ن‌» در اول‌ و آخر روز «تسبيح‌ گوييد» با برگزاري‌ نمازهاي‌ پنج‌گانه‌.
	﴿ سوره‌ فتح ﴾
مدنی‌ است‌ و داراي‌ (29) آيه‌ است‌.
 
وجه‌ تسميه: اين‌ سوره‌ به‌ سبب‌ افتتاح‌ آن‌ با مژده‌ فتح‌ مبين‌ براي‌ پيامبر ص، «فتح‌» ناميده‌ شد. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ عبدالله بن‌مغفل‌(رض) آمده‌ است‌ كه‌ فرمود: «در سال‌ فتح‌ ـ يعني‌ فتح‌ مكه‌ ـ رسول‌ اكرم‌ ص در مسير راه‌ سوار بر مركب‌ خويش‌ سوره‌ فتح‌ را خواندند و در آن‌ ترجيع‌ كردند (يعني‌ صداي‌ خود رادر گلو گردانيدند)». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ عمربن‌خطاب‌(رض) راجع‌ به ‌فضيلت‌ اين‌ سوره‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «در شبي‌ كه‌ گذشت‌، بر من‌ سوره‌اي‌ نازل‌ شد كه‌ نزد من‌ از دنيا و آنچه‌ كه‌ در آن‌ است‌، دوست‌داشتني‌تر است: ﴿ إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُّبِيناً ‏..)». آري‌! اين‌ سوره‌ بزرگ‌، به‌ دنبال ‌بازگشت‌ رسول‌اكرم‌ ص از صلح‌ حديبيه‌ به‌ مدينه‌ منوره‌، بر ايشان‌ نازل‌ شد.
خاطرنشان‌ مي‌شود كه‌ واقعه‌ صلح‌ حديبيه‌ در سال‌ ششم‌ هجري‌ روي‌ داد زيرا رسول‌ اكرم‌ ص در ذي‌القعده‌ آن‌ سال‌ به‌ قصد انجام‌ عمره‌ به‌ سوي‌ مكه‌ حركت ‌كردند اما قريش‌ ايشان‌ را از ورود به‌ مكه‌ باز داشتند، در عين‌ حال‌ اين‌ خبر منتشرشد كه‌ آنها عثمان‌بن‌عفان‌(رض) را ـ كه‌ فرستاده‌ رسول‌ اكرم‌ ص به‌ منظور ابلاغ‌ اين ‌قصد ايشان‌ به‌ قريش‌ بود ـ به‌ قتل‌ رسانيده‌اند. آن‌ حضرتص به‌ دنبال‌ شيوع‌ اين ‌خبر، مسلمانان‌ را به‌ بيعت‌ فراخواندند و ايشان‌ با پيامبر گرامي‌ خود در زير درختي‌كه‌ به‌نام‌ «شجرة‌الرضوان‌» معروف‌ شد، گرد هم‌ آمدند و با ايشان‌ بر جنگ‌ بادشمن‌ و اين‌كه‌ هرگز از ميدان‌ فرار نكنند، بيعت‌ نمودند كه‌ اين‌ بيعت‌، «بيعه‌الرضوان‌» و «بيعه‌ الشجره‌» نيز ناميده‌ مي‌شود. در واقع‌ همين‌ بيعت‌ بود كه‌ مشركان‌را سخت‌ مرعوب‌ كرد به‌ طوري‌ كه‌ آنها به دنبال‌ آن‌ به‌ منظور عقد صلح‌ و متاركه ‌با مسلمانان‌، نماينده‌اي‌ را نزد رسول‌ اكرم‌ ص فرستادند و از سوي‌ ديگر، شايعه ‌قتل‌ حضرت‌ عثمان‌‌(رض) نيز تكذيب‌ شد. پس‌ اين‌ صلح‌، خود همان‌ «فتح‌ مبين‌» بود. چنان‌ كه‌ زهري‌ مي‌گويد: «فتحي‌ بزرگتر از صلح‌ حديبيه‌ نبود، از آن‌ رو كه ‌مشركان‌ بر اثر اين‌ صلح‌ با مسلمانان‌ معاشرت‌ و همنشيني‌ كرده‌ و پيام‌ حق‌ آنان‌ راشنيدند پس‌ اسلام‌ در دلهايشان‌ نفوذ كرد و در عرض‌ مدت‌ سه‌ سال‌ خلقي‌ بسيار به‌ اسلام‌ مشرف‌ شدند و با مسلمان‌ شدن‌ ايشان‌، سواد اهل‌ اسلام‌ بسيار شد». البته‌ بعد از بازگشت‌ رسول‌ اكرم‌ ص به‌ مدينه‌، خداوند متعال‌ خيبر را نيز برايشان‌ گشود و ايشان‌ غنايم‌ خيبر را ميان‌ شركت‌كنندگان‌ در حديبيه‌ كه‌ تعدادشان‌ هزار و پانصد تن ‌بود، تقسيم‌ كردند و جز آنان‌ كسي‌ ديگر را در آن‌ غنايم‌ مشاركت‌ ندادند.
معاهده‌ صلح‌ حديبيه‌ بر اين‌ مبني‌ امضا شد كه‌ طرفين‌ به‌ مدت‌ ده‌ سال‌ از جنگ ‌دست‌ بردارند و مردم‌ در آن‌ مدت‌، از خونريزي‌ و جنگ‌ و تجاوز ايمن‌ باشند، بر اين‌ شرط كه:
اگر كسي‌ از قريش‌ بدون‌ اجازه‌ سرپرست‌ خود نزد رسول‌ اكرم‌ ص آمد، ايشان‌ او را به‌ قريش‌ برگردانند و اگر كسي‌ از اصحاب‌ ايشان‌ به‌ قريش‌ پيوست‌، قريش‌ او را به ‌مدينه‌ برنگردانند.
