 از مسيحيت و عدم رغبتش به آن اعتراف ميكند.

ولي كاش پس ازتجربه ي اين همه نشيب وفرازدنياي مسيحيت يك مرتبه زاويه فكرشان رامتوجه ريگزارهاي حجاز ميكردند وآن ديني راكه 1423سال قبل ازبلنديهاي((فاران))، ((فارقليط)) صلي الله عليه وصلم به آنهاكه باديدن آن ساكنان((سلع)) نغمه سرودند و روستا هاي اطراف قيدار((حمد)) خواندندوبه كسي كه برپاهايش((بتهاي سنگي)) سجده كردندواز((خودش چيزي نگفت))بلكه ((آنچه شنيد))آنرا رساند ايمان مي اوردند،و تا زمانيكه دنياي مسيحيت ازاين زاويه واردعمل نشود،روزنه اي به ((صراط مستقيم))نخواهيد ديدو هميشه در گروه ((ضالّين))خواهند ماند.

ولي برعكس جهان مسيحيت مي خواهد در سرگرداني عقيده و فكر ، تمام بشريت را با خود همگام و همراه كند و براي تحقق اين هدف پس از جنگهاي صليبي نقشه مثلث استعمار،استشراق وتبشيررا ازآن خود گردانده است ودر ريشه كن كردن اسلام از هيچ اقدامي دريغ نمي كندوبايهودكه به زعم آنان قاتلان حضرت مسيح عليه السلام هستنددست همكاري داده وبرعليه اسلام اقدام مي كند.آن گونه كه((كاردينال بور))هنگام تسلط اسرائيل بربيت المقدس درسال1967 دريك جلسه مشترك يهود و نصاري مي گويد: ((بر نصاري واجب است به هر شكل با يهود همكاري كنندتا بتوان اين سرزمين مقدس را براي هميشه و بطور كامل آزاد كرد وعلاوه بر اين اسلام را براي هميشه استيصال نمود.)) (armagaddon). طبق عقايد يهود پايان زندگي و تباهي دنيا بارخ دادن يك جنگ جهاني استكه آرماگيدن نام داردودركتابهاي حديث اسلامي از آن به نام((الملحمه الكبري))ياد شده است. در كتابهاي تحريف شده ي يهود و نصاري ذكر شده كه اين جنگ در ميان بت پرستها و نصاري در مي گيرد و در آن چهار ميليون جنگجو شركت مي كند و يك جنگ اتمي مي باشد و در ضمن آن حضرت مسيح نزول مي كنند و بهمراه مومنين بالاي ابرها مي روند و مشركين همه نابود مي شوند.يكي از رهبران مسيحي به نام((پات رابرتسون)) مي گويد((اين دنيا در شرف فنا است،نزول مسيح نزديك است،با عربهاي ساكن اسرائيل، روس و غير از نصاري جنگ جهاني در حال درگرفتن است،نخستين نشانه ي آرماگيدن قيام اسرائل است وعلامتهاي ديگرنيزبه زودي به وقوع خواهندپيوست زيرااينهاازپيشگويي هاي تورات است.))و يكي از متفكران يهود مي گويد:((دلم مي خواست با عربها مذاكره كنيم ولي مذهب به من اجازه نمي دهد زيرا من يقين  دارم  كه اين حادثه حتماً واقع مي شود و اين معركه نزديك است.))در تورات هم از حضرت ابراهيم عليه السلام قولي ذكر شده كه  فرموده  است:((هر كسي كه بر اسرائيل بركت بفرستد من بر او بركت مي فرستم و كسي كه بر او لعنت كند من او را لعنت مي كنم.)) و بنا بر همين عقيده،نصاري،تعاون با يهود را فريضه ي مذهبي خود مي دانند.د رمقابل قرآن مجيد در رد  انتصاب  اين تهمت به حضرت ابراهيم مي فرمايد: ((ولقد كتبنا في الزّبورمن بعد الذّكر انّ الارض يرثها عبادي الصّلحون))؛ما علاوه برقرآن درتمام كتب(انبياي پيشين)نوشته ايم كه بيگمان((سراسر روي)زمين رابندگان شايسته ي ما به ارث خواهند برد(و آنرا به دست خواهند گرفت ) و  در  مورد آرماگيدن-الملحمه الكبري- در احاديث آمده است:از ابوهريره رضي الله عنه روايت است كه مي فرمايند: حضرت رسول صلي الله عليه وسلم فرمودند: ((لا تقوم الساعه حتي يقاتل المسلمون اليهود،فيقتلهم المسلمون،حتي يختبيءاليهودي  من  وراء الحجر والشجر،فيقول الحجروالشجر :يا مسلم !يا عبدالله!هذايهودي خلفي،فتعال فاقتله،الا الغرقد فان من شجر اليهود))؛ قيامت بر پا نمي شود تا وقتي كه مسلمانان با يهود مبارزه بكنند،و مسلمانان آنها (يهود) را به قتل برسانند و كار به جايي مي رسد كه   بعضي از آنها پشت سنگ ها و درختها مخفي مي شوند و سنگ ودرخت صدا مي زند،اي مسلمان،اي بنده ي خدا ، اينجا يك يهودي پشت من مخفي شده است،بيا و او را به قتل برسان،به استثناي درخت غرقد(عوسج)كه از درختان يهود است .

