وولده وجاره يکفّرها الصّيام والصّدقه والأمر بالمعروف والنهي عن المنکر». 

«انسان در برابر خانواده و دارايي و نفس و فرزند و همسايه دچار فتنه خواهد شد، نماز و روزه و صدقه و امر به معروف و نهي از منکر آن را جبران مي‌نمايد!»

گفت: منظور من اين نوع از فتنه و تباهي نبود، مقصود من فتنه‌هايي است که به سان امواج درياها سهمگين‌اند! 

گفتم: يا اميرالمؤمنين! شما را با آن چه کار؟ مگر نه اين است که ميان تو و آن فتنه‌ها دري محکم و سخت بسته وجود دارد؟! 

گفت: اين در ممکن است شکسته، يا باز شود! 

گفتم: نه، شکسته مي‌شود!! 

گفت: اين در بايد و براي هميشه، تا قيام قيامت بسته باقي نماند! 

ابووائل راوي از حذيفه پرسيد: عمر مي‌دانست که آن در کيست؟ 

حذيفه گفت: آري مي‌دانست، همانگونه که مي‌دانست به دنبال روز، شب خواهد آمد! من سخناني را با او در ميان نهادم که به هيچوجه ياوه و باطل به شمار نمي‌آيند! 

ابووائل گفت: خواستيم از حذيفه سؤال کنيم، چه کسي دري استوار بر روي فتنه بود؟ 

به مسروق گفتيم: از حذيفه سؤال کن که در بسته بر روي فتنه و آشوب چه کسي بود؟ 

مسروق از حذيفه پرسيد: باب چه کسي بود؟ 

حذيفه گفت: عمربن خطاب -رضي الله عنه-!! 

در واقع حذيفه بن يمان کارشناس و آسيب‌شناس و متخصص در مسائل مربوط به آشوب و فتنه بود و اين دانش را بيش از ديگر اصحاب از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آموخته، و به همين خاطر بود که به حضرت عمر فاروق گفت: من همانگونه که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرموده‌اند، آن را از بردارم! 

حضرت عمر اين موضوع را در مورد حذيفه مي‌دانست و به همين علت بود که از او تعريف نمود و فرمود: تو انسان با شهامتي هستي! 

حذيفه اين موضوع را به عمر فاروق يادآور گرديد که: اين دروازه محکمي است که از نفوذ و خروش و گسترش آسيب و آشوب به ميان مسلمانان جلوگيري مي‌نمايد و بر روي آنها باز نمي‌شود! و به طور طبيعي باز نمي‌گردد، تا بستن آن ممکن باشد، بلکه در هم شکسته و از جا کنده مي‌شود! 

اين بدان معني است که بعد از او تا قيام قيامت بسته نمي‌شود، اين چيزي بود که عمر آن را مي‌دانست! يعني فتنه و آشوب در ميان مسلمانان آن قدر گسترش خواهد يافت که نخواهند توانست آن را متوقف کنند يا از ميان بردارند! 

يادآوري اين مطلب ضروري است که حضرت حذيفه -رضي الله عنه- از طرف خود اين را نياورده بود، و انتظار وقوع حتمي آن را نداشت، زيرا او علم غيب را نمي‌دانست! 

حذيفه که در آسيب‌شناسي و تحليل اسباب و عوامل فتنه‌ها و آشوبها کارشناس بود، اين کلام را از رسول خدا شنيده و همانگونه که آن را شنيده، فهميده و از بر (حفظ) کرده، به همين خاطر است که در ارتباط با گفتگوي خود و عمربن خطاب مي‌گويد: حديثي را براي تو نقل کردم که به هيچوجه باطل و نادرست نيست! 

يعني حديث صحيح و صادقي را که دروغ و غلطي در آن راه ندارد براي او نقل نمود، حديثي که خود آن را از رسول خدا شنيده‌ام! 

از طرف ديگر خود عمربن خطاب -رضي الله عنه- از حقيقتي که حذيفه او را از آن خبر داد مطلع بود و مي‌دانست آن دروازة استواري که بر روي آسيب‌ها و فتنه‌ها بسته مانده خود اوست! 

