4</a><a class="text" href="w:text:2180.txt">آيه  75</a><a class="text" href="w:text:2181.txt">آيه  76</a><a class="text" href="w:text:2182.txt">آيه  77</a><a class="text" href="w:text:2183.txt">آيه  78</a><a class="text" href="w:text:2184.txt">آيه  79</a><a class="text" href="w:text:2185.txt">آيه  80</a><a class="text" href="w:text:2186.txt">آيه  81</a><a class="text" href="w:text:2187.txt">آيه  82</a><a class="text" href="w:text:2188.txt">آيه  83</a><a class="text" href="w:text:2189.txt">آيه  84</a><a class="text" href="w:text:2190.txt">آيه  85</a><a class="text" href="w:text:2191.txt">آيه  86</a><a class="text" href="w:text:2192.txt">آيه  87</a><a class="text" href="w:text:2193.txt">آيه  88</a><a class="text" href="w:text:2194.txt">آيه  89</a><a class="text" href="w:text:2195.txt">آيه  90</a></body></html>آيه  71
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ هَؤُلاء بَنَاتِي إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌: اينان‌ دختران‌ منند» پس‌ به‌ نكاح‌شان‌ درآوريد «اگر مي‌خواهيد كاري ‌انجام‌ دهيد» يعني‌: اگر مي‌خواهيد با ميهمانان‌ من‌ مرتكب‌ فحشا شويد، يا اگر مي‌خواهيد از خود دفع‌ شهوت‌ كنيد پس‌ اينك‌ اينان‌ دختران‌ منند، آنان‌ را به‌ نكاح ‌حلال‌ بگيريد و مرتكب‌ حرام‌ نشويد. به‌قولي‌: مراد او از دخترانش، زنان‌ قومش ‌بودند زيرا پيامبر يك‌ قوم، حكم‌ پدر آن‌ قوم‌ را دارد.
 
	آيه  72
‏متن آيه : ‏
‏ لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سوگند به‌ عمر تو» اهل‌ تفسير اتفاق‌ نظر دارند براين‌كه‌ اين‌ عبارت‌، سوگندي‌ ازسوي‌ خداوند(ج)  بر مدت‌ حيات‌ پيامبرش‌ حضرت‌ محمدص است. گفتني‌ است ‌كه‌ خداي‌ سبحان‌ به‌ هر چه‌ و هر كه‌ از مخلوقاتش‌ كه‌ بخواهد سوگند ياد مي‌كند، مانند سوگند خوردنش‌ به‌ ستاره، به‌ وقت‌ چاشت، به‌ خورشيد، به‌ شب‌ و مانند اينها. ابن‌عباس(رض)  مي‌گويد: «نشنيده‌ام‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ به‌ حيات‌ كسي‌ جز حيات‌ محمد ص سوگند ياد كرده‌ باشد زيرا او كسي‌ را گرامي‌تر نزد خود ازمحمد ص نيافريده‌ است‌». آري‌! سوگند به‌ جان‌ تو اي‌ محمد ص; «كه‌ آنان‌ در مستي‌ خود سرگشته‌ بودند» سكره‌: در اينجا به‌ معناي‌ طغيان‌ شهوت‌ حرام‌ است.يعني‌: آنان‌ در گمراهي‌ و سرمستي‌شان‌ چنان‌ سرگردان‌ و مستغرق‌ بودند كه‌ طغيان‌ شهوت‌ حرام‌ و لجام‌گسيختگي‌ نفس، عقل‌ و بصيرت‌ را از سر و نهادشان‌ گريزانده ‌بود. حق‌ تعالي‌ آنان‌ را در گمراهي‌شان‌ سرگشته‌ خواند زيرا گمراهي، خرد را از سر صاحب‌ خود مي‌برد چنان‌كه‌ مستي‌ شراب، خرد را از بين‌ مي‌برد.
 
	آيه  73
‏متن آيه : ‏
‏ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ آنان‌ را فرياد هولناك‌» و مرگبار، يا فرياد جبرئيل‌(ع)  «فروگرفت‌» در حالي‌كه‌ «به‌ هنگام‌ طلوع‌ آفتاب‌» قرار داشتند. يعني‌: وقت‌ طلوع ‌آفتاب‌ برآنان‌ درآمده‌ بود.
	آيه  74
‏متن آيه : ‏
‏ فَجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ آن‌ شهر را زير و زبر كرديم‌» يعني‌: شهر آنان‌ را با كساني‌ از مردم‌ كه‌ در آن‌ بودند، زيروزبر و نگونسار كرديم، بدين‌گونه‌ كه‌ جبرئيل‌(ع)  آن‌ را به‌ آسمان ‌برداشت‌ و سپس‌ به‌ حالت‌ معكوس‌ آن‌ را بر زمين‌ واژگون‌ كرد به‌طوري‌كه‌ همه‌ در زير آن‌ دفن‌ و نابود شدند «و برآنان‌ سنگهايي‌ از سنگ‌ گل‌ بارانديم‌» يعني‌: از گل ‌پخته‌ سنگواره.
 
