ود نموده‌ايد، در حالي که بهتر از شما نيستم! اگر خوب عمل کردم مرا ياري دهيد! واگر بد عمل نمودم، مرا بر سر راه بياوريد! صداقت امانت است و دروغ خيانت! 

ضعيف شما نزد من قوي است تا به اميد خدا حق او را به وى برگردانم و قوي شما نزد من ضعيف است تا به اميد خدا حق ديگران را او بگيرم.

هر ملّتي که جهاد را به دست فراموشي بسپارد، خداوند آن قوم را خوار و درمانده مي‌گرداند! و هر گاه فساد و فحشا، در ميان اجتماعي رواج پيدا کند، خداوند آن اجتماع را به بلا و مصيبتي فراگير گرفتار مي‌گرداند! 

تا وقتي از خداوند و پيامبر او اطاعت مي‌کنم از من اطاعت کنيد، اما هر گاه خداوند و پيامبرش را نافرماني کردم، به هيچوجه اطاعت از من لازم نيست![1]» 

ابوسعيد خدري -رضي الله عنه- در مورد بيعت حضرت علي بن ابي‌طالب -رضي الله عنه- با ابوبکر صديق مي‌گويد: 

«وقتي ابوبکر بر روي منبر رفت، به چهره‌هاي مردم حاضر در مسجد نگاه کرد و زبيربن عوام را نديد! 

او را فراخواند و زبير آمد! 

ابوبکر به او گفت: اي عموزادة رسول خدا و يار و همراه دلسوز او، مي‌خواهي، ستون وحدت مسلمانان فرو بريزد؟ 

زبير گفت: اي خليفه رسول خدا به هيچوجه نبايد نگران باشي! 

سپس برخاست و با ابوبکر بيعت کرد! 

پس از آن ابوبکر به ميان جمع حاضر در مسجد نگاه کرد، وقتي حضرت علي بن ابي‌طالب را نديد، او را هم صدا زد! 

حضرت علي برخاست و نزد ابوبکر آمد! 

ابوبکر گفت: اي پسر عم و داماد رسول خدا، آيا مي‌خواهي صف وحدت مسلمانان به هم بريزد؟ 

حضرت علي فرمود: اي خليفة رسول خدا به هيچوجه نبايد نگران باشي! 

سپس حضرت علي -رضي الله عنه- برخاست و با ابوبکر صديق بيعت نمود. 

روايت صحيح ابوسعيد خدري بيانگر اين است که علي بن ابي‌‌طالب و زبيربن عوام -رضي الله عنهما- در روز سه‌شنبه يعني يک روز پس از وفات رسول خدا با ابوبکر صديق بيعت نمودند»[2]. 

يکي از دلايل اهميت روايت صحيح ابوسعيد خدري اين است که امام مسلم مؤلف کتاب «الجامع الصحيح» که پس از صحيح امام بخاري صحيح‌ترين کتاب است، نزد استاد خود حافظ ابن اسحاق بن خزيمه مؤلف کتاب «صحيح ابن خزيمه» رفت و در مورد اين روايت از او سؤال نموده است. 

ابن خزيمه اين روايت را نوشته و براي او قرائت کرده است. 

امام مسلم به استادش گفته است: اين روايت يک ملک مي‌ارزد! 

ابن خزيمه مي‌گويد: ارزش اين روايت از يک ملک بيشتر است و يک دنيا ارزش دارد! 

يکي از دلايل ديگر بيعت حضرت علي -رضي الله عنه- در روز سه‌شنبه و در بيعت دوم روايتي است که حبيب‌بن ثابت آن را روايت کرده است. او مي‌گويد: 

علي‌بن ابيطالب در منزل بود، مردي نزد او رفت وگفت: ابوبکر در رابطه با قضية بيعت به مسجد آمده است! 

حضرت علي با همان پيراهني که به تن داشت و بدون آنکه ردائي را بپوشد، با شتاب به سوي مسجد رفت، تا در مورد بيعت درنگ نکند و پس از بيعت با ابوبکر کسي را فرستاد تا ردايش را بياورند، آن را که آوردند بر روي پيراهنش پوشيد. 

عمر بن حريث از سعيد بن زيد پرسيد: آيا در روز وفات رسول خدا حضور داشتي؟ 

گفت: آري، بودم!

پرسيد: کي با ابوبکر بيعت انجام گرفت؟ 

گفت: در همان روزي که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- وفات يافت، زيرا مسلمانان نمي‌خواستند حتي يک نصف روز را هم بدون رهبر و خليفه باشند! 

