براي رهبري مردم بهترين فرد را پيشنهاد کرده‌ام! 

پس از آنکه ابوبکر عثمان بن عفان را به تنهايي فراخواند تا پيشنهاد او را براي کانديداي عمر بن خطاب بنويسد! 

به عثمان گفت: بنويس! 

بسم‌الله الرحمن الرحيم 

اما بعد: ...!

ولي ناگهان حضرت ابوبکر بيهوش شد و نتوانست سخنانش را ادامه دهد! 

عثمان از اين موضوع نگران شد که نکند ابوبکر قبل از مرگ نتواند نام کانديداي مورد نظرش را براي خلافت بگويد و در نتيجه مسلمانان دچار چند دستگي شوند!

در حاليکه ابوبکر بيهوش بود، عثمان بن عفان -رضي الله عنه- نوشت 

اما بعد: من عمربن خطاب را براي رهبري شما پيشنهاد مي‌کنم. و در اين مورد به غير از خير و مصلحت شما نظر ديگري ندارم! 

پس از لحظاتي ابوبکر صديق به هوش آمد و خطاب به عثمان فرمود: آنچه را نوشته‌اي بخوان! 

عثمان آنچه را که نوشته بود خواند! 

ابوبکر پس از گفتن تکبير خطاب به عثمان گفت: به اين دليل نام عمر را نوشتي که نگران بودي پس از مرگ من مردم دچار چند دستگي شوند!؟ 

عثمان گفت: آري به همين خاطر بود. 

ابوبکر فرمود: به خاطر اسلام و مسلمانان خداوند تو را پاداش عطا فرمايد! 

بعد از آن ابوبکر صديق براي مردمي که در اطراف او جمع شده بودند، پيشنهاد مکتوب خود را خواند و خطاب به آنان فرمود: 

«من يکي از خويشاوندان خود را براي خلافت پيشنهاد نکرده‌ام، من عمر را پيشنهاد نموده‌ام (اگر او را به خلافت انتخاب کرديد) از او اطاعت کنيد! سوگند به خداوند من در مورد تمام جوانب اين نظر خود کوتاهي نکرده‌ام!» پس از آن ابوبکر صديق، عمر فاروق را فراخواند و مسائل جامع و مهمي را به او توصيه و سفارش نمود، برخي از مطالبي که فرمود اين بود که: 

«اي عمر! پرهيزکار باش! بدان خداوند کار روز را در شب انجام دادن و کار شب را به روز انداختن نمي‌پذيرد. و تا فرضيه‌اي انجام نپذيرد خداوند مستحبي را قبول نمي‌فرمايد. 

سنگيني و ارزش اعمال انسان در قيامت به پيروي او از حق در دنيا بستگي دارد، و شايسته است ميزاني که فرداي قيامت، حق در آن نهاده مي‌شود، سنگين باشد. و سبکي و بي‌ارزشي اعمال انسان در قيامت به خاطر پيروي از باطل است. و شايسته است ميزاني که در فرداي قيامت، باطل در آن نهاده مي‌شود، سبک و بي‌ارزش باشد! 

خداوند وقتي از اهل بهشت ياد فرموده، به بهترين اعمال آنها اشاره نموده و از کردار بدشان سخني نگفته، هر گاه آنان را به ياد مي‌آورم، مي‌ترسم که به آنها ملحق نشوم! 

از طرف ديگر وقتي خداوند در مورد دوزخيان صحبت مي‌کند به خاطر اعمال بد و زشتشان است. اعمال خوبشان را رد مي‌کند و نمي‌پذيرد، هر گاه آنان را به ياد مي‌آورم، اميدوارم که از جمله آنان نباشم! 

اين به آن خاطر است که انسان هم شوق و رغبت پيدا کند و هم هراس و رهبت، که از يک طرف به رحمت خداوند مطمئن نباشد و از طرف ديگر از فضل و رحمتش نااميد نگردد!!

چنانچه توصيه مرا مراعات نمايي، بيش از هر چيزي به مرگ علاقمند خواهي بود، و مرگ هم به سراغ تو خواهد آمد، اما اگر اين را به دست فراموشي سپردي، بيش از هر چيز از مرگ در هراس خواهي بود، اما از دست آن رهايي نخواهي يافت!!» وقتي ابوبکر صديق در آخرين دقايق عمر خويش قرار داشت، عايشه ام‌المؤمنين نزد او بود و اين شعر را مي‌خواند که: 

لعمرک ما يغني الثّراء عن الفتى
  
 إذا حشرجت يوماً وضاق بها الصّدر
 

«به جان تو سوگند! آنگاه که رادمرد وبزرگوار به لحظات پاياني عمر خود برسد و نفس‌هاي آخر را بکشد، شايسته نيست که او را در دل خاک پنهان کنند!» 

