ان در بسياري از ممالک اسلامي – حتي اصحاب و تابعين آن را لمس مي‌کردند و مانده بودند که در کنار حضرت علي قرار بگيرند؟ يا عليه او وارد جنگ شوند؟ يا اينکه از ياري و يا جنگ با او خودداري نمايند و بي‌طرفي را اختيار کنند؟ همة آنها اموري بودند که انتخاب هر کدامشان بسيار تلخ بود! 

اندکي قبل از رسيدن لشکريان طلحه و زبير به شهر بصره مليح بن عوف سلّمي به ايشان برخورد کرد و خطاب به زبيربن عوام گفت: ابوعبدالله اين سپاه براي چيست؟ 

زبير گفت: شورشيان و اتباع عبدالله‌بن سباي يهودي عثمان بن عفان را بدون آنکه جرمي را مرتکب شده باشد، و بدون عذر و خوانخواهي به شهادت رسانيده‌اند! 

گفت: شورشيان چه کساني بودند؟

گفت: آشوب‌طلبان و ارذل و اوباش قبايل مختلف ممالک اسلامي و باديه‌نشينان و بردگان ساده‌دل! 

گفت: اکنون شما مي‌خواهيد چه کار کنيد؟ 

زبير گفت: مردم را براي محاکمه و مجازات آن شورشيان و قاتلان حضرت عثمان بسيج مي‌کنيم، تا خون او به هدر نرود و ضايع نشود، زيرا ضايع کردن خون او روش ناپسندي مي‌شود براي قيام و تضعيف عليه نظام خلافت و حاکميت شريعت خداوند، اگر از هم اکنون درس خوبي به بعضي‌ها داده نشود، هر کس زمام امور مسلمانان را در پيش بگيرد، دير يا زود! آنگونه آدمها او را خواهند کشت! 

مليح‌بن عوف گفت: سوگند به خداوند صرفنظر از خون عثمان کار سختي است، اما شما نمي‌دانيد که سرانجام امور چگونه خواهد شد، و کار به کجا خواهد کشيد!![6] 

وقتي که سپاه طلحه و زبير به نزديکي‌هاي بصره رسيد، عثمان بن حنيف والي بصره، عمران بن حصين صحابي بزرگوار رسول خدا را براي کسب از اهداف و اخبار آنها، نزد ايشان فرستاد. 

عمران بن حصين در مورد علت آمدن حضرت عايشه همراه با آن سپاه از او سؤال نمود؟ 

حضرت عايشه فرمود: آشوبگران برخي از ممالک اسلامي و اشرار قبايل به حرم رسول خدا بي‌حرمتي نموده و آن را مورد تهاجم قرار دادند و حوادث خطرناکي را در آن به وجود آوردند، از شورشيان و مخالفان حمايت کردند و با اين کار خود را مستحق لعن و نفرين خداوند و پيامبر گردانيده‌اند، به ناحق امام و پيشواي مسلمانان را به شهادت رسانيدند و خوني را که خداوند ريختن آن را حرام نموه بود، براي خود حلال شمردند و اموال و دارايي بسياري را به غارت بردند، و حرمت شهر و ماه حرام را شکستند، و هتک حرمت نمودن و بر بدن بسياري ر بي‌گناهان تازيانه‌هايشان را وارد کردند! 

مدتي را عليرغم ناخوشنودي مردم مدينه از ايشان در ميانشان ماندند، و از وارد کردن هر گونه ضرر و زياني به آنان کوتاهي نکردند، اما مردم مدينه توانايي کافي را براي رويارويي و اخراج ايشان در اختيار نداشتند! اينک آمده‌ايم تا مردم را از جرم و جنايت‌هاي آنان مطلع نمايم و آنان را به مسئوليتي که براي اصلاح امور دارند، آگاه نماييم! خداوند متعال مي‌فرمايد: 

)لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ(   (النساء: 114).

«در بسياري از نجواهاي ايشان خير و خوبي نيست، مگر کسي که به صدقه و احسان يا کار نيک و پسنديده‌اي يا اصلاح ميان مردم دستور بدهد.»

ما در راه اصلاح امور گام گذاشته‌ايم، و مي‌خواهيم احکام خداوند را در مورد خرد و بزرگ و مرد و زن به اجرا گذاشته شود. ما براي اصلاح امور و تشويق به خير و نيکي و پرهيز از شر و بدي آمده‌ايم!

پس از پايان سخنان حضرت عايشه -رضي الله عنها-، عمران نزد طلحه بن عبيدالله رفت و گفت: چه چيزي سبب شده که به سوي بصره بيايي؟

طلحه گفت: براي خونخواهي حضرت عثمان! 

