 أَهْلُ الْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَاباً مِّنَ السَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُواْ مُوسَى أَكْبَرَ مِن ذَلِكَ فَقَالُواْ أَرِنَا اللّهِ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَن ذَلِكَ وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَاناً مُّبِيناً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اهل‌ كتاب‌ از تو مي‌خواهند كه‌ يكباره‌ كتابي‌ از آسمان‌ برايشان‌ نازل‌ كني‌». در بيان‌سبب‌ نزول‌ آمده‌ است‌: يهوديان‌ از رسول‌ خداص خواستند تا در برابر ديدگانشان‌ به‌آسمان‌ بالا رفته‌ و بر صحت‌ ادعاي‌ خود كتاب‌ نوشته‌ شده‌اي‌ را كه‌ دليل‌ راستگويي ‌ايشان‌ باشد، يكباره‌ بر آنان‌ فرود آورند چنان‌كه‌ موسي‌ يكباره‌ تورات‌ را به‌ ميان ‌آنان‌ آورد. گفتني‌ است‌ كه‌ اين‌ درخواستشان‌ به‌ انگيزه‌ عناد و سرسختي‌ و لجاجت ‌بود، نه‌ از روي‌ حقيقت‌جويي‌، به‌دليل‌ اين‌ كه‌ آن‌ ملعونان‌: «از موسي‌ بزرگتر از اين‌را خواستند و گفتند: خدا را آشكارا به‌ ما نشان‌ بده‌ پس‌ صاعقه‌ آنان‌ را فروگرفت‌» يعني‌: آتشي‌ از آسمان‌ برآنان‌ فرود آمد و هلاكشان‌ساخت‌ «به ‌سزاي‌ ظلمشان‌» كه‌ ازروي‌ عناد ولجبازي‌ چنين‌ درخواستي‌ را مطرح‌ كردند و گرنه‌ موسي‌(ع) خود نيز از خداوند(ج) همين‌ درخواست‌ را كرد ولي‌ درخواست‌ وي‌ از روي‌ ايمان‌ و شوق ‌بود اما آنان‌ ايمان‌ آوردن‌ خود را به‌ تحقق‌ اين‌ درخواست‌ مشروط و معلق‌ ساختند درحالي‌ كه‌ رؤيت‌ عيني‌ پروردگار در دنيا ممتنع‌ است‌. البته‌ اين‌ امر، مستلزم‌ امتناع ‌رؤيت‌ پروردگار در آخرت‌ نيست‌، به‌دليل‌ اين‌ كه‌ در باره‌ وقوع‌ حتمي‌ اين‌ رؤيت ‌احاديث‌ متواتري‌ آمده‌ است‌ پس‌ هركه‌ با اين‌ آيه‌ بر امتناع‌ رؤيت‌ پروردگار در روزقيامت‌ استدلال‌ كرده‌، مرتكب‌ اشتباه‌ آشكاري‌ شده‌است‌. و از احاديث‌ وارده‌ درباره‌ رؤيت‌ پروردگار متعال‌ در آخرت‌، اين‌ حديث‌ شريف‌ رسول‌ خداص است‌: «بي‌گمان‌ شما در آخرت‌ پروردگارتان‌ را خواهيد ديد چنان ‌كه‌ اين‌ ماه‌ را مي‌بينيد، در رؤيت‌ پروردگار بر يك‌ديگر ازدحام‌ نمي‌كنيد و در جاي‌ بر يك‌ديگر تنگ ‌نمي‌گيريد پس‌ اگر مي‌توانستيد كه‌ نمازي‌ قبل‌ از طلوع‌ خورشيد و نمازي‌ قبل‌ از غروب‌ آن‌ از شما فوت‌ نشود، حتما اين‌ كار را بكنيد».
«سپس‌ گوساله‌ را به‌ پرستش‌ گرفتند»[10] بجز خدا(ج) «بعد از آن‌ كه‌ بينات‌ براي ‌آنان‌ آمد» يعني‌: بعد از آن‌ كه‌ معجزات‌ نه‌گانه‌ موسي‌(ع) را نيز ديدند، گوساله‌ را به‌پرستش‌ گرفتند. بينات‌: معجزات‌ روشن‌ ـ چون‌ يد بيضا، عصا و شكافته‌ شدن‌ درياست‌ «و از آن‌ هم‌ درگذشتيم‌» يعني‌: از آن‌ لجبازي‌ و عناد و گوساله‌پرستي‌شان ‌هم‌ ـ از روي‌ فضل‌ و بخشايش‌ خويش‌ ـ درگذشتيم‌ و آنان‌ را پاك‌ برنينداختيم‌ «و به‌ موسي‌ سلطاني‌ روشن‌» يعني‌: حجتي‌ آشكار «عطا كرديم‌» كه‌ عبارت‌ ازمعجزات‌ و نشانه‌هاي‌ ديگر بود. اما آنان‌ با وجود همه‌ اين‌ معجزات‌، باز هم‌ به‌انحراف‌ و عناد خويش‌ ادامه‌ دادند.
حق‌ تعالي‌ «حجت» را «سلطان» ناميد زيرا هر كس‌ داراي‌ حجت‌ باشد، خصمش ‌را مقهور و منكوب‌ مي‌گرداند.