حضرت ابوبکر از اين سخن او ناراحت شد و به او فرمود: اين چنين مگو! بلکه اين آيه را بخوان که: 

)وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ( (ق: 19).

«جان دادن (سرانجام فرا مي‌رسد و) به راستي، اين همان چيزي است که از آن کناره مي‌گرفتي وگريزان بودي.»

حضرت عايشه مي‌گويد: پدرم ابوبکر حد فاصل ميان مغرب و عشاء وفات يافت! و آخرين کلام او اين دعا بود که: رب توفني مسلماً وألحقني بالصالحين: 

«پروردگارا! مسلمانم بميران و به نيکانم ملحق بفرما!» 

پس از مرگ کار غسل او را همسرش اسماء دختر عميس و پسرش عبدالرحمن انجام دادند. 

ابوبکر صديق به دخترش عايشه وصيت نمود بود که او را در کنار رسول خدا به خاک بسپارند! و به همين خاطر در کنار مرقد مبارک رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- او را دفن کردند! 

عمربن خطاب، عثمان بن عفان، طلحه بن عبيدالله و پسرش عبدالرحمن پيکر گرامي او را به آرمگاهش حمل نمودند. و سر او را کمي پايين‌تر از شانه رسول خدا با فاصلة کم از او قرار دادند![1] 

برخي بر اين باور بودند که ابوبکر به وسيله مردي يهودي مسموم گرديده و بر اثر آن مسموميت بوده که فوت نموده است! 

امام ابوجعفر طبري مي‌گويد: گفته‌اند: که يهوديان مقداري برنج پخته را مسموم کردند و برخي مي‌گويند: آن غذاي مسموم شده آبگوشت بوده است. و اين سبب وفات او بوده است! 

حارث بن کيلدة ثقفي که طبيب مشهور عرب بود، در خوردن آن غذا با حضرت ابوبکر همراه بود، وقتي حارث کمي از آن غذا را بر دهان نهاد، متوجه مسموم بودن آن گرديد و از خوردن آن دست برداشت و به ابوبکر گفت: ما غذاي مسمومي را خورديم! و هر دوي آنها پس از يک سال وفات نمودند.[2] 

اما اکثر مورخين بر اين باورند که آن روايت چندان معتبر نيست و روايت مورد اعتماد اين است که او در روزي سرد حمام کرد که دچار تب و لرز شديد گرديد و پس از پانزده روز بيماري در منزل وفات يافت. 

اين روايت از عايشه -رضي الله عنها- مي‌باشد، ما اين روايت را مي‌پسنديم و مورد اعتمادش مي‌شماريم. 

خداوند ابوبکر صديق را مورد رحمت خود قرار دهد و از او راضي، و خوشنود باد! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الکامل في التاريخ ابن اثير ج 2 ص 425 - 427

[2]- تاريخ طبري ج 3 ص 422<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:46.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:47.txt">اولين خطبه امير‌المؤمنين عمربن خطاب -رضي الله عنه-  </a><a class="text" href="w:text:48.txt">مدت خلافت حضرت عمر فاروق -رضي الله عنه- </a><a class="text" href="w:text:49.txt">عصر جلوگيري از آشوبها  </a><a class="text" href="w:text:50.txt">زمينه‌سازي براي ترور حضرت عمر فاروق -رضي الله عنه-  </a><a class="text" href="w:text:51.txt">ضربت خوردن عمر فاروق </a><a class="text" href="w:text:52.txt">عمر فاروق و شوراي شش نفره  </a><a class="text" href="w:text:53.txt">توصيه‌هاي عمر فاروق به خليفه بعد از خود </a></body></html> نشست اهل حل و عقد 

در بخش قبلي گفتيم که: ابوبکر درروز سه‌شنبه بيست و دوم ماه جمادي‌الآخر سال سيزدهم هجري وفات يافت، و حضرت عمربن خطاب بر پيکر او نماز ميت خواند و همان روز دفن گرديد. 

در همان روز بزرگان اصحاب و اهل حل و عقد از جمله عمربن خطاب اجتماعي را ترتيب دادند. و توصيه و پيشنهاد مکتوب حضرت ابوبکر را در مورد جانشيني حضرت عمر -رضي الله عنه- مورد بررسي قرار دادند. 

پس از گفتگو و تبادل نظر در همان نشست، اهل حل و عقد با انتخاب حضرت عمر به عنوان خليفة مسلمين موافقت نموده و با او بيع