نكه فرموده بود: «وسَأَجْهَدُ فِي أَنْ أُطَهِّرَ الأرْضَ مِنْ هَذَا الشَّخْصِ المَعْكُوسِ والْجِسْمِ المَرْكُوسِ»(105) = «كوشش خواهم كرد تا زمين را از اين شخص وارونه و جسم سرنگون (معاويه) پاك نمايم!» قصد داشت او را از حکومت شام عزل کند, اما هزار افسوس كه به سبب نافرماني پيروانش موفق نشد!
و در همين زيارت مي‌‌گويد: «بكم يمحو الله ما يشاء و بكم يثبت» = خدا با شما هر چه بخواهد محو و اثبات مي‌‌کند.  ما مي‌گوييم اگر اين کلمات شرک نباشد پس شرک كدام است؟ خداوند مي‌فرمايد: ﴿يَمْحُوا اللهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ﴾ = خداوند آنچه را که بخواهد محو و اثبات مي‌‌کند و ام‌ الکتاب نزد او است (الرعد/39). پس ام ‌الکتاب نزد رسول يا امام نيست تا چيزي را محو يا اثبات کنند! اين زيارت ‌نامه ‌سازان اصلا با کتاب خدا کاري ندارند! حتي "ثبات قدم" (=استوار نگهداشتن قدم) رسول خدا و همه مومنين که امام نيز يکي از آنان است در دست پروردگار است چنانکه ميفرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾= اي کساني که ايمان آورده‌ايد اگر [دين] خدا را ياري کنيد او نيز شما را ياري مي‌کند و قدمهايتان را ثابت بدارد (محمد/7).
سپس مي‌گويد: «بكم يفك الذل من رقابنا» = به واسطة شما ذلت از گردنهاي ما باز مي‌شود. در حالي که چندين قرن است ملت ما به واسطة همين خرافات و خيالات و غلوها و بدعتهاي شرک‌ آميز زير بار استعمار کفار هستند! اللهم أفرغ عليَّ صبراً وثبِّتْ أقدامي وانصرني على أهل الشرك والخرافات. ما اگر بخواهيم تمام خرافات اين زيارات را بيان کنيم از اختصار خارج خواهيم گشت.
در اينجا نيز مي‌‌گويد: قبر امام را پيش ‌رو يعني قبله قرار بده و نماز بخوان. در حالي که اين ضد قول رسول خدا (ص) است که فرموده: «لا تجعلوا قبري قبلة» يعني قبرم را قبله قرار ندهيد.
مجلسي در زيارت هشتم به نقل از «کامل الزياره» ابن قولويه از مفضل و او از جابر بن يزيد روايت کرده‌است که او گفت: امام صادق به مفضل فرمود: پس از زيارت حرکت مي‌کني و براي هر قدمي که بر مي‌‌داري و يا مي‌گذاري، ثواب کسي داري که شهيد شود و در خون خود بغلطد. حال اگر زائر تا رسيدن به سر قبر هزار قدم بردارد، گويي هزار مرتبه شهيد شده‌است, در نتيجه مقام زائر از امام بالاتر مي‌‌شود, زيرا امام فقط يک بار شهيد شده ولي زاير هزار بار!! اي کاش زيارتنامه ‌ساز جاهل مي‌دانست که ائمه عليهم السلام در دعاهاي خود براي نيل به يک بار شهادت به درگاه پروردگار آه و نالة بسيار مي‌نمودند که چنين توفيقي نصيب شان شود. ولي اين زائر با راه رفتن و تفريح، هزاران بار شهيد شده‌است!! آيا با اين اعمال ، دين را بازيچه نگرفته‌اند؟ خداوند فرموده‌است: ﴿وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَلَـهْواً﴾ = رها کن کساني را که دين شان را به لهو و بازي گرفته‌اند (الأنعام/70).
به هر حال دين غلوّ کنندگان چنين است که گويا وظيفة امام و ماموم فرق دارد. امام بايد جهاد و قتال کند تا به فوز شهادت نايل شود ولي ماموم کافي است که زيارت کند و از امام ثواب بيشتري کسب کند!!
