َيخٍ صالِحٍ مِن بَني ضَمرَة غازٍ في سَبيلِ اللهِ». (تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 73)

يعني: «پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- نُمَيلَه بن عبداللهِ لَيثي را به سوي بَني ضَمرَه فرستاد (تا آنانرا به اسلام فراخوانَد) نُمَيله بازگشت و به پيامبر گفت: اي رسول خدا بني‌ضَمرَه گفتند که: ما نه با محمّد مي‌جنگيم و نه با او سازش مي‌کنيم، نه او را تصديق مي‌داريم و نه تکذيبش مي‌کنيم! مردم پيشهاد نمودند که: اي رسول خدا با آنان بجنگ! پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: آنها را رها کنيد که از فزوني و شرف و بزرگواري بهره‌اي دارند و چه بسا شيخ نيکوکاري از ميان بني‌ضمره که (بخواست خود بيايد و به همراه ما) در راه خدا پيکار کند».

و همچنين يعقوبي مي‌نويسد:

«وَبَعَثَ عَمرو بنَ أُمَيةِ الضَّمَري إِلي بَني الدّيلِ فَرَجَعَ فَقالَ: يا رَسُولَ اللهِ أَدرَکتُهُم فُلُولاً وَجِئتُهُم حُلُولاً دَعَوتُهُم إِلَي اللهِ وَرَسُولِهِ فَأَبَوا أَشَدَّ الإِباءِ. فَقالَ النّاسُ: اغزُهُم يا رَسُولَ اللهِ! فَقالَ رَسُولَ اللهِ: دَعَوا بَنِي‌الدّيلِ، إِياکُم! أَلا إِنَّ سَيدَهُم قَد صَلّي وَأَسلَمَ فَيقُولُ: أَسلِم، فَيقُولُونَ: نَعَم».  (تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 73)

يعني: «پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- عَمرو بن أُمَيه ضَمري را بسوي بني‌ديل گسيل داشت و او بازگشته گفت: اي رسول خدا، جماعت ايشان را دريافتم و در ميانشان وارد شدم و آنها رابه سوي خدا و رسولش دعوت کردم ولي آنان به سختي از پذيرفتن اسلام خودداري نمودند. مردم گفتند: اي رسول خدا با ايشان بجنگ! پيامبر فرمود: بني‌ديل را رها کنيد و از جنگ با ايشان بپرهيزيد، بدانيد که آنان سروري دارند که نماز گزارده و اسلام آورده است، او به آنها خواهد گفت که اسلام آوريد و ايشان مي‌پذيرند».

چنانکه ملاحظه مي‌شود بنابر دستور قرآن مجيد، اقوامي که با مسلمين به پيکار برنخاسته و بي‌طرف بودند، هيچگاه در معرض حملة پيامبر قرار نمي‌گرفتند و از اين رو هرگاه که جنگ با اقوام مزبور را به رسول اکرم پيشنهاد مي‌کردند آن بزرگوار، با ذکر امتيازات ايشان، مردم را از جنگ با آنان برحذر مي‌داشت و هيجاناتشان را آرام مي‌ساخت. پس دستور صريح قرآن و روش روشن پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نمايانگر آن است که اسلام با مردمِ صلح‌جو، سر جنگ نداشت و تنها با ستمگران مهاجم و فتنه‌انگيزان معاند روبرو مي‌شد، امّا نويسنده‌اي که نه اطّلاع درستي از تعاليم قرآن کريم دارد، و نه از روش دعوت و سنّت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آگاه است، و نه به مآخذ تاريخي رجوع مي‌کند تا بر صحّت دعوي خود گواه آورد، چنين نويسنده‌اي، البتّه حق! دارد که «هرچه دل تنگش مي‌خواهد بگويد»! و حقد و کينة خود را به نسبت به والاترين شخصيت تاريخ ابراز دارد، آري: 

چون خدا خواهد که پردۀ کس دَرَد
 ميلش اندر طعنه پاکان بَرَد![6]

عجب آنکه آنچه سيره‌نگار از قرآن شريف آورده مبني بر آنکه: هلاک و حيات هر کس بايد تا از روي دليل باشد )لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ( و يا: در پذيرفتن دين هيچ اجباري نيست )لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ( هر دو از آيات روزگار مدينه شمرده مي‌شوند. يعني در دوراني آمده‌اند که پيامبر اسلام بر مسند قدرت نشسته بود و به ويژه آية نخستين، پس از پيروزي بَدر (در سورة أنفال) نازل شده و بر نويسندة 23 سال حجّت است و يا لَيتَ قَومي يعلَمُون!

