 چنان کن و ستون را به چشم خود بمال و چون به در جبرئيل رسيدي و زير ناودان رسيدي چنين و چنان بگو، اينان مي‌پندارند که رسول خدا تازه از دنيا رفته و در و پيکر و ناودان و منبر و ستون همان است که در زمان رسول خدا (ص) بوده‌است؟ گويا اينان تاريخ را نيز نخوانده‌اند و حد اقل ساعتي فکر نکرده‌اند که در و درگاه و ستون زمان رسول خدا بيش از هزار سال است که از بين رفته و چندين بار خراب و تجديد بنا شده. گويي نعوذ بالله خدا دين خود را به دست اينان داده که هر چه بخواهند به آن بيفزايند!!.
اکنون مي‌‌پردازيم به مضامين و جُمَلات متن و راويان زيارتنامه‌‌ها و تحقيق مي‌کنيم که مضامين آنها موافق قوانين اسلام و قرآن هست يا خير؟ اگر موافق قرآن نبود معلوم مي‌‌شود کذّابين (= دروغگويان) جعل کرده‌اند و اين خود دليلي است مهم بر جعل.

الهوامش
 (19) به معني «درگاه و آستانه» و جمع آن «عتبات» است. 
(20) اگر کسي براي کعبه نذر کند چون کعبه محتاج نيست بايد آنچه نذر كرده بدهد به حاجياني که زاد و توشة آنان تمام شده و يا دزد برده و يا اصلا فقير بوده ‌اند و يا بودجة خود را گم کرده‌‌اند. در «وسائل الشيعه» باب 22 از احکام طواف چندين روايت آمده که امام پنجم و ششم فرموده‌‌اند: «هر کس وصيتي يا نذري براي کعبه نمود بايد به مسجد الحرام رفته و زوار کعبه را صدا بزند که هر کس محتاج است به نزد او آمده و نذرش را به او پرداخت کند و به دربان و حُجّاب کعبه و  مسجد الحرام ندهد. بنابر اين استفاده مي‌شود که هر کس براي مساجد معموره که احتياج به تعمير ندارد نذر يا وصيت کند بايد به زائرين و واردين محتاج بپردازد نه به خُدّام و حُجّاب و شايد حکمت اين حُكم اين باشد که يک عده مفت خور معطل و بيکار به عنوان خدّام و حجّاب زياد نشود. 
(21) بحارالانوار، ج دوم (چاپ جديد)، ص 266، حديث 23. براي پاسخ به اين سؤال ابتداء به متن زيارتنامه‌ها مي‌‌پردازيم و چون بررسي تمامي جملات زيارتنامه‌‌ها بسيار طولاني خواهد شد ناچار به بعضي از جملات آنها اشاره مي‌کنيم و خوانندگان خود مي‌‌توانند در موارد ديگر به قرآن مراجعه نمايند و مطالب زيارتنامه‌ ها را با کتاب الهي مقايسه کنند.
1- مجلسي(22) در کتاب مزار بحار در باب «زيارة النبي وسائر المشاهد في المدينة» از امام صادق (ع) روايت کرده که فرمود: «إذا حج أحدكم فليختم حجه بزيارتنا لأن ذلك من تمام الحج» يعني هر يک از شما که عبادت حج را به جاي آورد بايد در پايان مناسک حج به زيارت ما بيايد زيرا اين کار تمام‌ کننده حج است. حال جاي پرسش است که اولاً خود پيامبر (ص) يا امام که حج مي‌‌کرد به زيارت چه کسي مي‌رفت؟ مگر حج امام و مأموم فرق دارد؟ و چرا اين شرط کمال حج را خداوند در قرآن بيان نفرموده‌است؟
ثانياً: امام اين قدر متکبر نيست که زيارت خود را کمال حج معرفي کند ، زيرا خدا فرموده: ﴿تِلْكَ الدَّارُ الْآَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَاداً...﴾ =  اين خانة آخرت را براي کساني قرار مي‌دهيم که در زمين برتري نجويند (القصص/83). و نيز فرموده: ﴿فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى﴾ =  از خودتان تعريف نکنيد که خدا به حال اهل تقوي داناتر است (النجم/32).
ثالثاً: اگر امام اين کلام را گفته باشد براي زمان حياتش فرموده که مردم بروند و از علم او استفاده کنند و براي زيارت قبر خود نفرموده‌است, ولي محدِّثين به غلط آن را دليل بر زيارت قبر گرفته‌اند!!.
