حي‌ ها و ثناخواني ‌ها راضي باشند. 
باري، کساني چون ابن المشهدي و ابو قره و ابن طاووس و امثال آنان براي هرکس و هرجا که توانسته‌اند، دعا و ثنا و زيارتي نقل کرده‌اند از جمله براي مسجد کوفه و بدين سبب چند دکه به وجود آورده‌اند که عبارتند از: دکة حضرت سجاد، دکة حضرت صادق و دکة حضرت امير. آيا جايز است آنهم بدون سند و با پندار و گمان, مسجد خدا را به دکه‌‌هايي تقسيم و براي هر دکه‌اي آدابي جعل کرد؟ آيا احکام و آداب شرع اين اندازه بي‌ حساب و کتاب است؟! حتي براي حضرت مسلم بن عقيل و براي هاني و براي حضرت يونس نيز زياراتي خوش‌ عبارت و مسجع داراي مدح و تملق تراشيده‌اند!! لابد اگر براي هر يک از صد و بيست و چهار هزار پيغمبر, قبر معيني وجود داشت زيارتي جدا جدا مي‌ساختند و دنيا را پر از گنبد و بارگاه مي‌کردند! دشمنان اسلام در صنعت و قدرت و اختراعات واکتشافات مي‌کوشند، ولي اينان هزاران ضريح و بارگاه و زيارتنامه ساخته‌اند و تسليم استعمارگران شده‌اند. و بدين سبب مسلمين از عقب‌ مانده‌ترين مردم دنيا در قدرت و اختراعات و اکتشافات باقي مانده‌اند. 
خواننده محترم!، ملاحظه کن زماني که اروپاي طماع چهار نعل به سوي ترقي و کسب قدرت و برتري بر ديگران مي‌تاخت و چون گرگ در کار بلعيدن ديگران از جمله اندونزي و هندوستان و آفريقا و .... بود و شب و روز انديشة تضعيف دولت  عثماني را در سر داشت، علماي ما مشغول زيارتنامه‌‌نويسي و مدح و ثناي اين و طعن و لعن آن بودند!! در صورتي که رسول خدا (ص) فرموده‌است: «من أصبح ولم يهتم بأمور المسلمين فليس بمسلم» = هر كس صبح كند و به امور مسلمين اهميت ندهد، مسلمان نيست. اينان که خود را دانشمندان اسلامي مي‌‌دانسته‌اند در عوض فکر کردن به حال مسلمين و ترقي ‌دادن ايشان که از مهمترين واجبات است، بر ايشان گنبد و گلدسته ساخته‌اند و چقدر دعا و زيارت به نام خضري که اصلا وجود ندارد ساخته‌اند !! چه زيباست کلام حضرت علي (ع) که مي‌‌فرمايد: «وَ مَا أُحْدِثَتْ بِدْعَةٌ إِلا تُرِكَ بِهَا سُنَّةٌ فَاتَّقُوا الْبِدَعَ..» = هيچ بدعتي ايجاد نشُد مگر آنکه با ايجاد آن، سنتي از بين رفت، پس از بدعتها بپرهيزيد(97).

الهوامش
 (97)  نهج ‌البلاغه، خطبه 45.حضرت امام حسين – عليه آلاف التحيه و السلام - سرور و سالار جوانان اهل بهشت و امام اهل تقوي و سيد الشهداء و الگوي مجاهدين في سبيل‌ الله است. ولي متاسفانه عوض آنکه مردم به آن امام همام اقتدا و مانند او در راه حق و در راه بيان حقايق فداکاري کنند، شهادت او را براي کسب مال و جاه و شهرت و رياست تبديل به دکاني کرده‌اند, و هر کس که بخواهد حقي از حقايق ديني را که سيد الشهداء براي اعتلاي آن شهيد شد بيان کند روضه ‌خوانان سد راه ‌او مي‌شوند و او را با انواع تهمته‌ها مي‌‌کوبند. مراجع و مجتهدين نيز اکثرشان ساکتند و با سکوت خود در واقع اين بدعتها را تصويب کرده و حقگويان را در مقابل عوام تنها مي‌گذارند! يکي از اين بدعتها «تطبير» يا «قمه‌ زني» است که به تشويق روضه ‌خوانان به وجود آمده‌است, به گونه‌اي که هر کس قمه بزند اگر جوان است با حضرت علي ‌اکبر و اگر کوچک است با علي ‌اصغر محشور مي‌‌شود و بدين طريق عوام را به اين کارهاي زشت وادار کرده‌اند(98). قمه‌ زني بدعتي است که به هيچ وجه با فطرت و عقل سليم سازگار نيست و هر انسان سالم و متعادلي از ديدن آن منزجر و بيزار مي‌شود و قطعا دين فطري اسلام با چنين کاري موافق نيست. 
