رده‌اي را بر روي آن کشيده بوديم آمد. 

پرده را از چهرة مبارک رسول خدا کنار زد، او را در آغوش گرفت و همراه با ناله و زاري چندين بار بر چهره مبارک رسول خدا بوسه زد! و سپس گفت: پدرم و مادرم فدايت شوند! يا رسول الله! هم در زندگي و هم در مرگ چقدر محبوب و دوست‌داشتني بوده و هستي!؟ سوگند به خداوند هيچ گاه خداوند تو را دوباره نخواهد ميراند، و مرگي که براي تو مقدر شده است، اکنون گذرانيده‌اي!؟ 

ابن عباس مي‌گويد: وقتي ابوبکر از کنار پيکر رسول خدا برخاست و به ميان مردم آمد، عمر داشت با مردم سخن مي‌گفت. 

ابوبکر گفت عمر بنشين! 

اما عمر از نشستن خودداري کرد! 

براي بار دوم ابوبکر گفت: عمر بنشين! 

اما باز هم عمر (در حال و هواي ديگري قرار داشت و انگار سخنان ابوبکر را نمي‌شنيد) و همچنان سخن مي‌گفت. 

ابوبکر وقتي ديد عمر سکوت نمي‌کند، خود برروي منبر رفت و به مردم رو کرد، مردم ديدند که ابوبکر مي‌خواهد سخن بگويد، در اين هنگام عمر هم به سخنانش پايان داد و همه ساکت شدند تا بدانند ابوبکر مي‌خواهد چه بگويد. 

ابوبکر بعد از حمد و ستايش خداوند گفت: 

«اي مردم! هر کس محمد را عبادت مي‌کرد، بداند که محمد وفات يافت، هر کس خداوند را عبادت مي‌نمايد بداند که خداوند زنده است و هيچگاه نخواهد مرد!» 

سپس اين آيه را تلاوت فرمود که: 

)وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ( (آل عمران: 144).

«محمد جز پيغمبري نيست که پيش از او پيغمبراني بوده و رفته‌اند، آيا اگر او بميرد يا کشته شود، مگر مي‌خواهيد به عقب (و جاهليت) بازگرديد؟! و هر کس دچار بازگشت شود (و ايمان واسلام را رها کند) هرگز کوچکترين زياني را به خدا نمي‌رسانند و خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.»

ابن عباس مي‌گويد: سوگند به خداوند، تا ابوبکر آن آيه را تلاوت نکرده بود، انگار مردم نمي‌دانستند که خداوند چنين آيه‌اي را نازل فرموده است!؟ 

همة مردم از سخنان او استقبال کردند و همه آن آيه را تلاوت مي‌کردند و به ديگران يادآور مي‌شدند! 

حضرت عمر مي‌گويد: سوگند به خداوند در حال و وضعي غيرعادي قرار داشتم که تنها پس از آنکه ابوبکر آن آيه را تلاوت نمود به خود آمدم و انگار قبلاً آن را نشنيده بود، و آن موقع بود که به واقعيت پي بردم و دريافتم که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- وفات يافته است، ناگهان از سختي بار مصيبت و اندوه مرگ رسول خدا پاهايم توان تحمل بدنم را از دست دادند و بر زمين افتادم»[1]. 

عايشه -رضي الله عنها- در مورد سخنان عمر و ابوبکر راجع به مرگ رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- اظهار نظر نموده و گفته است: 

«سخنان هر دوي آنها را خداوند براي مردم سودمند گردانيد! عمر به مردم در مورد وجود نفاق هشدار داد و به همين خاطر از توطئه منافقان در امان ماندند! 

ابوبکر نيز راه حق و هدايت را به مردم نماياند و ايشان را به گونه‌اي درست توجيه فرمود!!» 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ج 5 ص 241 - 243در همان روز وفات رسول خدا يعني روز دوشنبه دوازدهم ربيع‌الأول در «سقيفة بني ساعده» ابوبکر صديق -رضي الله عنه- به عنوان خليفه مسلمانان انتخاب شد و با او بيعت صورت گرفت. در بخش دوم به تفصيل در مورد بيعت با او سخن خواهيم گفت. 

اما سخن را در رابطه با کفن و نماز ميت و دفن پيکر مبارک رسول خدا ادامه مي‌دهيم. 

