آنها را به‌ زنا وادار كنيد. «و هر كس‌ آنان‌ را اجبار كند» بر زنا «در حقيقت‌ خدا پس‌ از اجبار كردن‌ آنان‌، آمرزنده‌ مهربان‌ است‌» اگر توبه‌ كنند زيرا هرچند به‌زور و اكراه‌ به‌ ارتكاب‌ عمل‌ زنا واداشته ‌شده‌اند اما چه‌بسا كه‌ به‌ حكم‌ سرشت‌ و طبيعت‌ بشري‌، در خلال‌ عمل‌ زنا از شايبه ‌ميل‌ و رغبت‌ به‌ آن‌ خالي‌ نباشند ولي‌ چون‌ اساس‌ عمل‌ برمبناي‌ اجبار و فشار است‌، خداي‌ متعال‌ نسبت‌ به‌ اين‌ كنيزان‌ آمرزگار و مهربان‌ مي‌باشد.
مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ مي‌گويند: آيه‌ مباركه‌ درباره‌ عبدالله بن‌ابي‌ رئيس ‌منافقان‌ نازل‌ شد كه‌ شش‌ كنيز داشت‌ و همه‌ را بر زنا اجبار مي‌كرد و بر آنها مالياتي ‌وضع‌ كرده‌ بود.
 سوره نور آيه  34
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ وَمَثَلاً مِّنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُمْ وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و به‌راستي‌ به‌ سوي‌ شما آياتي‌ مبينات‌» يعني: روشن‌ و روشنگر «و مثلي‌ از كساني‌ كه‌ پيش‌ از شما گذشتند» يعني: خبري‌ از داستانهاي‌ شگفت‌ آور وعبرت‌آموز امت‌هاي‌ پيشين‌ «و موعظه‌اي‌ براي‌ پرهيزگاران‌ نازل‌ كرده‌ايم‌» كه‌ بويژه ‌پرهيزگاران‌ از آن‌ بهره‌ مي‌گيرند. پس‌ هر كس‌ از آيات‌ روشن‌ و اندرزهاي‌ مبرهن ‌قرآن‌ بهره‌ نگيرد، يقينا ميان‌ او و قرآن‌ حجابي‌ قراردارد.
	سوره نور آيه  35
‏متن آيه : ‏
‏ اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«الله نور آسمانها و زمين‌ است‌» نور: در لغت‌ روشني‌ و پرتوي‌ است‌ كه‌ اشياء را با انعكاس‌ و بازتاب‌ خود منور و نمايان‌ مي‌كند و آنها را بر چشمها مي‌تاباند.آري‌! خداوند(ج) نوري‌ است‌ كه‌ قوام‌ و نظام‌ كائنات‌ و هستي‌ از اوست‌... هدايتگري‌ است‌ كه‌ رهبري‌ كاينات‌ به‌ اوست‌ و هموست‌ كه‌ آسمانها و زمين‌ را ـ با سامان‌دهي‌ احوال‌ اهالي‌ آنها و كمال‌ تدبير و رهبري‌ خويش‌ ـ براي‌ كساني‌ كه‌ درآنها به‌سر مي‌برند، روشن‌ و روشنگر گردانيده‌ است‌. البته‌ قلب‌ رسول‌ خدا ص اين‌نور الهي‌ را به‌ طور كامل‌ دريافته‌ بود. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ چون ‌رسول‌ خدا ص از طايف‌ ـ در آن‌ سفر پر مشقت‌ خويش‌ كه‌ به‌ قصد دعوت‌ اهالي‌ آن‌ عازم‌ گرديده‌ بودند ـ بر مي‌گشتند، چنين‌ دعا كردند: «... أعوذ بنور وجهك‌ الذي‌ أشرقت‌ به‌ الظلمات‌، وصلح‌ عليه‌ أمر الدنيا والآخرة: به‌ نور روي‌ تو كه‌ به‌وسيله‌آن‌ تاريكي‌ها درخشان‌ و كار دنيا و آخرت‌ سامان‌ يافته‌ است‌، پناه‌ مي‌برم‌...». «مثل‌ نور او» يعني: نوري‌ كه‌ از حق‌ تعالي ‌باز مي‌تابد و آن‌ را در دل‌ بنده‌ مؤمن‌ خويش‌ قرار داده‌ است‌ «مانند مشكاتي‌ است‌» مشكات: طاقچه‌اي‌ است‌ كه‌ در آن‌ چراغ‌ را مي‌گذارند و نور چراغ‌ در آن‌ پرتو و شعاعي‌ بهتر و بازتابي‌ فراگيرتر پيدا مي‌كند «كه‌ در آن‌» مشكات‌ «چراغي‌ است‌ و آن‌ چراغ‌ در قنديلي‌ است‌» يعني: آن‌ چراغ‌ در درون‌ شيشه‌ و آبگينه‌اي‌ است‌، بدين‌ جهت‌، نور و روشني‌ آن‌ بيشتر و قوي‌تر است‌ «آن‌ قنديل‌ گويي‌ كوكبي‌ دري‌ است‌» يعني: گويي‌ آن‌ شيشه‌، اختري ‌درخشان‌ شبيه‌ در وگوهر است‌. ضحاك‌ مي‌گويد: «كوكب‌ دري‌، ستاره‌ زهره ‌است‌». «كه‌ افروخته‌ مي‌شود» آن‌ شيشه‌ «از» روغن‌ «درخت‌ بابركت ‌زيتوني‌» گفته‌ اند: از بركت‌ درخت‌ زيتون‌ اين‌ است‌ كه‌ ميوه‌ آن‌ هم‌ نان‌ خورش‌ است‌، هم‌ روغن‌، هم‌ پيراينده‌ پوست‌، هم‌ آتش‌افروز و هيچ ‌چيز از درخت‌ زيتون ‌نيست‌ مگر اين‌كه‌ در آن‌ منفعتي‌ وجود دارد «كه‌» آن‌ درخت‌ خجسته‌ زيتون‌ «نه‌ شرقي‌ است‌ و نه‌ غربي‌» يعني: آن‌ درخت‌، درختي‌ است‌ كه‌ هيچ‌چيز آن‌ را از نورخورشيد در حجاب‌ قرار نمي‌دهد زيرا موقعيت‌ آن‌ در كوهي‌ بلند يا در وسط تپه‌اي‌ زرع‌ شده‌اي‌ است‌ كه‌ خورشيد بر آن‌ فقط در وقت‌ طلوع‌ يا غروب‌ نمي‌دم