خوانندة محترم! لحظه‌اي بينديش که چگونه ممکن است شريعتي قمه‌زني را حرام نشمارد که همان شريعت بنا به قاعدة «لاضرر» و يا قاعدة «لزوم دفع ضرر محتمل» مي‌‌فرمايد انسان بايد حتي از کاري که ضررش به حکم عقل و تجربه محتمل است نيز خودداري کند تا چه رسد به اينکه ضررش قطعي و يقيني باشد, مثلا اگر به احتمال عقلايي نه احتمال خيالي و بسيار ضعيف و غير عقلايي براي کسي روزه يا وضو و نظاير آن مضر تشخيص داده شود، نبايد روزه بگيرد و بايد با تيمم نماز بخواند؟ اما افسوس که علما چنانکه عادت کرده‌اند براي ملاحظة حال عوام، حق را اظهار نمي‌‌کنند. به نظر نگارنده اکثر مراجع و مجتهدين به سبب عدم مخالفت و ممانعت جدي و صريح از اين کار زشت، در اشاعة آن ميان عوام مسؤول ‌هستند. بسياري از مراجع زمان ما يا نزديک به دورة ما، از جمله آيت الله نائيني و کاشف الغطاء و شيخ هاشم عاملي و عبدالهادي شيرازي و سيد محسن حکيم و سيد احمد خوانساري و سيد ابوالقاسم خويي و سيد محمدرضا گلپايگاني و غيره نه تنها از اين بدعت ناپسند ممانعت نکرده‌اند بلکه برخي از آنها، آن را به طور ضمني تاييد کرده‌اند!! آقاي «خميني» نيز دربارة قمه ‌زني گفته‌است: در وضع موجود صلاح نيست! خوانندة عزيز خودت قضاوت کن، چه فرقي است ميان اين شخص با کسي که در جواب سؤال آيا قمار يا شرب خمر جائز است مي‌گويد: در شرايط فعلي جائز نيست؟!!
عده‌اي ديگر نيز به صورتي مبهم و عوام فريبانه به اين سؤال جواب مي‌دهند و مي‌‌گويند: قمه ‌زني موجب وهن به تشيع بوده وجائز نيست. اين جواب هم با جواب بالا فرق چنداني ندارد. ولي ما سؤال مي‌کنيم که منظورتان را واضح بيان کنيد و بفرماييد که آيا قمه ‌زني را از آن جهت که فعلي حرام است موجب وهن تشيع مي‌دانيد يا از آن جهت که موجب وهن تشيع در انظار ديگران است جائز نمي‌‌دانيد؟!
البته مخفي نماند که برخي از علما نيز اين کار را حرام شمرده‌اند که البته در اقليت‌اند. از جمله عالم لبناني مرحوم «سيد محسن امين عاملي» جزوه‌اي مفيد به نام «التنزيه لأعمال الشبيه» تأليف کرده که اميدوارم مورد توجه شيعيان قرار گيرد(99). ولي ترديد ندارم که روضه‌ خوانان و خطبا علاقه‌اي به آشنايي مردم با اين جزوه ندارند. به همين سبب نيز اکثريت قريب به اتفاق مردم از مطالب آن بي ‌اطلاع ‌هستند, گرچه بسياري از معمّمين ما نيز اين جزوه را نخوانده‌اند!
مرحوم «امين» علاوه بر اين جزوه، در جلد دهم از کتاب «أعيان الشيعه» نيز گفته‌است که قمه ‌زني و نظاير آن به حکم عقل و شرع جائز نيست و مجروح ‌ساختن سر، که نه سود دنيوي و نه اجر اخروي دارد، آزار رساندن به نفس بوده و حرام است واين عمل را از وساوس شياطين شمرده و تصريح کرده که موجب رضاي شرع نيست.
به هر حال اميدوارم که مردم ما در امور شرع، روحانيت را بيش از اين مورد سؤال قرار دهند و به سادگي و بدون دليل هر سخني را نپذيرند. اما هزاران افسوس که چنين نمي‌کنند و به همين سبب است که عده‌اي به نام مرثيه‌ خوان و روضه ‌خوان شب و روز کارشان شده ترغيب مردم به گريه ‌کردن و بر سر خود زدن و به زيارت ‌رفتن و نوحه ‌خواندن. مردم نيز اين کارها را براي نجات خود از آتش دوزخ کافي مي‌‌دانند! ديگر نه از معارف اسلام خبر دارند و نه از حقايق قرآن اثري است و مردم را به همين بهانه از آشنايي با قرآن و قوانين و معارف الهي دور داشته‌اند. مثلا پنجاه هزار نفر دستة سينه زن و زنجير زن مي‌‌آيند ک