عمران گفت: مگر با علي بيعت نکرده‌اي؟

طلحه گفت: چرا! بيعت کرده‌ام، و شمشير بيعت بر گردن من قرار دارد و من هيچگاه بيعت خود را با او نقض نخواهم کرد، و اگر مانع از دسترسي ما به قاتلان حضرت عثمان نشود، در برابر او نخواهيم ايستاد، هدف ما تنها گرفتن انتقام از قاتلان شورشي و قصاص ايشان است و بس!

پس از آن عمران نزد زبير آمدو همان سؤالي را که از طلحه پرسيده بود از او پرسيد: 

و زبير نيز همان پاسخ طلحه را به او داد! 

عمران بن حصين -رضي الله عنه- نزد عثمان بن حنيف والي بصره بازگشت و گزارش مأموريت خود را به او داد و از هدف عايشه و طلحه و زبير او را آگاه کرد. و سپس به او گفت: سوگند به خداوند افراد ماجراجو و ساده‌دل شما را با هم درگير خواهند کرد و پس از آن آنهايي که از شما باقي مي‌مانند ارزش زيادي نخواهند داشت!

عثمان بن حنيف گفت: نظر تو چيست چکار بايد کرد؟ 

عمران گفت: من بي‌طرفي را برمي‌گزينم، تو نيز همين کار را بکن!

اما عثمان بن حنيف گفت: اما من از ورود اميرالمؤمنين به شهر جلوگيري مي‌نمايم و در صورت لزوم با ايشان مي‌جنگم!

لشکريان طلحه و زبير به «المَرْبَد» در نزديکي بصره رسيدند. و عثمان بن حنيف براي جلوگيري از ورودشان به خارج از شهر رفت و با طلحه و زبير و عايشه -رضي الله عنهم- سخن گفت، و آنان او را از اهداف خويش مطلع نمودند!

مردم بصره نيز دچار اختلاف شدند، عده‌اي به هواداري از طلحه و زبير و همراهان ايشان پرداختند و به آنان پيوستند، و عده‌اي هم حاضر به طرفداري از آنان نشده و با عثمان بن حنيف همراه شده و تعدادي هم بي‌طرف باقي ماندند و خانه‌نشين شدند![7] 

طرفداران طلحه و زبير از يک طرف و هواداران عثمان بن حنيف از طرف ديگر تجمع کرده و در برابر هم اردو زدند! «فم السکه»در ميان ايشان قرار داشت و بين آنان درگيري پيش نيامد!

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 444 - 445

[2]- تاريخ طبري: ج 4 ص 446 - 454

[3]- تاريخ طبري: ج 4 ص 447

[4]- تاريخ طبري: ج 4 ص 455

[5]- تاريخ طبري: ج 4 ص 456

[6]- تاريخ طبري:ج 4 ص 461

[7]- تاريخ طبري: ج 4 ص 461 - 464باند توطئه‌گر و آشوب‌طلب عبدالله بن سبا در بصره به رهبري حکيم بن جبله فرصت را غنيمت شمرده و فعاليت‌هاي همه جانبه خود را براي ايجاد جنگ و نزاع ميان طرفين آغاز کردند! 

حکيم بن جبله به همراه عده‌اي ديگر از اشرار و اتباع عبدالله بن سباء يهودي، ناگهان بر اسب‌هاي خود سوار شده و در حالي که به ام المؤمنين عايشه دشنام مي‌دادند به طرف طرفداران طلحه و زبير يورش بردند، يکي از مسلمانان سر راه آنان قرار گرفته و او را از آن کار برحذر داشت اما او را کشتند و زن مسلماني نيز خود را به حکيم و همراهان رسانيد تا از ايجاد درگيري جلوگيري نمايد، اما آنان او را نيز به قتل رسانيدند! 

با يورش هواداران و اراذل و اوباش پيرو عبدالله بن سباي يهودي به صف طرفداران طلحه و زبير درگيري ميان طرفين آغاز گرديد و از صبح تا ظهر ادامه پيدا کرد و عده‌اي از هر دو طرف کشته و زخمي شدند! 

عده‌اي از خردمندان تلاش خود را براي توقف جنگ و مصالحة موقت ميان آنها آغاز کردند و در نهايت هر دو طرف توافق کردند که به جاي قبلي خويش بازگردند! و هيچيک اسباب تحريک ديگري را فراهم ننمايد! 

همچنين در مورد اين موضوع به توافق رسيدند که قاضي «کعب‌بن سور» را به مدينه بفرستند، 