عايشه -رضي الله عنها- در ادامة سخنانش راجع به روزي که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- وفات يافت و سال‌هايي که در اين جهان زندگي فرمود، مطالبي را بيان نموده است. 

عروه بن زبير از عايشه -رضي الله عنها- روايت مي‌نمايد که گفته است: «رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در روز دوشنبه دوازدهم ربيع‌الأول و هنگامي که شصت و سه سال از عمر مبارک ايشان سپري شده بود، وفات يافت»[1]. 

روز سه شنبه سيزدهم ربيع‌الأول کار غسل و کفن و نماز و دفن رسول خدا را آغاز کردند، زيرا روز دوشنبه را به قضيه انتخاب حضرت ابوبکر و بيعت با او مشغول بودند! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ج 5 ص 245 - 255خلفاي راشدين
از خلافت تا شهادت

 

[تحقيق و تحليلي کارشناسانه از رويدادهاي عصر خلفاي راشدين]

 

 تأليف: 

دکتر صلاح عبدالفتاح الخالدي
عکرمه از ابن عباس -رضي الله عنهما-  روايت مي‌نمايد که: «خانواده و خويشاوندان رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از جمله عباس بن عبدالمطلب عموي پيامبر و علي‌بن ابي‌طالب و فضل بن عباس وقُثم بن عباس و اسامه بن زيد و ... کار غسل و کفن رسول خدا را انجام دادند ...» 

عبدالله بن زبير از عايشه -رضي الله عنها- روايت مي‌نمايد که: «وقتي تصميم گرفتند رسول خدا را غسل دهند! گفتند: نمي‌دانيم آيا لباس‌هاي رسول خدا را همچون ديگر مردگان خود از بدن مبارک او بيرون بياوريم، يا او را همراه با لباسش غسل بدهيم؟! وقتي اختلاف نظر پيدا کردند، خداوند آنان را به نوعي در خواب و بيهوشي دچار کرد، طوري که نمي‌توانستند سر خود را بلند کنند، سپس صدايي از گوشه منزل – بدون آنکه بدانند کيست – به ايشان گفت: رسول خدا را بدون آنکه لباسش را بيرون بياورند شستشو دهند! 

آنان برخاستند و رسول خدا را در حالي که تنها يک پيراهن بر تن داشت غسل دادند، بر روي پيراهن آب مي‌ريختند و با آن بدن مطهرش را شستشو مي‌دادند![1]» 

پس از پايان غسل او را کفن نمودند!

عروه بن زبير از عايشه -رضي الله عنها- روايت مي‌نمايد که: «رسول خدا را با سه لايه پارچه سفيد و از نوع «سحولي» يمني و از جنس پنبه کفن نمودند، و کفن او داراي پيراهن و عمامه نبود»[2]. 

پس از پايان کفن پيکر مطهّر رسول خدا -صلى الله عليه وسلم-، مردم گروه گروه مي‌آمدند نماز ميت را بر پيکر مطهّر آن بزرگوار البته نه به صورت جماعت بلکه انفرادي مي‌خواندند. 

بدن مطهّر را در منزل ميت در روز سه‌شنبه سيزدهم ماه ربيع‌الأول انجام گرفت و مردم و زن پير و جوان و بردگان بر آن نماز خواندند. 

عکرمه از ابن عباس -رضي الله عنهما-  روايت مي‌نمايد که: «وقتي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- وفات يافت، اول مردان وارد منزل شده بر بدن مبارک او نماز خواندند، پس از آنان زنان وارد شده و بعد از زنان کودکان و به دنبال آنان بردگان بر بدن مبارک رسول خدا نماز ميت را خواندند!» 

آنان به صورت فردي و مرتب بدون آنکه پشت سر امامي قرار بگيرند، بر بدن مبارک رسول خدا نماز ميت را بر جاي آوردند.

خواندن نماز به صورت انفرادي اين نبود که امام و پيشنمازي وجود نداشت، در واقع روز قبل مردم با ابوبکر به عنوان امام و سرپرست مسلمين انتخاب شده بود. 

شايد يکي از دلايلي که باعث شده بود به صورت جماعت بر پيکر مبارک رسول خدا نماز ميت را نخوانند – همچنان که برخي از علما مي‌گويند – اين بوده که ه