يعني حضرت عمر مي‌دانستکه خلافت او ديوار استوار و در بسته‌اي است که از نفوذ آسيب و آشوب به ميان مسلمانان جلوگيري مي‌نمايد و در عصر خلافت، فتنه و فساد زندگي مسلمانان را در نخواهد گرفت! <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:7.txt">خلافت سي ساله!</a><a class="text" href="w:text:8.txt">توطئه‌هاي دشمنان</a><a class="text" href="w:text:9.txt">عصري پرحادثه </a><a class="text" href="w:text:10.txt">أمانت علمي </a><a class="text" href="w:text:11.txt">درهم آميختن حق و باطل </a><a class="text" href="w:text:12.txt">ضرورت آگاهي از حوادث عصر خلفاي راشدين </a><a class="text" href="w:text:13.txt">اعتماد به روايت‌هاي صحيح و مقبول </a><a class="text" href="w:text:14.txt">ترتيب طبيعي رويدادها</a><a class="text" href="w:text:15.txt">بخش‌هاي پنجگانه کتاب </a><a class="text" href="w:text:16.txt">نزاع خوارج با حضرت علي -رضي الله عنه-</a><a class="text" href="w:text:17.txt">خلافت حسن بن علي -رضي الله عنهما-  </a></body></html>حضرت عمر فاروق کشته شدن خود را پيش‌بيني مي‌کرد، و بعيد نمي‌دانست که دشمنان اسلام، او را از پاي درآورند و در حال شهادت با خداوند خويش ملاقات نمايد و پس از شهادت او امواج فتنه‌ها به ميان مسلمانان فوران کند! 

حضرت عمر فاروق مي‌دانست با شهادت او در بسته شده بر روي آسيب‌ها شکسته مي‌شود، و اقدار نظام حکومت اسلامي استقرار و ثبات خويش را از دست خواهد داد. 

اين درست همان وضعي بود که پس از شهادت عمر فاروق پديد آمد و پس از او هر دو خليفه مسلمين يعني عثمان بن عفان و علي‌بن ابيطالب -رضي الله عنهما- به شهادت رسيدند، دو جنگ جمل و صفين روي دادند. فرقه و گروه‌گرايي و اختلافات سياسي و جنگ‌هاي مذهبي پديد آمد. و فتنه و فساد همچنان دين و دنياي مسلمانان را فرا گرفت و آن ديوار استوار شکسته و دچار نابساماني گرديده، و تاکنون هم بسته نشده و (چنانچه اسباب و عوامل آن برطرف نگردد و سنت‌هاي الهي و سنت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ملاک عمل قرار نگيرد) براي هميشه اين نابساماني‌ها باقي خواهند ماند! 

رحمت خداوند بر آن دو يار همديگر (عمربن خطاب و حذيفه بن يمان) باد به خاطر آن گفتگوي آموزنده که در بين آنها رد و بدل شد. 

ظاهراً حضرت عمر فاروق از اشارات رسول خدا دريافته بود که کشته مي‌شود، و مقام شهادت به حضور خداوند مي‌رسد. 

انس بن مالک مي‌گويد: رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- روزي همراه با ابوبکر و عمر و عثمان -رضي الله عنهم- به کوه احد رفته بودند کوه زير پاي ايشان لرزشي کرد، رسول خدا با پاي مبارک خويش بر روي آن زد و فرمود: «اي احد آرام باش! که پيامبري و صدّيقي و دو شهيد بر روي تو قرار دارند. 

عثمان بن مظعون -رضي الله عنه- مي‌گويد: رسول خدا با دست خويش به عمر اشاره نمود و فرمود: اين ريشة فتنه‌ها را خشک مي‌کند، و تا زماني که او در ميان شما باشد، ميان شما و فتنه و آسيب دري بسته وجود دارد.» 

در طول ده سال و نيم خلافت حضرت عمر -رضي الله عنه-، مسلمانان به پيشرفت‌هاي بسياري نايل شدند و اسلام گسترش يافت و سرزمين‌هاي بسياري فتح گرديد و مسلمانان به پيروزي‌هاي فراواني دست يافتند. 

پس از همة اينها بود که عمر فاروق خليفه مسلمين به پايان راه خود نزديک شد و اجلش فرا رسيد و با مقام شهادت به حضور خداوند رفت! 

اينک صحنه‌هاي ضربت خوردن و سپس شهادت حضرت عمر را مورد بررسي قرار مي‌دهيم: 

امير‌المؤمنين عمر بن خطاب -رضي الله عنه- آخرين حج خود را در سال 23 ه‍. انجام داد. در ايام التشريق وقتي که در «مني» بود، مقداري ماسه را روي هم انباشته کرد و رداي خويش را بر روي آن انداخت و سپس بر آن نشست و دستانش را به سوي آسمان بلند نمود و گفت: «خداوندا! توانم به ناتواني تبديل شده و مردم مسلمان و رعاهايم بسيار گرديده‌اند، و بدون آنکه تباهم گرداني و مرا به خود واگذاري مرا نزد خود ببر! من از تو مي‌خواهم در راه ت