ر يک از آنان مستقيماً و بدون امام بر او نماز بخوانند تا تعداد نمازهاي که هر يک از او مي‌خوانند تکرار بشود و تمامي مردان و زنان و کودکان و بردگان بر او نماز خوانده باشند! 

اين يکي از ويژگيهاي رسول خداست، اما براي ساير مسلمانان بهتر است نماز ميت به صورت جماعت خوانده شود. 

در طول روزهاي سه‌شنبه و شب چهارشنبه مسلمانان مرتب بر پيکر مبارک رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نماز خواندند[3]. 

اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در مقابل اين پرسش قرار گرفته بودند که آيا رسول خدا را در همان منزل حضرت عايشه به خاک بسپارند؟ يا او را به قبرستان بقيع ببرند؟ 

عروه از عايشه -رضي الله عنها- روايت مي‌نمايد که: «ابوبکر صديق فرموده است: از رسول خدا شنيدم مي‌فرمود: هر پيامبري که در هر مکاني فوت مي‌کرده در همان جا او را به خاک سپرده‌اند». 

اين بدان معني بود که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در همان منزل حضرت عايشه به خاک سپرده شود. 

عايشه -رضي الله عنها- خوابي را ديده بود و آن را براي پدر که از ميان اصحاب رسول خدا بهتر از همه با تعبير خواب آشنا بود، نقل کرد.

عايشه مي‌گويد: خواب ديدم که سه ماه تابان در حجره‌ام قرار گرفتند! 

ابوبکر صديق فرمود: اگر خواب تو درست باشد، سه نفر از بهترين انسان‌هاي روي زمين در خانه‌ات دفن خواهند شد! 

وقتي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- وفات يافت، حضرت ابوبکر فرمود: عايشه! اين بهترين آن سه ماهي است که در خواب ديده بودي! 

همچنان که مي‌دانيم پس از رسول خدا ابوبکر و پس از او عمر بن خطاب در خانة حضرت عايشه به خاک سپرده شدند!» 

اصحاب، تختي که پيکر مبارک رسول خدا را بر روي آن قرار داده بودند، به گوشه‌اي از اطاق منتقل کردند و سپس در جاي آن قبر مطهر را حفر نمودند! 

قاسم بن محمدبن ابي‌بکر از عايشه -رضي الله عنها- روايت نموده که: 

«رسول خدا دوشنبه وفات يافت و شب چهارشنبه دفن گرديد»[4]. 

کار کندن قبر مبارک که پايان يافت، عباس بن عبدالمطلب و علي‌بن ابي طالب و فضل بن عباس داخل قبر شدند. 

حجره حضرت عايشه در شرق مسجد النبي قرار داشت و قبر رسول خدا در زاويه جنوب غربي حجره کنده شده بود! 

تا ايام خلافت وليد بن عبدالملک حجره حضرت عايشه در جهت شرقي و خارج از مسجد النبي قرار داشت. وليد به عمر بن عبدالعزيز که والي او بر مدينه بود دستور داد که طرح توسعه مسجد النبي را عملي کند. عمر بن عبدالعزيز از طرف شرق اقدام به توسعه مسجد النبي کرد و به همين خاطر حجره حضرت عايشه همراه با قبر مبارک رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و قبر ابوبکر صديق و عمر فاروق -رضي الله عنهم- داخل مسجد قرار گرفتند!»[5]

اصحاب رسول خدا از وفات آن پيامبر بزرگوار، بسيار نگران، اندوهگين و گريستند. 

انس بن مالک -رضي الله عنه- مي‌گويد: «آن روزي که رسول خدا وارد مدينه شد، همه چيز و همه کسي را نوراني و شادمان کرد، اما روزي که وفات يافت همه جا تاريک و همه به شدت اندوهگين شدند. و زماني او را نافرماني مي‌نموديم دل خود را از ايمان تهي مي‌يافتيم و اينکه تحمل وفات او براي ما بسيار سخت است. 

همة مسلمانان به سختي به خاطر وفات رسول خدا اندوهگين بودند، اما دخترش فاطمه -رضي الله عنها- بيش از همه حزن و اندوه سر تا پاي او را فرا گرفته بود. 

ثابت از انس -رضي الله عنه- روايت مي‌نمايد که: «زماني که بيماري رسول خدا شدت مي‌يافت و بيهوش مي‌گرديد، فاطمه مي‌گفت: واي پدرجان! چقدر سختي مي‌کشي!! 

رسول خدا به فاطمه فرمود: «از امروز ديگر پدرت هيچگونه سختي و ناراحتي ندارد!» 