بقيه‌ قبايل‌ آزادند و هر كس‌ دوست‌ دارد مي‌تواند به‌ عهد و پيمان‌ يكي‌ از طرفين ‌درآيد. پس‌ بر اثر آن‌، قبيله‌ خزاعه‌ شتابان‌ به‌ عهد و پيمان‌ رسول‌ خداص درآمدند و قبيله‌ بنوبكر به‌ عهد و پيمان‌ قريش‌.
شرط ديگر اين‌ بود كه‌ مسلمانان‌ در آن‌ سال‌ از مكه‌ برگردند و قريش‌ در سال‌ بعد به ‌مدت‌ سه‌ روز از مكه‌ بيرون‌ روند و مسلمانان‌ با شمشيرهاي‌ در غلاف‌ كرده‌ خود به‌آن‌ وارد شده‌ و مراسم‌ عمره‌ را انجام‌ دهند.
آري‌! چنان‌كه‌ زهري‌ گفته‌ است‌، اين‌ صلح‌ در حقيقت‌ براي‌ اسلام‌ و مسلمين ‌يك‌ پيروزي‌ بزرگ‌ بود زيرا قريش‌ در آن‌ به‌ جايگاه‌ مسلمين‌ و نقش‌ مهم‌ و موقعيت‌ ممتازشان‌ اعتراف‌ كردند و از سوي‌ ديگر، متاركه‌ با قريش‌ زمينه‌ را براي ‌گسترش‌ دعوت‌ اسلامي‌ در سايه‌ امنيت‌ و صلح‌ فراهم‌ كرد پس‌ در واقع‌، اين‌ فتحي ‌مبين‌ يا مقدمه‌ وتمهيدي‌ براي‌ فتح‌ مكه‌ بود. بهترين‌ گواه‌ اين‌ حقيقت‌ اين‌ است‌ كه ‌شمار مسلمين‌ در هنگام‌ صلح‌، هزار و پانصد يا هزار و چهارصد تن‌ بود اما دو سال ‌بعد از آن‌ در فتح‌ مكه‌، شمار مسلمين‌ به‌ ده‌ هزار تن‌ بالغ‌ شد كه‌ خالدبن‌وليد و عمروبن‌عاص‌ از آن‌ جمله‌ بودند. ابن‌مسعود، جابر و براء رضي‌الله عنهم‌ گفته‌اند: «شما فتح‌ مكه‌ را فتح‌ مي‌شماريد ولي‌ ما صلح‌ حديبيه‌ را فتح‌ مي‌دانيم‌».
نقل‌ است‌ كه‌ رسول‌ اكرم‌ ص در راه‌ بازگشت‌ از سفر حديبيه‌ بودند كه‌ اين‌ سوره ‌بر ايشان‌ نازل‌ شد. از عبدالله بن‌مسعود(رض) روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: «چون‌ ازحديبيه‌ بازگشتيم‌، آخر شب‌ براي‌ خواب‌ و استراحت‌ فرود آمديم‌ و چون‌ به‌خواب ‌رفتيم‌ بيدار نشديم‌ مگر آن‌گاه‌ كه‌ خورشيد طلوع‌ كرده‌ بود و رسول‌ اكرم‌ ص هنوز در خواب‌ بودند. در اين‌ اثنا با خود گفتيم: بايد ايشان‌ را بيدار كنيم‌. آن‌گاه‌ ايشان ‌بيدار شدند و فرمودند: آنچه‌ را كه‌ انجام‌ مي‌داديد، انجام‌ دهيد و كسي‌ كه‌ در خواب‌ مانده‌ است‌، يا فراموش‌ كرده‌ است‌، چنين‌ مي‌كند. يعني‌ نماز بامداد خود را قضا آوريد. ابن‌مسعود(رض) مي‌گويد: در اين‌ اثنا شتر رسول‌ اكرم‌ ص را گم ‌كرديم‌ و به‌ جست‌وجوي‌ آن‌ پرداختيم‌ پس‌ آن‌ را در حالي‌ يافتيم‌ كه‌ مهارش‌ بر درختي‌ آويخته‌ بود. من‌ آن‌ را آوردم‌ و حضرت‌ ص بر آن‌ سوار شدند و به‌ راه‌ افتاديم‌ و در ميان‌ راه‌ بوديم‌ كه‌ بر ايشان‌ص وحي‌ فرودآمد...  و چون‌ وحي‌ از ايشان‌ برداشته‌ شد، به‌ ما خبر دادند كه‌ سوره: ﴿ إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُّبِيناً ‏) بر ايشان ‌نازل‌ شده‌ است‌».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2520.txt">آيه  10</a><a class="text" href="w:text:2521.txt">آيه  11</a><a class="text" href="w:text:2522.txt"> آيه  12</a><a class="text" href="w:text:2523.txt">آيه  13</a><a class="text" href="w:text:2524.txt">آيه  14</a><a class="text" href="w:text:2525.txt">آيه  15</a></body></html>سوره طه آيه  97
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَّنْ تُخْلَفَهُ وَانظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفاً لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» موسي‌(ع) به‌ سامري‌ «پس‌ برو» از ميان‌ ما و بيرون‌ رو از نزد م