 که بتواند ملّت ديگر را نابود کند، در اين صورت حمله، يگانه وسيله جلوگيري از اضمحلال است. به اين ترتيب ديده مي‌شود حقّ دفاع طبيعي در بين اقوام وملل، مبادرت به حمله را ايجاب مي‌کند»[3].

آنچه از اين قانونگذارِ معروف غربي نقل کرديم بطور مطلق مورد قبول ما نمي‌باشد ولي سخن منتسکيو و ديگر شواهدي که آورديم ثابت مي‌کنند ادّعاي نويسندة 23 سال کاملاً واهي و بي‌اساس است و مشروعيت جنگ در ميان اديان وقوانين بشري بي‌سابقه نبوده و ويژة اسلام نيست.

ثانياً: سخن ديگرِ سيره‌نگار که مينويسد: [حکم جهاد... نخست بصورت اجازه است «اذن للمؤمنين القتال» و پس ازآن، به شکل صيغه‌هاي گوناگون امر و شدّت عمل در سوره‌هاي مدني مانند بقره، انفال، توبه و غيره آمده است] بي‌دقّتي و غرض‌ورزي او را به نمايش مي‌گذارد! زيرا در سراسر قرآن کريم، آيه‌اي به صورت: «اذن للمؤمنين القتال» نداريم و آية شريفه‌اي که در اين زمينه آمده بدين صورت است: 

)أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ( (حج: 39)

«به کساني که در معرض پيکار قرار گرفته‌اند، اجازة جنگ داده شد زيرا که بر آنها ستم رفته است...».

وانگهي، در سوره‌هاي بقره و انفال و توبه، اين منطق عادلانه تغيير نيافته چنانکه در سورة بقره مي‌خوانيم: 

)وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ ( (بقره: 190)

«در راه خدا با کسانيکه به جنگ شما آمده‌اند پيکار کنيد وتجاوز مکنيدکه خدا تجاوزگران را دوست نمي‌دارد».

به طوريکه ملاحظه مي‌شود دراينجا نيز همانند سورة حج، به جنگ دفاعي سفارش شده و از هر گونه ستم و تجاوزي منع گرديده است و از «شدّت عمل»! که نويسنده آنرا دستاويز خود قرار داده اثري ديده نمي‌شود.

أما در سورة انفال ضمن آيات جنگ مي‌فرمايد: 

)وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ * وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ( (أنفال: 61-62)

«اگر دشمنان به صلح گرايش نشان دادند تو نيز بدين کار تمايل نشان ده و بر خدا توکّل کن که او شنوا و دانا است. و اگر خواستند بر تو نيرنگ زنند، همانا کفايت کننده‌ات خدا است او است که به ياري خود و به کمک مؤمنان تو را تأييد نمود».

آري، هرچند در سورة انفال دستور جنگ با دشمنان آمده ولي از صلح با ايشان نيز به روشني سخن رفته است و ثابت مي‌کند همين که دشمن دست از فتنه‌گري بردارد، اسلام را با او جنگي نيست.

بنابراين در اينجا هم چون سوره‌هاي حج و بقره، چهرة متعال و منطقي اسلام در مسئله جنگ نمايان شده است.

اما در سورة توبه که بنا به ادّعاي نويسندة 23 سال شديدترين آيات نبرد در خلال آن ملاحظه مي‌شود! چنين مي‌خوانيم: 

)أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ...( (توبه: 13)

«چرا با گروهي نمي‌جنگيد که پيمانهاي خود را شکستند و تصميم به اخراج پيامبر گرفتند و آنها بودند که نخستين‌بار جنگ را با شما آغاز کردند»*.