پس از وفات رسول خدا فاطمه -رضي الله عنها- ناله مي‌نمود مي‌گفت «آي پدرجان! پدر بزرگوارم که دعوت پروردگارت را پذيرفتي و به سوي فردوس اعلي پرواز نمودي! و جبرئيل خبر مرگت را به همه جا رسانيد». 

پس از آنکه کار دفن پيکر مبارک رسول خدا پايان يافت، حضرت فاطمه گفت: اي انس! چگونه توانستيد به روي چهرة نوراني رسول خدا خاک بريزيد؟! 

حماد بن زيد رواي حديث از ثابت بناني نقل مي‌نمايد که: وقتي او اين سخنان حضرت فاطمه را نقل مي‌کرد، به سختي مي‌گريست!!

ام ايمن داية رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به خاطر قطع وحي و مرگ پيامبر به سختي اندوهگين و گريان بود! 

ثابت بناني از انس بن مالک -رضي الله عنه- روايت مي‌نمايد که: «روزي رسول خدا به ديدار داية خود ام ايمن رفت، و من نيز همراه او بودم، ام ايمن کاسة آبي را نزد رسول خدا آورد، اما او به خاطر آنکه روزه بود، يا ميل نداشت، از آن کاسه ننوشيد! 

اما ام ايمن مادر شيري رسول خدا براي شادي و سرور او مدام نکته و لطيفه مي‌گفت! 

وقتي رسول خدا وفات يافت، ابوبکر صديق به عمر فاروق فرمود: بيا با هم سري به ام ايمن بزنيم! 

وقتي به منزل او رسيدند آنان را که ديد گريست! 

گفتند: ام ايمن چرا گريه مي‌کني؟ مگر نمي‌داني آنچه نزد خداوند قرار دارد براي پيامبرش بهتر است؟! 

گفت: سوگند به خداوند مي‌دانم که آنچه خداوند براي پيامبرش مهيا فرموده بهتر از زندگي در اين جهان است، به خاطر آن گريه نمي‌کنم! گريه‌ام براي پايان نزول وحي است!؟ 

اين سخن ام ايمن موجب اندوه و گريه سخت ابوبکر صديق و عمر فاروق گرديد![6]» 

حسان بن ثابت شاعر و صحابي بزرگوار به خاطر وفات رسول خدا شديداً اندوهگين شد و حزن و اندوه خود را در لابه‌لاي مرثيه‌اي براي رسول خدا چنين نمود: 

فبكى رسول‌ الله يا عين عبرة
  
 ولا أعرفنک الدّهرَ دمعکِ يَجْمُدُ
 
و مالک لاتبکين ذالنّعمة الذّي
  
 على النّاس منها سابغ يتَغَمّدُ
 
فجودي عليه بالدّموع واعولي
  
 لِفَقْدِ الذّي لا مثله الدّهر يُوجَدُ
 
وما فقد الماضون مثل محمّد
  
 ولا مثله حتى القيامة يفقد
 

«اي چشم‌ها! اشک‌هايت را به خاطر رسول خدا بباران و هيچ گاه خشک شدن آنها را نبينم! چرا نبايد براي آن صاحب نعمت و کرم نسبت به مردم گريه نکني، نعمت و کرمي که اينک پنهان مي‌شود، اشک‌هايت را از او دريغ مدار و براي از دست دادن کسي که زمانه آن را به خود نديده گريه و زاري کن! گذشتگان هيچ گاه همچون محمّدي را از دست نداده‌اند و آيندگان نيز هيچ‌ گاه همچون اويي را از دست نخواهند داد». 

رحمت و درود بي‌پايان خداوند، به تعدادي که در محدوده دانش او قرار دارد و قلمش آن را رقم زده و در کتاب او بر شمرده شده بر رسول گرامي و اسوة بشريت و همة آل و اصحاب او باد! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية ج 5 ص 260

[2]- البداية والنهاية: ج 5 ص 262 - 263

[3]- البداية والنهاية: ج 5 ص 264 - 265

[4]- البداية والنهاية: ج 5 ص 266 - 269

[5]- البداية والنهاية: ج 5 ص 266 - 269

[6]- البداية والنهاية: ج 5 ص 273 - 275<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:32.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:33.txt">چگونگي انتخاب ابوبکر صديق -رضي الله عنه-  </a><a class="text" href="w:text:34.txt">سبب پذيرش بيعت </a><a class="text" href="w:text:35.txt">خطابه ابوبکر صديق -رضي الله عنه-</a><a class="text" href="w:text:36.txt">گلايه‌مندي علي و زبير -رضي الله عنهما-  </a><a class="text" href="w:text:37.txt">بيعت دوم حض