پرسيد: آيا کسي بود که با خلافت ابوبکر مخالفت کند؟

گفت: مگر آدمي که از دين برگشته يا مي‌خواست که از دين برگردد، خداوند انصار را هدايت فرمود و رأي آنها را براي بيعت با ابوبکر يکي کرد! 

پرسيد: آيا در ميان مهاجرين کسي بود که با او بيعت نکند؟ 

گفت: نه همة مهاجرين يکي به دنبال ديگري با او بيعت نمودند! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ج ص 248

[2]- البداية والنهاية: ج 5 ص 249عبدالرحمن بن عوف خطبة ديگري را از ابوبکر صديق پس از پايان بيعت دوم نقل نموده است. 

عبدالرحمن بن عوف مي‌گويد: ابوبکر بر روي منبر رفت و گفت: 

«هيچ وقت چه آشکارا و يا پنهاني خود را کانديد نکرده و يا به دنبال امارت و رهبري نبوده‌ام! 

علي‌بن ابيطالب و زبير بن عوام -رضي الله عنهما- گفتند: ما از اين موضوع گلايه‌منديم که دير با ما مشورت شده است. هر چند ما بر اين باوريم که براي مسئوليت ابوبکر از هر کس ديگري شايسته‌تر است، او يا غار است و ما منزلت او را مي‌دانيم، از طرف ديگر رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- هنگامي که زنده بود به او فرمود که پيشنماز مردم بشود![1]» 

حضرت علي بن ابيطالب -رضي الله عنه- دو بار با حضرت ابوبکر صديق بيعت نمود. 

بار اول: روز سه‌شنبه – يعني يک روز پس از وفات رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- - که با شتاب و قبل از آنکه رداي خويش را بپوشد و تنها با يک پيراهن – آنگونه که حبيب‌بن ثابت روايت نموده – به مسجد آمد و با او بيعت فرمود. 

بار دوم: پس از وفات حضرت فاطمه -رضي الله عنها- که شش ماه پس از وفات رسول خدا وفات يافت![2] 

در طول آن شش ماه حضرت علي يار و همراه و مشاور حضرت ابوبکر بود و هيچگاه راه خود را از راه او جدا ننمود، و گروه و جماعتي را تشکيل نداد و با او قطع رابطه ننمود و براي اداره امور مسلمانان طرف مشورت و رايزني ايشان بود. 

موضوعي که باعث گلايه‌مندي حضرت فاطمه از حضرت ابوبکر صديق گرديد، اين بود که نزد او آمد و درخواست ميراث رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- را نمود. ابوبکر صديق نيز در پاسخ به او فرمود که: رسول خدا ارثي از خود بر جاي ننهاده است. 

ابوهريره از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- روايت نموده که فرموده است: 

«وارثين من هيچ درهم و ديناري را در ميان خود تقسيم نکنند. هر چه را از دارايي من که از هزينه زندگي زنان و اجرت کارگران اضافه آمد، صدقه و احسان است.» 

عايشه -رضي الله عنها- مي‌گويد: وقتي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- وفات يافت، همة همسرانش با هم جمع شدند و تصميم گرفتند که عثمان بن عفان را نزد ابوبکر صديق بفرستند تا ميراث رسول خدا را در ميان آنها تقسيم کند. 

عايشه مي‌گويد به آنان گفتم: مگر نشنيده‌ايد که رسول خدا فرموده‌اند: 

«از ما پيامبران ارثي برده نمي‌شود، هر چه را که از خود برجاي نهاده باشيم صدقه و احسان است؟» 

همسران رسول خدا اين را پذيرفتند!

عروه بن الزبير ازعايشه روايت مي‌نمايد که: «فاطمه و عباس -رضي الله عنهم- نزد ابوبکر صديق آمدند، و سهم خود را از ارثي که رسول خدا بر جاي نهاده بود مي‌خواستند و خواهان زمين فدک و سهم رسول خدا از خيبر بودند! 

ابوبکر صديق -رضي الله عنه- به او فرمود: از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شنيدم که فرمود: «از ما ارثي برده نمي‌شود و هر چه را که از خود برجاي نهاديم صدقه است و خانوادة محمد تنها از بيت‌المال استفاده کنند.» 

ابوبکر در ادامه سخنان خود گفت: سوگند به خداوند، هر کاري را که ديده‌ام رسول خدا انجام داده، انجام خواهم داد. 

حضرت فاطمه آزرده خاطر شد و با ناراحتي حضرت ابوبکر را ترک کرد![3]» 

اما حضرت ابوبکر قبل از مرگ به منزل فاطمه -رضي الله عنها- رفت و رضايت