ه‌ سقر چيست» اين‌ آيه‌ براي‌ بزرگ ‌نمودن‌ شأن‌ دوزخ‌ است‌ «نه ‌باقي‌ مي‌گذارد، نه‌ رها مي‌كند» دوزخ‌ نه‌ كسي‌ را كه‌ در آن‌ افگنده‌ شود، باقي ‌مي‌گذارد زيرا گوشت‌ و پوست‌ و عروقش‌ را مي‌سوزاند و نه‌ او را رها مي‌كند تا هلاكش‌ كند بلكه‌ آن‌ گوشت‌ و پوست‌ دوباره‌ به‌ تن‌ وي‌ برمي‌گردد تا مجددا عذاب‌ را از نو بچشد «آشكارشونده‌ است‌ براي‌ بشر» يعني: دوزخ‌ از مسافتهاي ‌دورودرازي‌ در معرض‌ ديدگان‌ آنهاست‌ به‌طوري‌كه‌ از بس‌ بزرگ‌ و هولناك ‌است‌، آن‌ را آشكارا  مي‌بينند. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ اين‌ معني‌، برگزيده‌ بيشتر مفسران‌ است‌. به‌قولي‌ ديگر:(لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ ‏) بدين‌ معني‌ است‌ كه‌ دوزخ‌ تغيير دهنده ‌رنگ‌ پوستها به‌ سياهي‌ است‌ چرا كه‌ پوست‌هاي‌ دوزخيان‌ را مي‌سوزاند و سياه ‌مي‌گرداند.
 
سوره مدّثر آيه  30
‏متن آيه : ‏
‏ عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بر آن‌ نوزده‌ نگهبان‌ است» يعني: بر دوزخ‌ نوزده‌ كس‌ از فرشتگان‌ گمارده‌اند كه‌ نگهبانان‌ آن‌ مي‌باشند. ثعلبي‌ مي‌گويد: «اين‌ امر محل‌ انكار نيست‌ زيرا وقتي ‌يك‌ فرشته‌ ارواح‌ تمام‌ خلايق‌ را قبض‌ كند پس‌ هيچ‌ استبعادي‌ ندارد كه‌ نوزده ‌فرشته‌ بر عذاب‌ بعضي‌ از خلايق‌ موكل‌ باشند». به‌قولي: مراد نوزده‌ صنف‌ از اصناف‌ فرشتگان‌ است‌. قرطبي‌ مي‌گويد: «ان‌شاءالله صحيح‌ اين‌ است‌ كه‌ اين ‌نوزده‌ كس‌ رؤسا و سرگروههاي‌ فرشتگان‌ برگمارده‌ بر امر عذاب‌اند اما شمار تمام آنها را هيچ‌ عبارت‌ و لفظ بشري‌اي‌ به‌ تصوير كشيده‌ نمي‌تواند چنان‌كه‌ خداوند متعال‌ مي‌فرمايد: (وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ ) : «لشكريان‌ پروردگارت‌ را جز خود او كسي‌ ديگر نمي‌داند» در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ عبدالله بن‌مسعود(رض) آمده‌است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «يؤتي‌ بجهنم‌ يومئذ لها سبعون‌ ألف‌ زماما مع‌ كل‌ زمام‌ سبعون‌ ألف‌ ملك‌ يجرونها: در آن‌ روز جهنم‌ آورده‌ مي‌شود در حالي‌ كه‌ براي‌ آن‌ هفتاد هزار مهار است‌، به‌همراه‌ هر مهاري‌ هفتاد هزار فرشته‌اند كه‌ آن‌ را مي‌كشند».
مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ روايت‌ كرده‌اند: گروهي‌ از يهود از مردي ‌از اصحاب‌ رسول‌ خدا ص درباره‌ نگهبانان‌ جهنم‌ سؤال‌ كردند پس‌ او نزد رسول‌ خدا ص آمد و اين‌ سؤال‌ را با ايشان‌ در ميان‌ گذاشت‌. هم‌ در آن‌ ساعت‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد.