 
[10] داستان‌ گوساله‌پرستي‌شان‌ در سوره‌هاي‌ «بقره/‌54»، «اعراف/‌153 ـ 148» و «طه/‌98 ـ 8» بيان‌شده‌ است‌.	 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:78.txt">آيه  49</a><a class="text" href="w:text:79.txt">آيه  50</a><a class="text" href="w:text:80.txt">آيه  51</a><a class="text" href="w:text:81.txt">آيه  52</a><a class="text" href="w:text:82.txt">آيه  53</a><a class="text" href="w:text:83.txt">آيه  54</a><a class="text" href="w:text:84.txt">آيه  55</a><a class="text" href="w:text:85.txt">آيه  56</a><a class="text" href="w:text:86.txt">آيه  57</a></body></html>آيه  154
‏متن آيه : ‏
‏ وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِيثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُلْنَا لَهُمْ لاَ تَعْدُواْ فِي السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقاً غَلِيظاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و كوه‌ طور را براي‌ گرفتن‌ پيمانشان‌ بالاي‌ سرشان‌ برافراشتيم‌» روايت‌ شده‌ است ‌كه‌: چون‌ قوم‌ يهود از قبول‌ شريعت‌ موسي‌(ع) و پايبندي‌ به‌ احكام‌ تورات‌ سرباز زدند، خداي‌ عزوجل‌ كوه‌ طور را بر بالاي‌ سرشان‌ برافراشت‌ تا بدانجا كه‌ كوه ‌همانند سايباني‌ بر بالاي‌ سرشان‌ قرارگرفت‌ «و به‌ آنان‌ گفتيم‌: سجده‌كنان‌ از در درآييد» يعني‌: به‌ دروازه‌ شهر بيت‌المقدس‌ در حالي‌ وارد شويد كه‌ سرهايتان‌ را فروانداخته‌ باشيد و اين‌ در هنگامي‌ بود كه‌ خداوند(ج) به‌ آنان‌ اذن‌ فتح ‌بيت‌المقدس‌ را داد اما آنان‌ فرمان‌ خدا(ج) را دگرگون‌ كردند و درحال‌ خزيدن‌ بر نشيمنگاههايشان‌ وارد شهر شدند و در اينجا نيز عصيان‌ ورزيدند، چرا كه‌ طبيعتشان ‌با عصيان‌ و مخالفت‌ در آميخته‌ است‌ «و به‌ آنان‌ گفتيم‌: در روز شنبه‌ تجاوز نكنيد» و به‌ شكار ماهي‌ نپردازيد اما به‌ شيوه‌ هميشگي‌شان‌ مخالفت ورزيدند و عصيان ‌كردند «و از آنان‌ پيماني‌ محكم‌ گرفتيم‌» اين‌ همان‌ پيماني‌ است‌ كه‌ پروردگار متعال ‌از آنان‌ در تورات‌ گرفت‌، بر اين‌ كه‌: اوصاف‌ حضرت‌ محمدص را كه‌ در تورات ‌است‌، بيان‌ كنند و آن‌ را پنهان‌ ننمايند.
 
 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:772.txt">آيه  155</a><a class="text" href="w:text:773.txt">آيه  156</a><a class="text" href="w:text:774.txt">آيه  157</a><a class="text" href="w:text:775.txt">آيه  158</a><a class="text" href="w:text:776.txt">آيه  159</a><a class="text" href="w:text:777.txt">آيه  160</a><a class="text" href="w:text:778.txt">آيه  161</a><a class="text" href="w:text:779.txt">آيه  162</a></body></html>آيه  155
‏متن آيه : ‏
‏ فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ وَكُفْرِهِم بَآيَاتِ اللّهِ وَقَتْلِهِمُ الأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقًّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ به ‌سزاي‌ پيمان‌شكني‌شان‌» حرام‌ ساختيم‌ برآنان‌ پاكيزگي‌هايي‌ را كه‌ برآنان‌ حلال‌ بود. گفتني‌ است‌ كه‌ تحريم‌ پاكيزگي‌ها بر آنان‌، همان‌ نتيجه‌گيري‌اي ‌است‌ كه‌ بعد از ادامه‌  بحث‌ در آيه‌ (160): ﴿‏ فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا... ﴾  مطرح‌ مي‌شود. و ادامه‌ ماجرا اين‌ است‌: «و انكارشان‌ نسبت‌ به‌ آيات‌ خدا و كشتار ناحق‌ آنان‌ از انبيا» كشته‌شدگان‌ حضرات‌ يحيي‌ و زكريا عليهماالسلام‌ و غير ايشان‌ بودند «و گفتارشان‌ كه‌ دلهاي‌ ما غلف‌ است‌» غلف‌: جمع‌ اغلف‌، به‌معناي‌ پوشيده‌ با غلاف‌ است‌، يعني‌: دلهايمان‌ در پرده‌ است‌، از اين‌ رو آنچه‌ را كه‌ تو مي‌گويي‌، فهم‌ نمي‌كنيم‌ «نه‌ بلكه‌ خدا به ‌سبب‌ كفرشان‌ بر دلهايشان‌ مهر زده‌» پ