در اين آيه نيز به طوريکه مي‌بينيم، جانب عدالت و انصاف رعايت شده وحقّ معقول و مشروعي را که دفاع در برابر پيمان‌شکني و ستمگري دشمن است، يادآوري مي‌کند. پس، منطق قرآن از آغاز تا انجام يکي است و اختلاف ندارد. اين، ديدگانِ أَحوَلِ نويسنده است که در کلام خدا تفاوت و تعارض مي‌بيند! آري:
سهم ناپاکان ز قرآن حيرت است
 نور خور خفاش را چون ظلمت است
نيست در فرقان حق هيچ اختلاف 
 ديده‌ات با حق ندارد ائتلاف!
نور وحدت چون نتابد بر درون
 هرچه بيني اختافست اي زبون![4]

ثالثاً: آنچه نويسندة 23 سال آورده که: [اين مطلب دو امر را مي‌رساند، يکي بصيرت حضرت محمد بر روحية اعراب و راه استيلاء بر آنها و توجه به اين اصل که جز با شمشير نمي‌توان يک دولت اسلامي بوجود آورد و در نتيجه، يک واحد اجتماعي تشکيل داد...]. گواهي مي‌دهد که جناب سيره‌نگار تا چه اندازه از تاريخ اسلام بي‌خبر بوده است! زيرا به اتّفاق مورّخان، پيامبر ارجمند اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- چون به مدينه (يثرب) گام نهاد، دو قبيلة أَوس و خَزرَج را به اتّحاد بايکديگر فراخواند و آن دو گروه را با مهاجرانِ مکّي پيوند داد و رابطة برادري (أُخُوَّت) ميان ايشان برقرار کرد و همة پيروان خود را تحت عنوان کلّي «امّت واحد» متشکّل ساخت يعني گروهي را پديد آورد که زندگي اجتماعي و هدف يگانه‌اي داشتند همانگونه که در سورة آل عمران مي‌خوانيم: 

)وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا ( (آل عمران: 103)

«نعمت خداي را بر خود بياد آريد آنگاه که دشمنان هم بوديد و در ميان دلهاي شما الفت افکند و به نعمتِ خدا برادران يکديگر شديد...».

باز در همين سوره مي‌خوانيم: 

)كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنْ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ...( (آل عمران: 110)

«شما بهترين امّتي هستيد که به نفع مردم نمودار گشته‌ايد، به نيکي دستور مي‌دهيد و از زشتي باز مي‌داريد وبه خدا ايمان داريد...».

علاوه بر اين، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در اوائل ورود به مدينه – چنانکه پيش از اين گذشت – پيمان‌نامه‌اي براي مسلمانان و يهوديان وحتّي مشرکانِ آنجا تنظيم کرد که هر کدام – با آنکه گروهي جداگانه به شمار مي‌رفتند – در کنار يکديگر با صلح و آرامش بسر بَرَند و در برابر دشمن مشترک، از جامعة خود دفاع کنند يعني روابط اجتماعي مسلمانان را با ديگران توسعه بخشيد و آئين هاي مخالف را به تعاون وهمکاري فرا خواند. بنابراين، پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- پيش از آنکه با قريش به جنگ پردازد توفيق يافت تا واحد اجتماعي متشکّلي بوجود آورد لذا جنگهاي دفاعي رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- براي حفظ و پاسدراي از اين واحد اجتماعي بود، نه براي تشکيل آن!

علاوه بر تشکيل، توسعة جامعة اسلامي هم بيشتر از راه دعوت و تبليغ صورت مي‌پذيرفت چنانکه پيامبر خدا درهمان اوائل هجرت، دسته‌هاي مختلفي را به نواحي گوناگون گسيل داشت تا به تبليغ اسلام بپردازند و در سالهاي بعد، سفيران خود را به نواحي دورتر مانند شام و يمن فرستاد و مکرّر نامه‌هايي به سوي قبائل پراکنده ارسال کرد و حتّي پادشاهان کشورهاي گوناگون مانند حبشه و ايران و مصر و روم شرقي و غيره را به اسلام دعوت نمود که مجموعه‌اي از اين نامه‌ها را در کتاب: «جَمهَرَةُ رَسائِلِ العَرَب» تأليف احمد زکي صفوت و نيز در کتاب: «مَجموعَةُ الوَثائِقِ السِّياسيةِ لِلعَهدِ النَّبِي وَالخِلافَةِ الرّاشِدَة» تأليف دکتر محمّد حميدالله، مي