َسْرِيحٌ بِإِحْسَان﴾ است‌».
«و براي‌ شما» شوهران‌ «روا نيست‌ كه‌ از آنچه‌ به‌ آنان‌ داده‌ايد» از مهر «چيزي ‌بازستانيد» بر وجه‌ زيان‌ رساندن‌ به‌ آنان‌ «مگر آن‌ كه‌ طرفين‌ در به‌ پاداشتن‌ حدود خدا بيمناك‌ باشند» يعني: نگران‌ اين‌ باشند كه‌ نمي‌توانند - به‌ هر دليلي‌ - زندگي ‌مشترك‌ خويش‌ را با حسن‌ معاشرت‌ ادامه‌ دهند و زن‌ مخصوصا نگران‌ آن‌ باشد كه ‌نمي‌تواند از مرد اطاعت‌ كند «پس‌ اگر بيمناك‌ شديد» اي‌ حكام‌ جامعه‌ اسلامي، يا اي‌ ميانجي‌ شوندگاني‌ كه‌ براي‌ اصلاح‌ ميان‌ زن‌ و شوهر تلاش‌ مي‌كنيد «كه‌ آن‌ دو، احكام‌ خدا را برپا نمي‌دارند» با حسن‌ معاشرت‌ و همزيستي‌ پسنديده‌ و مهرآميز، دراين‌ صورت‌ «گناهي‌ بر آنان‌ نيست‌ در آنچه‌ كه‌ زن‌ براي‌ آزادكردن‌ خود فديه‌ دهد» يعني: براي‌ راضي‌ نمودن‌ شوهر، مالي‌ به‌ او داده‌ و در عوض‌ از او طلاق‌ بگيرد. واين‌ همان‌ خلع‌ است‌ كه‌ - اگر شوهر در صدد پس‌گرفتن‌ آنچه‌ به‌ زن‌ از مهر داده‌است‌ و در صدد آزار رساندن‌ به‌ وي‌ از اين‌ طريق‌ نبود - جايز مي‌باشد.
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «هر زني‌ كه‌ بدون‌ وجود مشكلي‌ از شوهرش‌ طلاق‌خويش‌ را خواست، بوي‌ بهشت‌ بر وي‌ حرام‌ است‌». «اينها حدود الهي‌ است‌» يعني: احكام‌ نكاح‌ و جدايي‌ مذكور، حدود الهي‌ است‌ كه‌ شما مأمور به‌ اطاعت‌ و اجراي‌ آن‌ هستيد «پس‌ از آن‌» حدود «تجاوز نكنيد» با سرپيچي‌ از آنها «و كساني‌كه‌ از حدود احكام‌ الهي‌ تجاوز كنند، آنان‌ همان‌ ستمكارانند» زيرا ظلم: نهادن‌ يك‌ چيز در غير جايگاه‌ آن‌ است‌. اين‌ آيه، فرموده‌ خداوند متعال: ﴿ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ﴾ (و شوهرانشان‌ به‌ بازگرداندنشان‌ ذي ‌حق‌ترند) «بقره/‌228» را خاص‌ مي‌گرداند زيرا شمار طلاقي‌ را كه‌ مرد در آن‌ حق‌ رجعت‌ به‌ زن‌ را دارد، معين‌ مي‌كند.
 
[12] بیان متعه در آیه (236) می آید.آيه  230
‏متن آيه : ‏
‏ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يَتَرَاجَعَا إِن ظَنَّا أَن يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ خداوند متعال‌ حكم‌ طلاق‌ سوم‌ را كه‌ رابطه‌ زن‌ با مرد بعد از آن‌ به ‌«بينونه‌كبري‌» يعني‌ متاركه‌ كامل‌ و جدايي‌ بزرگ‌ مي‌انجامد، بيان‌ نموده‌ مي‌فرمايد: «و اگر شوهر» بعد از دو طلاق‌ سابق، براي‌ بار سوم‌ «او را طلاق‌ داد، پس‌ از آن، ديگر براي‌ او حلال‌ نيست‌ تا اين‌ كه‌ زن‌ با شوهري‌ غير از او ازدواج‌ كند» و آن‌ شوهر ديگر با او جماع‌ (مقاربت) نموده‌، سپس‌ يا او را به ‌طور طبيعي‌ طلاق ‌دهد، يا وفات‌ كند. ولي‌ اگر شوهر دوم‌ از ازدواج‌ خود با آن‌ زن، قصد حلال‌ ساختن‌ او را براي‌ شوهر اولش‌ داشت، اين‌ كار حرام‌ است، به‌ دليل‌ ادله‌اي‌كه‌ در نكوهش‌ نكاح‌ «حلال‌كننده‌» و مذمت‌ فاعل‌ آن‌ وارد شده‌ و شرع‌ انور، هم‌ «حلال‌كننده‌» و هم‌ هر كس‌ ديگري‌ كه‌ او را براي‌ برداشتن‌ مانع‌ شرعي‌ از پيش‌ پاي ‌شوهر اول‌ به‌ اين‌ كار فرا خوانده‌ است، لعنت‌ كرده‌ است‌. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت ‌ابن‌مسعود(رض)  آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «ألا أخبركم بالتيس المستعار؟ قالوا: بلى، يا رسولالله! قال: هو المحلل، لعن الله المحلل والمحلل له‌: آيا شما را از بز نر عاريت‌ شده‌ خبر ندهم‌؟ اصحاب‌ گفتند: چرا يا رسول‌ الله، خبر دهيد. فرمودند: او فرد حلال‌كننده‌ است، خداوند لعنت‌ كرده‌ است‌ فرد حلال‌كننده ‌را و نيز آن‌ كسي‌ را كه‌ زن‌ برايش‌ حلال‌ كرده‌ شده‌ است‌». بنابراين، با نكاح ‌محلل، زن‌ براي‌ شوهر اول‌ خويش‌ حلال‌ نمي‌شود. ولي‌ حنفي‌ها و شافعي‌ها مي‌گويند: چنانچه‌ درعقد، حلال‌كردن‌ را شرط نكرده‌ بود، آن‌ نكاح‌ با كراهيت ‌صحيح‌ است‌. «پس‌ اگر» شوهر دوم‌ «وي‌ را طلاق‌ داد» و با فسخ‌ نكاح‌ از زن‌ جداشد، يا مرد، در اين‌ صورت‌ «اگر آن‌ دو» يعني: زن‌ و شوهر اول‌ «پنداشتند كه‌حدود خدا را» يعني: حقوق‌ متقابل‌ زناشويي‌اي‌ را كه‌ بر ذمه‌ يك‌ديگر دارند «برپا مي‌دارند، گناهي‌ بر آن ‌دو» يعني: بر شوهر اول‌ و زن‌ سابقش‌ «نيست‌ كه‌ به‌ يك‌ديگربازگردند» و عقد ازدواج‌ جديدي‌ با يك‌ديگر منعقد كنند، كه‌ اين‌ عقد ازدواج‌ جديد صحيح‌ بوده‌ و مرد را يك‌بار ديگر مالك‌ سه‌ طلاق‌ جديد مي‌گرداند «و اينها حدود احكام‌ الهي‌ است‌ كه‌ آن‌ را براي‌ قومي‌ كه‌ مي‌دانند» حقايق‌ را «بيان‌مي‌كند» زيرا جاهل، امر و نهي‌ خداوند متعال‌ را نگه‌ نمي‌دارد و بدانها پايبند نيست‌.
مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ كرده‌اند: اين‌ آيه‌ كريمه‌ درباره‌ عايشه‌ دختر عبدالرحمن‌بن‌عتيك‌ نازل‌ شد كه‌ زن‌ رفاعه ‌بن‌وهب‌ پسر عمويش‌ بود. ماجرا اين‌گونه‌ بود كه‌ رفاعه‌ او را سه‌ طلاقه‌ كرد، بعد از آن‌ او با عبدالرحمن‌بن‌زبيرقرظي‌ ازدواج‌ نمود و اين‌ شوهر دومي‌ نيز او را طلاق‌ داد، آن‌گاه‌ خواست‌ تا به‌ عقد نكاح‌ شوهر اولش‌ بازگردد، لذا نزد رسول‌ خداص آمد و گفت: عبدالرحمن‌(شوهر دومم) قبل‌ از آن‌ كه‌ با من‌ مقاربت‌ كند، طلاقم‌ داد، آيا مي‌توانم‌ نزد شوهر اولم‌ باز گردم‌؟ رسول‌ خداص فرمودند: «خير! نمي‌تواني‌ تا آن‌گاه‌ كه‌شوهر ديگري‌ غير از وي‌ با تو مقاربت‌ كند». در روايت‌ ديگري‌ آمده‌ است‌ كه‌رسول‌ خداص به‌ آن‌ زن‌ فرمودند: «آيا مي‌خواهي‌ كه‌ به‌ سوي‌ رفاعه‌ برگردي‌؟نه‌! اين‌ كار ممكن‌ نيست‌ تا وقتي‌ كه‌ تو از عسيله‌ او (عبدالرحمن) نچشي‌ و او ازعسيله‌ تو». مراد از چشيدن‌ عسيله: كمترين‌ حد دخول ‌آلت‌ مرد به‌ فرج‌ زن‌ است‌.
 	
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:289.txt">آيه  231</a><a class="text" href="w:text:290.txt">آيه  232</a><a class="text" href="w:text:291.txt">آيه  233</a></body></html>آيه  231
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النَّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلاَ تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَاراً لَّتَعْتَدُواْ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلاَ تَتَّخِذُوَاْ آيَاتِ اللّهِ هُزُواً وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنزَلَ عَلَيْكُمْ مِّنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ زنان‌ را طلاق‌ داديد و به‌ پايان‌ عده‌ خويش‌ رسيدند» يعني: به‌ پايان‌ عده‌ خويش‌ نزديك‌ شدند «آن‌گاه، يا آنان‌ را به‌ نيكي‌ نگاه‌داريد» بدون‌ قصد رسا