 
سوره مدّثر آيه  31
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَاناً وَلَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلاً كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ گفته‌اند: چون‌ آيه‌ (‏ عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ ‏)نازل ‌  شد، ابوجهل‌ گفت: آيا محمد بيش‌ از نوزد ده‌ تن‌ ياور ندارد؟ پس‌ آيا هر صد مرد از شما عاجز از آنند كه‌ يكي‌ از آنها را بگيرند سپس‌ از دوزخ‌ خارج‌ شوند؟ پس ‌اين‌ آيه‌ نازل‌ گرديد. در روايت‌ ديگري‌ آمده ‌است: مردي‌ از قريش‌ به‌نام ‌ابوالأشد بن ‌كلده‌ جمحي‌ كه‌ بسيار نيرومند و پهلوان‌ بود[1] گفت: اي‌ گروه‌ قريش‌! نوزده‌ تن‌ فرشته‌ شما را به‌ هراس‌ نيفگنند زيرا من‌ از جاي‌ شما با شانه‌ راستم‌ ده‌ تن‌ از آنان‌ و با شانه‌ چپم‌ نه‌ تن‌ از آنان‌ را دفع‌ مي‌كنم‌. پس‌ نازل‌ گرديد:
«و ما نگهبانان‌ دوزخ‌ را جز از فرشتگان‌ نگماشته‌ايم» پس‌ چه‌كسي‌ تاب‌ و توان ‌رويارويي‌ با فرشتگان‌ را دارد و چه‌كسي‌ مي‌تواند ايشان‌ را مغلوب‌ خويش‌ گرداند در حالي‌ كه‌ ايشان‌ برپادارنده‌ترين‌ خلق‌ خداي‌ عزوجل‌ براي‌ حق‌ او، خشمگين‌ترين ‌آنها براي‌ او و نيرومندترين‌ و قوي‌ترين‌ خلق‌ در قوت‌ و هجوم‌ هستند؟ «و ما شمار ايشان‌ را جز فتنه‌اي‌ براي‌ كافران‌ نگردانيده‌ايم» يعني: شمار نوزده‌ را آزمايش‌ وامتحاني‌ براي‌ كافران‌ گردانيده‌ايم‌ و آنها گفتند آنچه‌ را كه‌ گفتند تا عذابشان ‌دوچندان‌ شود و خشم‌ خداوند(ج) بر آنان‌ افزون‌ گردد و «تا اهل‌ كتاب‌ يقين ‌كنند» يعني: تا يهود و نصاري‌ به‌ حقانيت‌ قرآن‌ يقين‌ حاصل‌ كنند بدان‌ جهت‌ كه‌ بيان‌ قرآن‌ در مورد شمار نگهبانان‌ دوزخ‌، با كتب‌ منزله‌ آنان‌ موافقت‌ كامل‌ دارد «و» تا «اهل‌ ايمان‌ در ايمان‌ خود بيفزايند» آن‌گاه‌ كه‌ موافقت‌ اهل‌ كتاب‌ با خود را مي‌بينند «و تا اهل‌ كتاب‌ و مسلمانان‌ شك‌ نكنند» در حقانيت‌ قرآن‌ زيرا مي‌بينند كه ‌هر چه‌ در قرآن‌ هست‌، حق‌ است‌. يا شك‌ نكنند در اين‌ امر كه‌ شمار نگهبانان ‌دوزخ‌ نوزده‌ تن‌ است‌ «و تا كساني‌ كه‌ در دلهايشان‌ بيماري» نفاق‌ «است‌ بگويند» مراد از بيماري‌، وجود شك‌ و شبهه‌ و نفاق‌ در دلهاي‌ آنهاست‌ «و» تابگويند «كافران» از مردم‌ مكه‌ و غيرآنان‌ كه: «خدا از اين‌ مثل‌ آوردن‌ چه‌ چيزي‌ را اراده‌ كرده‌است‌؟» يعني: خداوند از بيان‌ اين‌ شمار تعجب‌انگيز كه‌ در دوري‌ و غرابت‌ خود همچون‌ مثل‌ است‌، چه‌ چيزي‌ را اراده‌ داشته‌ است‌؟ چرا آن‌ فرشتگان ‌را نوزده‌ تن‌ گردانيد نه‌ مثلا بيست‌ تن‌؟ حق‌ تعالي‌ در رد شبهاتشان‌ فرمود:
«بدين‌ سان‌ خداوند هر كه‌ را خواهد گمراه‌ مي‌كند و هر كه‌ را خواهد هدايت ‌مي‌كند» يعني: به‌ مانند آنچه‌ كه‌ از گمراه‌سازي‌ منكران‌ اين‌ شمار و هدايت‌ نمودن ‌باورمندان‌ آن‌ ذكر شد؛ خداي‌ عزوجل‌ كافران‌ را گمراه‌ و مؤمنان‌ را هدايت ‌مي‌كند. البته‌ معني‌ گمراه‌سازي‌ و هدايت‌ نمودن‌ حق‌ تعالي‌ اين‌ نيست‌ كه‌ او اين‌ دوگروه‌ را بر گمراهي‌ و هدايت‌ مجبور مي‌سازد زيرا اين‌ امر منافي‌ با عدل‌ حق‌ تعالي ‌است‌. همچنين‌ حكمت‌ در مشروعيت‌ احكام‌ كه‌ ايجاب‌ آورنده‌ تكليف‌ است‌، اجبار را اقتضا نمي‌كند بنابراين‌، اراده‌ و اختيار مكلف‌ در انجام‌ تكليف‌ و در استحقاق‌ عقاب‌ و ثواب‌، نقش‌ اساسي‌ دارد و از سوي‌ خداوند(ج) اجباري‌ در كارنيست‌. پس‌ اين‌ امر كه‌ همه‌ چيز بر اساس‌ اراده‌ او واقع‌ مي‌شود لزوما به‌ معني ‌رضاي‌ او نيست‌ لذا اگر بنده‌ امر پروردگارش‌ را مخالفت‌ كرد، از آنچه‌ مورد رضاي‌ اوست‌ بيرون‌ گرديده‌، نه‌ از 