آيه  171
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لاَ يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و مثل‌ كافران‌» يعني: صفت‌ آنان‌ «مثل‌ كسي‌ است‌ كه‌ حيواني‌ را كه‌ جز صدا وندايي‌ نمي‌شنود، بانگ‌ مي‌زند» در اين‌ آيه‌ دعوتگر و اندرزدهنده‌ كفار، يعني‌حضرت‌ محمدص، به‌ چوپاني‌ تشبيه‌ شده‌اند كه‌ شتران‌ يا گوسفندان‌ خود را بانگ‌مي‌زند، اما آن‌ چهارپايان‌ بي‌عقل‌ و خرد، جز صدا و ندايي‌ مبهم‌ و غيرقابل‌فهم، چيز ديگري‌ را نشنيده‌ و نداي‌ دعوتگر را درك‌ نمي‌كنند. ابن‌ عباس‌(رض) مي‌گويد:«داستان‌ اينان، همانند داستان‌ گاو و الاغ‌ و گوسفند است، كه‌ اگر به‌ آنها سخني‌بگويي، سخنت‌ را نمي‌فهمند، اما صدايت‌ را مي‌شنوند. كافر نيز چنين‌ است، اگر او را به‌ خيري‌ امر يا از شري‌ نهي‌ كني، يا به‌ وي‌ اندرزي‌ بدهي، آنچه‌ را كه‌مي‌گويي‌ درك‌ نمي‌كند، ولي‌ صدايت‌ را مي‌شنود». «كر و گنگ‌ و نابينا هستند» پس‌ توانايي‌ شنيدن‌ و ديدن‌ و سخن‌گفتن‌ به‌ حق را ندارند «و از اين‌ رونمي‌انديشند» يعني: نمي‌توانند در آنچه‌ كه‌ به‌ آنان‌ گفته‌ مي‌شود، بينديشند.
 
آيه  75
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بي‌گمان‌ در اين‌» بياني‌ كه‌ ذكر شد; از داستان‌ و سرگذشت‌ عبرتبار آنان‌ «براي‌ عبرت‌گيرندگان‌ نشانه‌هاست‌» يعني‌: متفكراني‌ كه‌ درآن‌ هوشيارانه‌ مي‌نگرند و تأمل‌مي‌كنند، به‌ وسيله‌ آن‌ به‌ حقيقت‌ راهياب‌ مي‌شوند. واسم‌: كسي‌ است‌ كه‌ از فرق‌ سر تا قدم‌ به‌سويت‌ مي‌نگرد. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «از فراست‌ مؤمن‌ بپرهيزيد زيرا او با نور خدا مي‌نگرد» سپس‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ را تلاوت‌ كردند.
 
	آيه  76
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُّقيمٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هرآينه‌ آن‌ شهر بر سر راهي‌ داير برجاست‌» يعني‌: شهر قوم‌ لوط بر سر راهي ‌است‌ كه‌ هميشه‌ رفت‌ و آمد در آن‌ جريان‌ دارد و آن‌ راه‌ مدينه‌ به‌سوي‌ شام‌ است‌ وآثار برجاي‌ مانده‌ از خرابه‌هاي‌ قوم‌ لوط هنوز محو نگرديده‌ و عابران‌ آن‌ را مشاهده‌ مي‌كنند پس‌ آيا از ديدن‌ آن‌ درس‌ عبرت‌ نمي‌گيرند؟!
 
	آيه  77
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّلْمُؤمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بي‌گمان‌ در اين‌» بياني‌ كه‌ ذكر شد; از سرگذشت‌ عبرتبار مردم‌ شهر لوط و عذاب‌ خفت‌باري‌ كه‌ برآنان‌ به‌ سبب‌ تكذيب‌ و نافرماني‌ پيامبرشان، ارتكاب ‌فحشاي‌ لواط، راهزني‌ و اصرارشان‌ بر ارتكاب‌ منكرات‌ ديگر به‌طور علني‌ فرود آورده‌ شد «براي‌ مؤمنان‌ نشانه‌اي‌ است‌» كه‌ بدان‌ عبرت‌ مي‌گيرند.
 
	آيه  78
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِن كَانَ أَصْحَابُ الأَيْكَةِ لَظَالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
اين‌ داستان‌ سوم‌ پس‌ از داستان‌ آدم‌(ع)  و ابليس‌ و داستان‌ ابراهيم‌(ع)  و لوط(ع)  است‌ كه‌ در اين‌ سوره‌ بيان‌ مي‌شود.
«و هرآينه‌ اهل‌ أيكه‌ ستمگر بودند» أيكه‌: بيشه، يعني‌ توده‌ انبوهي‌ از درخت ‌است. به‌قولي‌: أيكه‌ نام‌ قريه‌اي‌ است‌ كه‌ اهل‌ أيكه، يعني‌ قوم‌ شعيب‌(ع)  در آن‌ به‌سر مي‌بردند. البته‌ نبايد اهل ‌أيكه‌ با اهل‌ مدين‌ كه‌ شعيب‌(ع)  به‌ سوي‌ آنان‌ نيز فرستاده‌ شد يكي‌ تصور شوند چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ عبدا بن‌عمرو(رض)  از رسو