از اين پس، سيره‌نويس به ماجراي رفتار پيامبر با اسيران جنگ مي‌پردازد که ما به مناسبتي آن بحث را قبلاً آورديم و پاسخ لازم را به شبهات او داديم.
-------------------------------------------------------------------------------
[1]- بعنوان نمونه در زبان فارسي، به کتاب: «تاريخ يهود ايران» تأليف حبيب لوي، چاپ تهران، جلد اوّل مراجعه کنيد. کتبي که به زبانهاي ديگر در اين باره نوشته شده فراوان است.
[2]- روح‌القوانين، ترجمه علي اکبر مهتدي، چاپ تهران، ص 269.
[3]- روح‌القوانين، صفحه 27.
*- و نيز در همين سوره مي‌‌خوانيم: )وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً ( (توبه: 36) يعني: «همگي با مشرکان کارزار کنيد چنانکه آنان همگي با شما مي‌جنگند».
[4]- اشعار، از نويسنده اين کتاب است.
[5]- جاي يادآوري است که نويسنده 23 سال از سر حيله‌گري و سياست بازي! معمولاً دشمني خود را با پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- در لفّافه واژه‌هايي چون «حضرت محمّد»! و «حضرت رسول»! پنهان مي‌کند تا افراد ظاهربين و ساده‌دل را بفريبد و چنان پندارند که وي با احترام و انصاف درباره پيامبر و سيرت او پژوهش نموده است! ولي اگر ساده‌دلان مزبور به سخنان فوق (و نظاير فراوان آن در کتاب 23 سال) با تأمّل نگرند به خوبي در مي‌يابند که نويسنده تا چه حدّ به ساحت مقدّس پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- جسارت ورزيده و توهين نموده است. به راستي آيا روا است که يک نويسنده افيوني! با آن همه مفاسد اخلاقي و خيانتهايي که در صحنه سياست از او سر زده، در واپسين زندگاني خود، کتابي براي مردم ميهنش بنويسد و در آنجا (پس از خدا) عزيزترين شخصيت مقدّس آنانرا با تهمت و افتراء و تحريف گزارشهاي تاريخي در رديف چنگيز و آتيلا و هيتلر و استالين به شمار آورد و ما نقاب بر چهره زنيم و همچون منافقان و دو رويان، با احترام از او ياد کنيم؟!.
[6]- شعر از جلال‌الدين مولوي است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:133.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:134.txt">بدنبال شبهات گلدزيهر!</a><a class="text" href="w:text:135.txt">پيامبر يا شاه؟!</a><a class="text" href="w:text:136.txt">پيامبر در صلح حديبيه</a><a class="text" href="w:text:137.txt">سياست نبوي و سياست دنيوي!</a><a class="text" href="w:text:138.txt">انگيزهء جنگ خيبر</a><a class="text" href="w:text:139.txt">سياست و اخلاق</a></body></html> اين فصل از کتاب 23 سال در حقيقت، باقيماندة فصل پيشين است و به تعبير ديگر، بنايي است که بر همان بنياد سست و نااستوار نهاده شده! و گفتار شاعر را به ياد مي‌آورد که:
خشت اوّل، چون نهد معمار کج
 تا ثريا مي‌رود ديوار کج!

خلاصة ادّعا و چکيدة سخن نويسنده در اين بخش همان است که در آغاز فصل تازه آورده و مي‌نويسد: 
[اگر کسي بخواهد محمّد را در کسوت نبوّت مشاهده کند ناچار بايد به سوره‌هاي مکّي مخصوصاً بعضي از آنها چون سورة مؤمنون و سورة نجم و امثال آن مراجعه کند، روحانيت مسيح به شکل درخشاني از آيات آنها ساطع است. برعکس، اگر بخواهند محمّد را بر مسند امارت و رياست و قانونگذاري ببيند بايد به سوره‌هاي مدني مانند: بقره، نساء، محمّد و مخصوصاً سورة توبه روي آورد]!. (صفحة 170)

در پاسخ سيره‌نويس مي‌گوييم:
اوّلاً: اگر کسي بخواهد جلوة مسيح -عليه السلام- را در صدر اسلام ببيند علاوه بر ملاحظة سوره‌هاي مکّي، بايد به عفوهاي پياپي و گذشت‌هاي مکرّر محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- از دشمنانش در دوران مدينه بنگرد که در هر صحنه‌اي از آنها، چهرة مسيح -عليه ا