وإنّا إليه راجعون». 

عبدالرحمن بن عديس يکي از سرکردگان خوارج سبأي به مرد ليثي گفت: چي شده؟ 

گفت: من پيشتر در خواب يک نفر را ديده بودم که خطاب به من گفت: اي قاتل مغيره! خود را براي آتش جنهم آماده کن!! و اينک او را کشتم!؟

يکي از مردان طايقه کناني نيز نيازبن عبدالله بن اسلمي را در کنار درب منزل حضرت عثمان -رضي الله عنه- کشت، و او دومين کسي بود که به شهادت رسيد! 

حضرت عثمان متوجه درگيري ميان مدافعين و شورشيان شد و به جلو منزل آمد وقتي با جنازة دو نفر از آنان روبرو گرديد به شدت اندوهگين شد و با تأکيد بسيار از مدافعين خواست با آنان درگير نشوند و شمشيرهاي خويش را در نيام کنند! و بار ديگر دستور داد که از منزل خارج شده به منازل خود بازگردند! 

آنان به جز اطاعت از امر او چاره ديگري نداشتند و همه آنان منزل او را ترک کرده و به سوي خانه‌هاي خويش رفتند!

به اين ترتيب درگيري ميان مسلمانان مدافع و شورشيان باند عبدالله بن سبأي يهودي به دستور حضرت پايان پذيرفت!

آخرين کسي که منزل را ترک کرد، عبدالله بن زبير -رضي الله عنه- بود که حضرت عثمان وصيت نامه خود را در اختيار او گذاشت تا به پدرش زبيربن عوام بدهد.[2]» 

حضرت عثمان همراه با خانواده و چند پيش خدمت در داخل منزل در محاصره صدها مرد سبأي باقي ماندند! 

روز جمعه هشتم ماه ذي‌الحجه سال 35 هجري فرا‌رسيد و تا آن زمان چهل شبانه‌روز از محاصرة منزل مي‌گذشت!

آن روز را حضرت عثمان روزه بود، و مي‌دانست که به پايان عمر او چيزي باقي نمانده است و اين شورشيان او را خواهند کشت! و همچون هميشه به نماز و قرائت قرآن مشغول شد! 

سبأيان فريب‌خوردة يهودي وارد منزل شده و به تخريب منزل و ضرب و شتم ساکنين آن پرداختند! 

يکي از سبأيان در حالي که شمشيرش را از نيام کشيده بود، به حضرت عثمان نزديک شد و گفت: اگر از خلافت استعفا بدهي کاري به کار تو نخواهيم داشت! 

حضرت عثمان گفت: واي بر تو! سوگند به خداوند! نه در زمان جاهليت و نه در زمان مسلمان شدن، مرتکب زنا نشده و هيچگاه آرزوي آن را نداشته و در انديشة آن نبوده‌ام، سوگند به خداوند از زماني که دست راست خود را در دست رسول خدا گذاشته و با او بيعت کرده‌ام آن دستم را بر روي عورتم نگذاشته‌ام! 

به هيچوچه ردايي را که (اهل حل و عقد بر اساس احکام) خداوند بر من پوشانيده‌اند از تن بيرون نخواهم آورد، و تا خداوند اهل سعادت را سعادتمند و اهل شقاوت را دچار شقاوت گرداند، از اين مسئوليت استعفا نخواهم داد! 

آن مرد حضرت عثمان را تنها گذاشت و از منزل خارج شد و به ميان دوستان شورشي خود رفت، آنان به او گفتند: چکار کردى؟ او را کشتي؟ 

گفت: به خدا سوگند دچار مشکلي بزرگ و پيچيده‌اي شده‌ايم و به خدا سوگند تنها راه نجات ما از دست مردم و سپاهياني که در راهند کشتن عثمان است که کشتن او هم براي ما روا نيست! من نمي‌دانم چکار کنم؟

سرکردگان باند برانداز عبدالله بن سباي يهودي مرد ديگري را براي کشتن حضرت عثمان به اطاق او فرستادند! 

حضرت عثمان فرمود: تو از کدام قبيله‌اي؟ 

گفت: من از طايفه ليث هستم! 

حضرت عثمان گفت: بيرون برو! تو کسي نيستي که مرا به قتل برساني. 

گفت: چرا؟

حضرت عثمان گفت: مگر تو فلاني نيستي که فلان روز با چند نفر از دوستانت بودي، رسول خدا برايت دعا فرمود؟ 

گفت: آري من بودم! 

حضرت عثمان فرمود: برادر عزيز! برو بيرون و دعاي رسول خدا را تباه مگردان و خود را از آن محروم مکن! 