البته اين نه بدان  معنا  است كه مسلمانان دست روي دست بگذارند و منتظر نداي درختان و سنگها باشند.بلكه از تلاش وكوشش باز نيايند واسباب ضعف مسلمين را بر طرف كنند و به گفته ي يكي از انديشمندان معاصر ((مسلمانان بايد مردم را بارديگر به سوي دين، دعوي بدهندوازدعوت دادن به سوي مذهب،حزب يامكتب وفكر خاص بپر هيزند و اگر دعوت به سوي دين باشد وحدت ودرنتيجه ي آن قوت و قدرت مسلمانان برمي گردد و فرامين پروردگار بر روي زمينش اجراء خواهند شد.وتوطئه هاي دشمنان اسلام به خودشان بر خواهند گشت.))((انشاءالله))مسيحيت در ادوار تاريخ

شوراي نويسندگانمسيحيت ديني است كه بيشترين پيروان را در دنيا دارد و بعنوان يك دين دعوتگر در جهان مطرح است، بنابراين دو خصوصيت لازم است به حقيقت و ماهيت آن پي برد. مسيحيت آنگونه كه امروزه در دنيا مطرح است و پيروانش بر آن عمل مي كنند چگونه ديني است.

در مورد تعريف مسيحيت در ((دايره المعارف بريتانيكا)) چنين آمده است: ((آن مذهبي كه اصالت خود را به يسوع (عيسي) ساكن ناصره نسبت مي دهد و او را به عنوان برگزيده ي خدا ((مسيح)) قبول دارد.آلفرد اي گاروي در دايره المعارف دين تحت مقاله ي مسيحيت اين تعريف را بيشتر باز مي كند و مي نويسد: ((مسيحيت)) ، راچنين مي توان تعريف كردكه عبارتست از مذهب اخلاقي، تاريخي، كايناتي، (جهاني)، موحّدانه و مومن به كفاره كه درآن رابطه خدا و انسان به وسيله ي شخصيت و كردار عيسي مسيح محكم شده است.)) پس از بيان دادن عبارت گاروي هرجزء آن را تشريح مي كند و ميگويد: ((مذهب اخلاقي:آن مذهبي است كه درآن براي رسيدن به اهداف دنيوي، عبادتها و قربانيها تعليم داده نشده اند بلكه نيل به كمال روحاني و حصولرضاي پروردگار مد نظر بوده است. مذهب تاريخي: مذهبي كه محور فكر و عملش يك شخصيت است ، يعني حضرت عيسي عليه السلام كه قول و عمل ايشان به عنوان آخريت معياراست. كايناتي(جهاني):هدف ازجهاني بودن اينستكه اين مذهب مختص به يك رنگ ونسل است بلكه ((دعوت))آن جهاني است. موحدانه: منظور از موحدانه بودن اينست كه با وجود پذيرفتن سه اقنوم ، خدارايكي مي دانند.ايمان به كفاره:درموردايمان به كفاره مي نويسد: ((مسيحيت فكر مي كند كه رابطه اي كه  مي بايست در ميان انسان و  خدا مي بود در آن خلل آمده بود لذا لازم بود كه اين رابطه دوباره محكم شود و اين كار فقط با ميان انداختن مسيح ممكن بود.))براي شناخت مسيحيت اولين مرجع قرآن كريم است ومرجع دوم (تعليمات نصاري)انجيل و تفاصيل وتفاسير آن است.زماني كه قرآن كريم نازل مي شد،از حيات مسيحيت بيش از شش قرن گذشته بود و تغييرات زيادي در آن صورت گرفته بود كه قرآن مجيد نيز به اين تغييرات اشاراتي دارد.توحيد و شرك در آن بالاترين جايگاه را دارد. ماْخذ دوم،انجيل يا كتاب مقدس است و لازم است بدانيم كه مراد از كتاب مقدس چيست؟ كتاب مقدس مشتمل بر تورات،اناجيل و نامه هاي رُسُل است.

تورات طبق ادعايشان عبارت است ازكتابها و صحايفي كه بر پيامبر قبل از حضرت عيسي عليه السلام نازل شده است كه دراصطلاح ك