نَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْأِيمَانِ(      (الحشر: 10).

«کساني که پس از مهاجرين و انصار به دنيا مي‌آيند، مي‌گويند: پروردگارا ما و برادران ما را که در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته‌اند، مورد مغفرت خويش قرار بده.»

همچنين رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در توصيف ايشان فرموده‌اند: 

«خير القرون قرني، ثمّ الّذين يلونهم، ثمّ الذين يلونهم».

«بهترين زمان زماني است که من در آن زندگي مي‌کنم، و پس از آن قرن و زمان‌هايي که مي‌آيند».آن دسته از کينه‌توزان به همراهي تمامي آشوب‌طلبان، و کساني که زندان رفته و آزاد شده بودند مجازات‌شده‌ها و مخالفان دست به دست هم داده و باندي را براي شورش عصيان و براندازي دولت اسلامي تشکيل دادند و بر دامنه شايعه‌پراکني‌ و دروغ‌پردازي عليه وليد و حضرت عثمان افزودند. 

آنان گام شيطاني بلند‌تري را برداشتند، به اين صورت که از طريق توطئه‌اي زشت و خبيثانه – که طبري آن را به تفصيل نقل کرده – مهر حکومتي وليد بن مغيره را دزديدند! و عده‌اي از آنان همراه با آن مهر به مدينه رفتند، تا عليه او به جرم شُرب خمر شهادت دهند! 

وقتي وليد از گم شدن مهر و رفتن آنها به مدينه باخبر شد، متوجه گرديد که توطئه خطرناکي را براي او تدراک ديده‌اند! او بلافاصله راه مدينه رادر پيش گرفت، تا قبل از آنان يا همزمان با آنها وارد مدينه شود، اما آنها زودتر از او وارد مدينه شده بودند! 

غوغاسالاران و توطئه‌گران به رهبري ابومورّع اسدي و ابوزينب ازدي – که وليد پسران آنها را به جرم قتل و سرقت اعدام کرده بودند – به ملاقات حضرت عثمان رفتند و به شرابخواري وليد بن عقبه شهادت دادند. 

حضرت عثمان خطاب به آنان گفت: چه چيزي را از او مشاهده کرده‌ايد!؟ 

آن دو به دروغ شهادت دادند و گفتند که: ما وارد منزل وليد شديم و او را مست مشاهده کرديم و داشت شراب باز مي‌آورد!؟ و محاسنش را با آن آلوده کرده بود!؟ 

بدين ترتيب در مورد شرب خمر وليد دو نفر به دروغ گواهي دادند، در حالي که حکم مجازات شرب خمر از طريق شهادت دو نفر ثابت مي‌شود! 

وقتي وليد به ملاقات عثمان بن عفان رفت، به خداوند سوگند ياد کرد که هيچگاه شراب ننوشيده و شهادت آن دو نفر که از توطئه‌گران و دشمنان کينه‌توز هستند دروغ محض است! 

حضرت عثمان بن عفان به او گفت: ما بر اساس معيارهاي موجود عمل مي‌کنيم و بر پايه شهادت شهود حکم را اجرا مي‌نماييم، کسي که به دروغ چيزي را گواهي دهد و به ديگران ستم ورزد، آتش جهنم را براي خود مهيا کرده است، و خداوند از او انتقام مي‌گيرد و مظلوم را مورد حمايت خويش قرار مي‌دهد و بهترين پاداش را به او عطا مي‌فرمايد. 

برادر – لازم به تذکر است که وليد و عثمان بن عفان با هم برادر شيري بوده‌اند – چاره‌اي نيست، حد شرعي شرابخواري را بر تو اجرا مي‌نمايم، اما بردبار باش! 

پس از آن حضرت عثمان دستور داد حد شرعي شرب خمر را – هر چند دو نفر به دروغ آن را گواهي کرده بودند – اجرا کنند! 

سپس متوجه شد که مصلحت در اين است که او را از استانداري کوفه برکنارکند، و به پنج سال کار او در منطقه پايان دهد! و سعيدبن عاص را بلافاصله بر جاي او گمارد. اين عزل و نصب در سال سي‌ام هجري روي داد»[1]. 

غوغاسالاران تهمت‌گر و کينه‌توز پس از آن شهادت دروغ عليه وليد، براي ادامه توطئه‌گري عليه والي جديد به کوفه بازگشتند! 