آن مرد به خود آمد و از کار خويش پشيمان شد و از اطاق حضرت عثمان بيرون رفت، سپس سبأيان را رها کرد و رفت. 

سرکردگان باند برانداز مردي قريشي را براي کشتن حضرت عثمان به داخل منزل فرستادند. 

آن مرد داخل شد و گفت: اي عثمان امروز به دست من کشته مي‌شوي!

حضرت عثمان فرمود: خير فلاني، تو مرا نخواهي کشت! 

گفت: چگونه تو را نخواهم کشت!؟ 

حضرت عثمان گفت: من خود شاهد بودم که فلان و فلان روز رسول خدا براي تو از خداوند طلب مغفرت فرمود، به همين خاطر دست تو به خون کسي آلوده نمي‌شود! 

آن مرد نيز به خود آمد و از اقدام خويش نادم شد، از خداوند آمرزش طلبيد و از خانه خارج شد، بعد از همکاري با شورشيان خودداري کرد!

آخرين کسي که وارد اطاق حضرت عثمان شد، محمدبن ابي‌بکر بود، او ريش حضرت عثمان را گرفت و به طرف خود کشيد!؟

حضرت عثمان گفت: محمد! ريشم را رهاکن و از روي سينه‌ام برخير! تو چيزي را گرفته و بر جايي نشسته‌اي که اگر پدرت ابوبکر صديق تو را در اين حال مي‌ديد به سختي تو را مجازات مي‌کرد! 

برادرزاده! هيچ فکر کرده‌اي که چکار داري مي‌کني؟ مگر تو بر خداوند خشم گرفته‌اي؟ من با تو چکار کرده‌ام؟ مگر غير از اين بوده که جرمي را مرتکب شدي و من نيز دستور دادم طبق احکام الهي مجازات شوي؟! 

محمدبن ابي‌بکر نيز به خود آمد و از روي سينة حضرت عثمان برخاست و با حالت پشيماني از منزل خارج شد![3] 

سرکردگان خوارج از خودداري آن چهار نفر از کشتن حضرت عثمان درشگفت شدند، که چگونه آنان چهار نفر را مأمور کشتن او کردند. اما عثمان با آنان سخن گفت و ايشان را منصرف نمود، و با حالت ندامت از اطاق و منزل او خارج شدند!؟ 

در چنين اوضاع و احوالي سه نفر از سرکردگان باند عبدالله بن سبأي يهودي تصميم گرفتند هر سه به اطاقش وارد شوند و با هم او را به قتل برسانند!؟ 

عصر روز جمعه بود، عثمان بر روي زمين نشسته و قرآني پيش روي او قرار داشت و در حالت روزه به قرائت آن مشغول بود. 

غافقي‌بن حرب سرکرده خوارج و سودان بن حمران سکوني و قتيره‌بن فلان سکوتي وارد اطاق حضرت عثمان شدند!؟ 

غافقي با ميله آهني که در دست داشت ضربه‌اي را بر سر حضرت عثمان وارد کرد و بر قرآني که پيش روي او بود لگد زد!؟ قرآني چرخي خورد و دوباره جلو حضرت عثمان قرار گرفت، و خون در سر و صورت حضرت عثمان جاري شد و قطراتي از آن بر روي آيه زير ريخته شد!

)فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ( (البقرة: 137).

«خداوند تو را در برابر آنان کفايت خواهد کرد و او شنوا و آگاه است.»

سودابن بن حمران سکوتي به حضرت عثمان نزديک شد و شمشيرش را براي وارد کردن ضربه‌اي کاري به او بالا برد، اما همسرش «نائله‌بنت فرافصه» خود را در ميان او و حضرت عثمان رسانيد و شمشير سودان بر دست نائله فرود آمد و انگشتان دست او را قطع کرد، و در حالي که خون از انگشتانش فوران مي‌‌کرد، به اطاق ديگر رفت! 

سودان بن کلمات و رفتار بسيار زشت و جاهلانه‌اي با نائله برخورد نمود که تنها از آدم‌هاي فاسد و هرزه ساخته بود!

پس از آن سودان چندين ضربة شمشير را بر پيکر حضرت عثمان وارد کرد و او را به شهادت رسانيد!؟ 

يکي از پيشخدمتان حضرت عثمان به نام نجيح وقتي ديد که حضرت عثمان را به شهادت رسانيدند، برآشفت و به طرف سودان حمله برد و با يک ضربه او را از پاي درآورد! 

قتيربن فلان سکوتي نيز وقتي کشته شدن سودان را ديد بر نجيح حمله برد و او را کشت! 

يکي ديگر از پيشخدمتان حضرت عثمان به نام صبيح نيز قتيره را مورد حمله قرار دا