آيا ممکن است همة اين زياراتي را که مملوّ از تعريف و تمجيد و مداحي است و سه جلد «بحار الانوار» را بدان اختصاص داده‌است همه را ائمه گفته باشند که مردم بيايند مقابل قبر ما اين همه از ما تعريف و تملق کنند تا ما خشنود شويم و با همين گفتارهاي غلوآميز در محکمة عدل الهي پارتي (واسطه) ايشان شده از ايشان طرفداري نماييم؟
2- مجلسي در همان باب از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «من زارني حياً و ميتاً كنت له شفيعاً يوم القيامة» = هر کس مرا در حياتم و يا در مماتم زيارت کند روز قيامت شفيع او خواهم بود. از اين حديث چنين برداشت مي‌‌شود که انتخاب شفيع به اختيار زوار است، ولي خدا انتخاب شفيع را فقط حق خود دانسته و اين حق را از مخلوق سلب کرده و در مورد شفاعت ملائکه فرموده: ﴿وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَى﴾ = و در آسمان چه بسيار فرشتگاني که شفاعتشان سود نبخشد مگر پس از آنکه خداوند براي کسي که بخواهد و راضي شود رخصت دهد (النجم/26). و نيز فرموده: ﴿وَلَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ﴾  = هيچ شفاعتي نزد پروردگار براي کسي سودي ندارد مگر براي کسيكه حق دربارة او رخصت دهد (سباء/23). و در اين زمينه شاعر چنين مي‌فرمايد: 
اگر خداي نباشد ز بنده‌اش خشنود		شفاعت همة پيغمبران ندارد سود
مناسب است در اينجا مطلبي را از بخش هفتم کتاب «عدل الهي» نوشتة مرتضي مطهري نقل کنم, هر چند نظر وي در موضوع شفاعت در چند مورد از جمله دربارة آية 35 سوره المائده صحيح نيست و به همين سبب نيز مانند ساير آخوندها آية شريفه را تا انتهاء ذکر نکرده‌است (صفحه283 چاپ دهم کتاب عدل الهي) ولي به هر حال برخي از مطالب ايشان دربارة‌ شفاعت قابل توجه‌است, مي‌گويد: 
[[ نوع نادرست شفاعت که به دلايل عقلي و نقلي مردود شناخته شده‌است اين است که گناهکار بتواند وسيله‌اي برانگيزد و توسط او از نفوذ حکم الهي جلوگيري کند, درست همانطوري که در پارتي بازيهاي اجتماعات منحط بشري  وجود دارد. بسياري از عوام مردم شفاعت انبياء و ائمه عليهم السلام را چنين مي‌پندارند. باور دارند که پيغمبر اکرم (ص) و امير المومنين (ع) و فاطمة زهراء عليها السلام و ائمة اطهار خصوصاً امام حسين (ع) متنفذهايي هستند که در دستگاه خدا اعمال نفوذ مي‌کنند, ارادة خدا را تغيير مي‌دهند و قانون را نقض مي‌کنند. اعراب دوران جاهليت نيز دربارة بتهايي که شريک خداوند قرار مي‌دادند همين تصور را داشتند, آنان مي‌گفتند که آفرينش منحصراً در دست خداست و کسي با او در اين کار شريک نيست ولي در ادارة جهان بتها با او شراکت دارند, شرک اعراب جاهليت شرک در «ربوبيت خالق» نبود بلکه شرک در «الهيت رب» بود.
مي‌دانيم که در ميان افراد بشر گاهي کسي موسسه‌اي به وجود مي‌آورد ولي ادارة آن را به ديگري واگذار مي‌کند يا در ادارة آن موسسه خودش با ديگران به طور مشترک دست به کار مي‌شود, درست مثل عقيدة مشرکين دربارة خدا و جهان ادارة آن. قرآن کريم به سختي با آنان مبارزه کرد و مرتب اعلام نمود که براي خدا شريکي وجود ندارد نه در الوهيت و نه در ربوبيت, او به تنهايي هم پديد آورندة جهان است و هم تدبير کنندة آن, ملک و پادشاهي جهان اختصاص به او دارد و او رب العالمين است.
مشرکين که مي‌پنداشتند ربوبيت جهان بين خدا و غير خدا تقسيم شده‌اس