پس از آنکه سعيد بن عاص به کوفه رسيد، در جمع مردم به سخنراني پرداخت و پس از حمد و ثناي خداوند گفت: 

«سوگند به خداوند عليرغم ناخشنوديم مرا به ميان شما فرستاده‌اند! اما زماني که عثمان براي قبول اين مسئوليت به من امر فرمود، به غير از اطاعت چارة ديگر نداشتم! به شما هشدار مي‌دهم که ديو فتنه‌گري و غوغاسالاري در ميانتان سر بر آورده، اما به خداوند سوگند ياد مي‌کنم که به سختي با آن به رويارويي خواهم پرداخت تا آن را سرکوب کنم يا آنان بر من چيره شوند! اما من امروزه تنها اختيار خويش را در دست دارم![2] 

پس از آن سعيد بن عاص در مورد اوضاع و احوال کوفه اطلاعات لازم را کسب کرد و باگرايش‌ها و گروه‌هاي مختلف آشنايي پيدا نمود و به ريشه‌دار بودن فتنه و دست داشتن عده‌اي از شورشيان ماجراجو و کينه‌توز و دشمنان دين در توطئه‌گري و فريبکاري و فتنه‌گري پي برد و متوجه شد که عامة مردم عادي از غوغاگران و آدم‌هاي جاهل و نادان دنباله‌روي مي‌نمايند! 

پس از مدتي سعيد ضمن گزارشي کتبي حضرت عثمان را از اوضاع نابسامان و غيرعادي کوفه باخبر نمود! در نامة او آمده بود: 

«اوضاع و احوال اجتماعي مردم کوفه بسيار نابسامان و متشنج است. و آدم‌هاي محترم و با کرامت و باسابقة خدمت و ديانت منزوي گرديده‌اند! زمام اوضاع در دست ماجراجويان مزدور و مردم جاهل و سادة عربي است و متأسفانه امروز، وضع به گونه‌اي درآمده که براي اهل دين و شرف هيچگونه احترامي قايل نمي‌شوند!؟» 

عثمان بن عفان -رضي الله عنه- نامه‌اي را براي سعيد نوشت و از او خواست که همة سعي و تلاش خود را براي سر و سامان دادن به اوضاع و احوال اجتماعي و ترويج ارزشهاي ديني و جهادي و حرمت نهادن به دانش و درستکاري و جهاد و در اولويت قرار دادن اين امور بر ديگر امور به کار گيرد! 

حضرت عثمان از جمله در نامه‌اش آورده است:

«افراد خوشنام و باسابقه را گرامي بدار! آناني که ممالک بسياري را با جهاد و مقاومت خود فتح کرده‌اند، و آناني را که پس از فتح آن ممالک وارد آن گرديده‌اند تابع آن پيشگامان و مجاهدان بگردان! مگر آنکه آن پيشگامان راه تن‌پروري و حق‌ناپذيري و ترک جهاد را درپيش گرفته باشند! و آنهايي که پس از ايشان آمده‌اند، راه جهاد را در پيش گرفته باشند! 

به هر انساني در جاي خود حرمت بگذار! و حق هر يک را آنگونه که شايسته است به آنان عطا کن! زيرا به وسيله شناخت صحيح مردم است که عدالت و دادگري در بين آنها تحقق پيدا مي‌کند! 

سعيد توجيهات عثمان بن عفان را به کار بست و مجاهديني مانند قعقاع‌بن عمر تميمي را که در جنگ «قادسيه» مشارکت داشته بودند، فراخواند و خطاب به آنها گفت: شما بزرگان و پيشگاماني هستيد که مردم پشت سر شما قرار مي‌گيرند، و سر و صورت هميشه مظهر و نماد جسم و پيکرند، از شما مي‌خواهم که مرا به درستي از نياز نيازمنداني که پشت سر شمايند مطلع کنيد و از سهل‌انگاري سهل‌انگاران باخبر نماييد.[3]» 

سعيد اقدام به تشکيل هيئتي مجلس مانند متشکل از اهل حل و عقد کوفه نمود که در آن اهل علم و اصحاب و مجاهدين و اهل دين وتقوا و قاريان قرآن و اهل فضل وجود داشتند، او آن مجلس را طرف مشورت خود نمود و جزو اطرافيان خويش گردانيد! 

اما اين اقدامات سعيد به هيچوجه باب طبع آن کينه‌توزان و آدم‌هاي جاهل و نادان نبود، بلافاصله عليه سعيد به شايعه و دروغ‌پراکني و تهمت پرداختند و او را به گمراهي متهم کردند عده‌اي از آدم‌هاي کم‌خرد و ساده‌انديش به دروغ‌هاي آنان باور کرده و از آنها جانب‌داري مي‌کردند! 

سعيدبن عاص گزارش اقدامات خود 