آنگاه مي‌گويد: «ولك بكل ركعة ركعتها عنده كثواب من حجّ واعتمر ألف مرة وأعتق ألف رقبة وكأنما وقف في سبيل الله ألف مرة مع نبي مرسل» = ثواب تو به هر رکعتي که نزد قبر امام بخواني مانند ثواب کسي است که هزار بار حج و هزار بار عمره به جاي آورده و هزار بنده را آزاد نموده و هزار بار با پيغمبر مرسل در ميدان جهاد حاضر شده‌است. معلوم مي‌شود در دين غلو کنندگان حساب و کتاب درستي در کار نيست, زيرا امام و اصحابش يک بار شهيد شده‌اند ولي ثواب زائر امام, ثواب هزار بار جهاد به همراهي پيغمبر مرسل است و کسي هم حق ايراد ندارد. چرا؟ چون نويسندگان اين کتابها از بزرگان‌ هستند و خواهند گفت فضولي موقوف!
در سند اين زيارت مسالة تعجب‌‌آور و بلکه دروغي شاخدار به چشم ميخورد، زيرا مفضل روايت کرده از جابر بن يزيد که او گفته امام به مفضل گفت: ...، معلوم مي‌شود خود مفضل خبر نداشته که امام به او چه فرموده‌است، از اين رو فرمايش امام به خودش را از قول جابر نقل کرده‌است!!! نمي‌دانم از مزخرف‌‌گويي راويان جعل‌کننده بايد تعجب کرد يا از کساني که اين اباطيل را با آب و تاب در کتب خود جمع کرده‌اند!.
در زيارت ديگري زائر به امام مي‌گويد: «قد طهُرَتْ بكَ البلادُ و طَهُرَتْ أرضٌ أنت فيها» = شهر‌ها با تو طاهر گرديدند و سرزميني كه تو در آني طاهر گرديد.  به نظر من اگر جاعين زيارتنامه و تمام زائران جمع شوند نمي‌توانند از اين جمله معناي مفيدي درآورند!!
در زيارت 30 كه جعلي بودن آن پيدا است امام صادق مي‌فرمايد: اگر خواستي زيارت كني از در شرقي وارد شو، با اينكه زمان امام، قبر مذكور ساختمان و درب شرقي و غربي وشمالي و جنوبي نداشته‌است.
در اين زيارت [به امام] مي‌گويد: بگو: «لا إله إلا الله مع علمه منتهى علمه والحمد لله بعد علمه منتهى علمه وسبحان الله مع علمه منتهى علمه» گويا بافندة زيارت به خود نبوده (=حالش سر جايش نبوده) و نفهميده که چه مي‌گويد, زيرا براي علم خدا منتهي قائل شده‌است، در صورتي که علم خدا عين ذات او است و بعد و قبل و انتهايي ندارد و محدود نيست. لازم است بدانيم که نويسنده «کامل الزياره» مانند «صفار» کاسبي کم‌ سواد بوده‌است، از اين رو هر چه را که راويان جعال گفته‌اند جمع ‌کرده‌است! وي از اهالي قم است و در آن زمان در شهر قم حوزة علميه وجود نداشته‌است، اگرچه اکنون هم به قول صاحب «معالم الأصول» و ديگران، اکثريت قريب به اتفاق علماء مقلد سابقين‌اند.
و در همين زيارت به امام مي‌گويد: «كنت نوراً في الأصلاب الشامخة ونوراً في ظلمات الأرض ونوراً في الهواء ونوراً في السموات العلى كنت فيها نوراً ساطعاً لا يطفى» = تو نوري در صلبهاي شامخ و والا بوده‌اي و نوري در تاريکي‌هاي زمين و نوري در هوا و نوري در آسمانهاي مرتفع بوده‌اي, تو در آنجا نوري بوده‌اي که خاموش نمي‌شود. اين کلام آشفته همچون کلام کاهنان است که معناي محصّل و مفهوم مفيدي ندارد، فقط به کار مبهوت ‌ساختن عوام مي‌‌آيد تا بافندة زيارت با اين دعا که «البته همه کس به ژرفاي معاني آن نخواهد رسيد و هر دلي وعاء (ظرفي) اين معارف نتواند بود»!! بتواند هر چه مي‌خواهد در مورد معناي عميق!! آن ببافد. اما اگر کسي با قرآن و احاديث معتبر پيامبر اکرم و ائمه عليهم السلام آشنا باشد به راحتي مي‌فهمد که اين جملات چقدر از لحن کلام پيشوايان اسلام به دور است.
در اين زيارت چنين مي‌خوانيم که او قاتلان امام را نفرين کرده و مي‌گويد: «اللهم احلل بهم نقمتك وخذهم من حيث لا يشعرون» = خدايا نقمت و عذاب خود را بر ايشان فرود آور و آنان را به گونه‌اي که فکرش را هم نميکنند [به عذاب خويش] مبتلا کن. گويا زيارتنامه ‌‌نويس خبر ندارد که هزار سال است خدا ايشان را 